بسم الله الرحمن الرحيم
يا صاحب الزمان (عج) ادرکنی
برای ذخيره نسخه قابل
چاپ اينجا
کليک کنيد.
سخنراني جناب استاد شيخ علي اكبر تهراني
سخنراني شب جمعه مورخه 11/11/86
به روح محترم چهارده معصوم و
حضرت ابوالفضل (ع) صلوات اول را بلند بفرستید.
برای سلامتی وجود مبارک امام
زمان (ع) صلوات دوم را بلند بفرستید.
به روح رهبر انقلاب و برای
سلامتی رزمندگان اسلام و پیروزی اسلام صلوات سوم را بلند بفرستید.
دعای فرج
را بخوانیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ کُن لِوَلیّک الحُجَّةِ ابن الحسنِ
العَسکری صلواتُکَ عَلیهِ و علی آبائِه فی هذِهِ الساعةِ و فی کلِّ الساعَة ولیاً و
حافظاً و قاعداً و ناصراً و دَلیلاً و عیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً و
تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً.
انشاءالله وجود مبارك امام
زمان (ع) در تمام امور
ﻫﻤﮥ
ما را یاری بفرمایند، صلوات بلند بفرستید.
*******
مسئله:
آن هفته هم عرض كردم اين رساله امام است، ميفرمايد كه مسلمان بايد به اصول دين
يقين داشته باشد.
به شما بگويم برادرها، آنچه ماها را در دنيا به كمال انساني ميرساند و در آخرت به
صورت آدم وارد بهشت ميكند، يقين است. اكثر اين مردم (نه كه حرف باشد، عملاً،) به
باور هم نرسيدهاند. چون مَثل باور در مقابل يقين، باور مثل يك شمع است، يقين
خورشيد است. لذا اين است كه ميفرمايد: مسلمان بايد به اصول دين يقين داشته باشد،
يعني قبول داشته باشد كه خدا هست، قرآن هست، رسول الله (ص) هست، قيامت هست،
جانكندن هست، يقين داشته باشد، به عين ببيند. اكثراً به خاطر همين سواد بدون خدا،
درس خواندن بدون توجه به خدا، ميبيني كه اصلاً نعوذبالله كافر ميشوند.
لذا اين است كه بعد ميفرمايد: انسان يا خودش مجتهد باشد، يا از يك مجتهدي تقليد
كند، يا خودش از راه احتياط، آنطور كارها را انجام بدهد كه بداند وظيفهاش را
انجام داده است.
هركس فهميد به روح محترم محمد و آل محمد صلوات بلند بفرستد.
*******
مقدمه:
امام علي (ع) ميفرمايد:
بشنو و بفهم و باور کن، بعد به کار ببند. اين نيست كه آقا مثلاً اينقدر درس
خواندهام، شانزدهتا دكترا دارم، يا ما سراسر سال جلسه داريم. نه! ميفرمايد:
بشنو، و بفهم و باور كن، بعد به كار ببند.
وجود مبارك امام صادق (ع) ميفرمايد:
پيروي كن كسي را كه تو را ميگرياند، ولي به درك و معرفتت ميافزايد. پيروي نكن
كساني را كه شما را با حرفهاي ياوه، دروغ، خرافات گول ميزنند. لذا برادرها، تمام
آنهايي هم كه در عصر پيغمبرها بودند، در عصر عليبنابيطالب (ع) بودند، امروز من و
شما آنها را لعنت ميكنيم، آنها هم مثل ما، ميرفتند، مينشستند، گوش ميكردند، ولي
باور نميكردند،
باور ميكردند ولي عمل نميكردند، عمل ميكردند ولي
قبول نداشتند. لذا اينكه مولا (ع) در چندجا هست، وقتي ميخواهد با كسي صحبت كند، يا
كسي از
او
سوال ميكند، ميگويد: بشنو و بفهم و باور كن، بعد عمل كن.
لذا اگر ما به آنجا برسيم كه بشنويم و بفهميم و عمل كنيم، در دنيا انسان كامل
و در آخرت هم در
بهشت هستيم.
مولا علي (ع) ميفرمايد:
اگر شما بعضيها آخرت را هم قبول نداريد، اگر ميخواهيد در اين دنيا آدم باشيد،
آدموار زندگي كنيد، اين اخلاقيات را لازم داريد.
بعد مولا علي (ع)
ميفرمايد:
شما اگر بخواهيد به كمال برسيد، سه چيز لازم داريد:
پندپذير درون،
قبول كن. سبب قبولياش اين است كه از خانه كه راه ميافتيد براي خدا بياييد،
چون كار براي خدا نباشد، ارزش ندارد. اگر كار براي خدا بود، ميفهمي، متوجه
ميشوي، عمل ميكني، به مقام عاليه ميرسي، خدا و ملائكه همه دعايت ميكنند.
خيال نكن! تکتک شما كه
از خانه حركت كردهايد، تا اينجا آمدهايد، خدا، ملائكه، پيغمبرها، شهداء و...
حتي ماهيهاي دريا شما را دعا ميكنند،
تا برگردي به خانهات برسي. چون
اول و آخر مقام انساني اين است كه انسان بيايد زير چتر قرآن و محمد (ص) و آل
محمد (ص).
خدا به رسول الله (ص) ميفرمايد:
اي احمد (ص)،
ميداني چه
وقت بنده عاقل و دانا و مومن ميشود؟ آقا
ميفرمايد: نه! خدا ميفرمايد: هنگامي كه پنجتا صفت خوب داشته باشد:
1-
تسليم و تقوايي كه او را از گناه حفظ كند.
يعني وقتي ما يقين داشته باشيم كه در
هرامري خدا دارد ما را ميبيند، گناه نميكنيم. اكثر اين جوانهاي خوب آخر شب به
ما ميگويند، يك سفارش به ما بكن. ميگويم: خدا را فراموش نكن. همه چيز را ما
ميدانيم، خوب، بد، زشت، زيبا، همه را ميدانيم، اما او را نميبينيم بالاي سرمان.
يك مثل هم ميزنم، ميگويم كه شما حالا در اين جلسه نشستهاي، يك كسي ميآيد، يك
بچه ششهفت ساله، در گوشت يواشي ميگويد: بلند شو بيا، الآن خانهات آتش
گرفت! شما يكصدم احتمال ميدهي كه اين راست بگويد، پاميشوي و ميدوي. كاري نداري
سنش چيه؟ سوادش چقدره؟ چي هست؟ ما اگر در تمام امور
متوجه خدا باشيم،
به كمال انساني رسيدهايم.
در ادامه حديث مولا علي (ع)
ميفرمايد:
اول پندپذير درون،
يعني وقتي ميآيي در اين جلسه، زحمت كشيدي، اين درسها را در مغزت قايمش كن.
پندگوي درون،
سبب به كمال رسيدن است. يعني خودت با خودت حرف بزن، جلوي خودت را بگير، خطا
وقتي كه ميآيد با خودت حرف بزن. مثلاً
يك كسي الآن
ميآيد به شما ميگويد: آقا يك ميليون به تو ميدهم، ميخواهم يك شيشه بنزين
بريزم روي سرت آتشت بزنم، شما نميگذاري. در تمام امور اينطوري باش، گول زمان
را نخور، گول رفاقت را نخور، گول شيطان را
نخور. دوم چيزي كه لازم است پندگوي درون، يعني خودمان با خودمان حرف بزنيم.
اگر آن دوتا را پيدا كردي، سوم توفيق الهي،
حالا خدا كمكت ميكند. تا ما از خودمان يكچيزي نشان ندهيم، كسي ما را ياري
نميكند.
ادامه حديث-
خدا ميفرمايد:
يا رسول الله، زماني بندۀ من عاقل و دانا و مومن است كه تقوا و تسليمي در او باشد
كه از گناه حفظش كند.
2-
سكوتي كه هم بيهوده نگويد، و هم بيهوده كاري نكند.
وقتي ميخواهي مهماني بروي، يكجايي نرو كه كركر بخندي، حالا چي شد؟ يك جا برو كه
اگر چيزي به دركت اضافه نميشود، لااقل دينت را هم نگذاري و بيايي. گرچه ما بايد
يكجايي برويم كه به دركمان افزوده بشود.
3-
ترسي در او باشد كه هردقيقه توجهاش به خدا زياد بشود و هردقيقه از گناهانش كم
بشود.
4-
حيايي كه در تمام امور از خدا شرم كند.
بگذر يك مشت بيخدا، انگليسي، آمريكايي، لامذهب
و
اسرائيلي الآن ريختهاند
در بين ماها، يك جواني كه با حياست، مسخرهاش ميكنند، ميگويند:
خجالتي است! نه، تو آدم نيستي. تو شرافت را از دست دادهاي. همهاش فيلمها و
كارهايي كه جوان را پررو كند، چه دختر، چه پسر، حياء را از خانوادهها ببرد. كه من
چند هفته پيش عصباني شدم، گفتم نميگذاريم. حدود هشتاد درصد شرافت و انسانيت را از
مردم بردهايد بيرون، در خانوادهها اصلاً اخلاق نيست، اگر هم باشد از بچههاي اين
كلاساند، يك همچين كلاسهايي. وگرنه در خانوادهها شرافت، بزرگي، كوچكي، هيچي
نيست! زن و مردي، محرم نامحرمي، نيست!
نر و ماده. الآن در اروپا اصلاً مسئله آن زن است و حياء نيست! نه، نر و ماده!
ميگويد: من نرم، آن هم ماده. باز نر و مادۀ حيوانات بيشتر ارزش دارند، يك شرافتي
تويشان هست، يك حدودي هست! آنجا اگر زن برود تا شب نيايد، هركاري بكند، اگر شوهره
بگويد كجا رفتي؟ اين امل است! اگر شكايت بكند، قانون به نفع زنه ميگيرد. همين است!
بله، ميفرمايد: چهارم حيايي كه دقيقه به دقيقه دركش، معرفتش، شرافتش بالا برود.
5-
(كه از همه مهمتر است.)
دشمن دنيا باشيد، دوست مردم خوب.
به عكس امروز، هركس دين ندارد، شرافت ندارد، پررو و بيشرف است، ميگويند:
اوه،
روشنفكر است، فلان! ميفرمايد: نه! پنجم چيزي كه سبب انسانيت انسانهاست، دشمن مردم
بد باشد، دشمن دنيا باشد، دوست خوبان باشد.
پس جوانهاي عزيز، فرق نميكند، آنهايي كه الآن اينجا گوش ميكنيد، آنهايي كه با
اينترنت گوش ميكنيد، آنهايي كه بعد با سيدي گوش ميكنيد، بدان، ارزش ما
به اين نيست كه شانزدهتا دكترا از دانشگاه هاروارد آمريكا گرفتهايم! نه بابا!
اينها بازيهاي ديوانهبازي است. والله كساني كه چشمشان باز است، ديوانه ميبينند،
خل ميبينند، بچههاي زمينخورده هفتهشت ساله ميبينند، خدا شاهده! آن شرافت و
وقار انساني با همين حرفها له شده! دنيا را دشمن بداريد، نيكان را دوست بداريد.
چرا؟ خدا ميگويد: به جهتي كه من اينطور ميخواهم، من خودم دشمن دنيايم، من نيكان
را دوست دارم، من با كساني كه خلاف ميكنند دشمن هستم.
بعد وجود مبارك محمدبنعبدالله (ص) ميفرمايد:
پنجتا صفت در هركه باشد به ضرر خود اوست: (برادرها، اينها را جدي بگيريد، من اين
تكههاي كوتاه كه اول ميگويم، خيلي مهم است.)
1-
بيعتشكني،
ميگويي: دينم اسلام است؟ خيلي خب، اسلام كتابي به نام قرآن دارد، اسلام رسول الله
(ص) دارد، اسلام قانون دارد. بيعتشكني، ميگويي: اسلام، اما اصولگرا
ميگويي، و حرفهاي هشتمنيكغاز
ميزني! اصلاً چيزي که نيست، اسلام! اسلام هم
اگر باشد، توخالي است. اسلام بدون قرآن مگر ميشود؟ مگر اسلام بدون رسول الله (ص)
ميشود؟ مگر اسلام بدون عليبنابيطالب (ع) ميشود؟ اول بيعتشكني، با خدا عهد كردي
بيعت نشكن، با خلقالله عهد كردي بيعت نشكن. چرا؟ همهاش بر عليه خودت است. قرآن
ميفرمايد: تمام شماها در گرو اعمالتانيد،
آنچه فكر خوب دربارۀ مردم ميكني به خودت برميگردد، آنچه فكر بد ميكني به خودت
برميگردد. آنچه دعاي خير دربارۀ هركس ميكني به خودت برميگردد، آنچه نفرين ميكني
به خودت برميگردد.
2-
دوم چيزي كه در هركه باشد به ضرر اوست،
تجاوز به مردم.
هرنوع خطايي كه باعث اذيت ديگري باشد تجاوز است، دروغ، غيبت، دشمني و و.. عمل بد.
3-
حيلهگري،
برادرها، حيلهگري، دورويي اينها صفت بدي است. ببين، فكر نكن طرف نميداند! خدا يك
بصيرتي به ما داده و يك حالاتي در صورتت قرار داده، وقتي داري
دروغ ميگويي طرف مقابل كاملاً ميفهمد كه داري دروغ ميگويي. وقتي ميروي
ميگويد: فلاني همهاش دروغ ميگفت ها! صورتش را ديدي؟ چهرهاش را ديدي؟ حالا خدا
كه ميداند به جاي خودش، انبياء به جاي خودشان.
ميفرمايد كه چي؟ حيلهگري. نه، اينها تمام به خود انسان برميگردد.
4-
فريبكاري و دورويي،
فريبكاري بسيار بد است. چرا؟ خداي عظيمالشأن ما را آدم قرار داده، ما را انسان
قرار
داده، ما اشرف مخلوقات هستيم، خدا
وقتي انسان را خلق كرد، به خودش فرمود: "فتبارك الله احسن الخالقين" باركالله به
خودم كه يك همچين چيزي خلق كردم.
من بارها گفتهام:
يك نهنگ بچهاش به دنيا ميآيد، هفت تن وزنش است، خدا به خاطر آن
به خودش نگفته باركالله، يك مورچه هفتاد برابر وزن خودش وزنه بلند ميكند، به خودش
نگفته باركالله، يك پشه آنچه را دارد كه يك فيل دارد، به اضافه دوتا بال اضافه و
به اضافه دوتا پا، خدا به خودش باركالله نگفته، ولي به خاطر خلق
ما فرموده. چرا؟
خدا ميفرمايد:
من گنجي بودم پنهان، تو را خلق كردهام كه خودم را آشكار كنم. حالا تو ميآيي توي
كارهايت آبروي خدا را ميريزي؟ در هرمقامي هستي، يا در هرپستي هستي فرق نميكند،
طرف تو را به عنوان مسلمان دارد نگاه ميكند، به عنوان مومن، به عنوان منبابمثل
يك رئيس اسلامي، آبروي خدا را ميريزي؟ چهارم ميفرمايد: فريبكاري و دورويي.
5-
ستم،
بدانيد برادرها،
ستم هركاري كه تويش ظلم به مردم باشد، خيلي بده، آخرش هم به خودت برميگردد. آخرش
هم به خودت برميگردد!
ببين عبدالملك مروان
در خبر هست كه وقتي از دنيا رفت نفري پانزده ميليون درهم يا دينار به بچههايش ثروت
رسيد، ولي از آنور عمربنعبدالعزيز، ايشان مردي بود خوب، همين كه وارد كار شد،
آنچه را كه توي دولت بود، نميدانم اسب، شمشير، چه و چه، كنيزکان همه را به نفع
مسلمانها فروخت
و
خرج كرد، اين وقتي
كه
از دنيا رفت، در خبر است كه به بچههايش نفري دهتا درهم، دهتا يك توماني رسيد،
اما آن كسي كه تاريخ مينويسد، ميگويد: من ديدم پسر عبدالملك مروان روي پل بغداد
گدايي ميكرد، ديدم پسر عمربنعبدالعزيز به يك فقير سيصدتا گاو و گوسفند و شتر و
الاغ و اسب داد كه بار الاغ و اسبهايش، حبوبات و برنج و روغن هم بود. يعني اينجا
ميفرمايد: پنجم چيزي كه به خود انسان برميگردد ستم است.
مولا علي (ع) ميفرمايد:
غافلترين مردم كسي است كه از دگرگوني و تحولات دنيا پند نگيرد.
ببين، ما سي سال پيش اين موقع خودمان همه ذليل بوديم. محمدرضا شاه ميگفت:
"انا ربكم الاعلي" سي سال پيش، ميخواستند اسمش را توي تلويزيون ببرند،
ميگفتند: خدايگان! اما خداي عظيمالشأن چرخاند، او و خانواده و اسم و همه
چيزش رفت در زبالهدان تاريخ، اسلام و قرآن و بچههاي مهدي آل محمد (ص) آمدند
روي كار. بايد حواسمان جمع باشد. ما نيستيم، ما نبوديم، او كرده. همه چيز در يد
قدرت خدا بوده و هست و خواهد بود، نمايندۀ بدون ناراحتي و بلافصل
و همه چيز هم وجود مبارك امام زمان (ع) است.
غافلترين مردم كسي است كه از دگرگوني و تحولات دنيا پند نگيرد. حالا فرق نميكند،
ما ميآييم پايينتر، ببين رفيقت چي شد؟ داراي
همه چي بود، امروز دارد گدايي ميكند! ميگويد: بيدار باش.
سزاوارترين مردم به عفو كسي است كه قدرت داشته باشد.
الآن مقام داري، قدرت داري، عظمت داري، ميتواني از يك كسي كه اذيتت كرده
انتقام بگيري، ولي
شب عيدي به او
لباس
بچهاش را هم بده، ميگويد آقايي تو اينجا معلوم ميشود. مثلاً ده سال پيش او
داشت، به تو دهنكجي كرد، تو را اذيت كرد، ولي الآن تو داري، پول، مقام و همه
چي داري، او ندارد، انتقام نگير، انتقام را به عكس بگير، به بچهاش كمك كن، به
خودش كمك كن، آبرويش را حفظ كن.
ناجوانمردترين مردم كسي است كه در زندگي دروغ بگويد.
دروغ چيز بديه! فكر نكن اگر اين دروغ را نگوييم كارمان نميشود، نه بابا! هيچي
از راستي بهتر نيست.
عرض كردم:
يك وقت
ريختند چهل نفر هم قسم شدند با شمشير كه رسول الله (ص) را بكشند،
آقا عليبنابيطالب (ع) توي رختخواب ايشان خوابيد، آقا رسول الله (ص) عبايش را پهن
كرد، رفت توي عبا نشست.
ابيذر
كولش كرد
از ميان اين چهل نفر يك
كوچه باريكي بود، از ميان اين چهل نفر دارد ميآوردش بيرون، يك مرتبه آنها گفتند:
اين چيه؟
اين تو توي اين چيه؟
اينجا چيه؟ خيلي راحت
گفت: توي اين محمد (ص) است. اينها خنديدند، گفتند: ما آمدهايم پيغمبر (ص) را
بكشيم، او ميگويد توي اين محمد (ص) است! هيچي رفتند بيرون و يك جايي كه خلوت بود
عبا را گذاشت زمين، آقا آمد بيرون، گفت: ابيذر چي گفتي؟ گفت: خود شما شنيدي،
گفتند: توي اين چيه؟ گفتم: رسول الله (ص)، فرمود: جز اين هرچي ميگفتي نميشد،
ميگفتند بگذار ببينيم! بگذار زمين! اما چون راست گفتي، گفتند: اين آدم عوضي است!
لذا اين است كه دروغ
در زندگي بد است.
ميگويد: ناجوانمردترين مردم كسي است كه در زندگي دروغ بگويد. دروغ را ولش كن، همه
چيز در خانه خداست، خدا هم با دروغ مخالف است.
و پارساترين و محكمترين مردم كساني هستند كه جدال نكنند.
جوانها، برادرها، ببين، دينت را سفت داشته باش، (هركجا هستي داري گوش ميكني،
توي آمريكا، انگليس، هرجا، خيلي كشورها
گوش ميكنند، بعد هم با سيدي گوش ميكنند.) ولي جدال نكن، مجادله نكن. چرا؟
ميفرمايد كسي كه مجادله ميكند:
اول خودش ميخورد زمين.
يك
مشت اصلاً الآن منتظرند كه بين ما مومنين مجادله باشد، من بگويم آره، تو بگويي
نه! شما به نفع آن، آن به نفع آن يكي، نه!
ميفرمايد:
آقاترين، پارساترين، بهترين مردم، كساني هستند كه مجادله
نكنند، گرچه حق با آنها باشد. مجادله را
كنار بگذاريد. مجادله چيز بديه. چند جا هم خود پيغمبر (ص)، هم ائمه (ع)،
ميفرمايند: مجادله نكنيد. يعني تو دينت را سفت داشته باش، در خانه، خواهر، برادر،
مدرسه، دانشگاه تا آنجايي كه طرف مقابل ميخرد برايش احكام بگو، اخلاق بگو، همين كه
ديدي ديگر دوست ندارد، ديگر نگو. گرچه صددرصد
شما داري براي خدا ميگويي، ولي او ميخواهد قبول نكند. بابا، فكر نكن امروز است،
اصلاً اين كارها ما را در دنيا آدم ميكند و
در آخرت بهشتي.
از اول خلقت عالم
اينطور بوده:
يكي مثل قابيل حرف خدا را گوش نميكند، حرف پيغمبر را كه بابايش پيغمبر است گوش
نميكند، حرف پدر را گوش نميكند،
يكي هم مثل
هابيل همه را تسليم است. اين از اول خلقت بوده.
ابوجهل
عموي پيغمبر بود،
اما
اينقدر با پيغمبر (ص) لجبازي كرد تا خلاصه دم مرگش شد كه كشته بشود. غلامش كه در
زمان غلامي از او كتك خورده بود، حالا آمده بكشدش. گفت: دوتا سفارش دارم، وصيت
دارم، به آنها عمل كن: 1) برو به محمد (ص)
بگو (آنها كه نميگفتند رسول الله
"ص"، ميگفتند محمد "ص".) كشته شدم ولي به دين تو ايمان نياوردم. (ببين برادر من!)
2) خواستي سر من را ببري (ببين جهل را!) از اين بيخ، از اين پايين ببر كه وقتي سر
من را ميبري، آنجا گردنم دراز باشد! (خب بابا، الاغ كه گردنش از تو
درازتره كه! ببين جهل اين است.) كه آن طرف غلام
ايشان بود،
از او يك كينهاي داشت،
برداشت
سر او را از بيخ گردن بريد، يك چيز زشتي شد، گوشش را هم سوراخ كرد و يك طناب هم كرد
توي گوشش و همينطور كشيد روي زمين و برد انداخت جلوي رسول الله (ص). حضرت (ص)
خنديد، گفت: او به تو گفت سر من را از آن پايين ببر، كه گردنم دراز بشود، تو
اينطورياش كردي؟ مثل هندوانه شكست خورده!
لذا اين است كه برادرها، لجبازي نه! مجادله نكنيد! آن هم اين روزها! اين روزها انگ
ليس، آمريكا، اسرائيل، علناً ميگويند ما پول خرج ميكنيم، پول فراوان خرج ميكنيم،
كه بين شماها اختلاف بيندازيم. لذا اين است برادرها، بيدار باشيد، هوشيار باشيد.
بعد ببين چه جملات زيبايي شب عيدي آقا علي (ع)
به تو
ميگويد.
مولا علي (ع)
ميفرمايد:
هروقت كه توقع داري كسي نسبت
به تو يك كار خوبي انجام بدهد، خودت شروع كن.
چقدر قشنگ است؟ دوست داري مردم به شما نيكي كنند، احترام كنند، سلام كنند، تو بكن.
هروقت ميخواهي كه به كسي ظلم كني خودت را بگذار جاي آن كسي كه ميخواهي به او
ظلم
كني، ببين كار خوبي
است؟
آخرش هم ظلم برميگردد به خود انسان ها! خوبي از خلقالله توقع داري خودت شروع كن،
ميخواهي ظلم كني خودت را بگذار جاي او. بعد ميفرمايد:
ميخواهي ببيني چقدر آدم خوبي هستي، ببين چقدر از حرف حساب خوشت ميآيد.
ببين چقدر حرف قشنگ است؟ ميخواهي ببيني چقدر آدم خوبي هستي، ببين چقدر از حرف حساب
لذت ميبري. ميخواهي ببيني چقدر دانا و عادل و آقا هستي، ببين چقدر از گفتار خوب
خوشت ميآيد. ببين، اينها گفتار كيه؟ كسي است كه بعد از هزاروچهارصدوخردهاي كه از
شهادت عليبنابيطالب (ع) دارد ميگذرد،
سازمان ملل، پارسال پيرارسال بود، داشت ميگفت: بالاترين و بهترين گفتار مال
وجود مبارك عليبنابيطالب (ع) است. حالا اينهايي كه سر منبر اينور و آنور از
عليبنابيطالب (ع) و امثالهم نميگويند، او از آن ارمنيه خيلي كثيفتر
است.
خيلي كثيفتر
است!
او دارد ميگويد: بابا، اول و وسط و آخر حرف را اين زده! اين امروز كسرش ميشود.
بعد از من سوال كردند:
چرا مردم از شنيدن قرآن و احكام خوششان نميآيد؟
خُب واضح است،
قرآن ما را به سلامت دعوت ميكند، به انسانيت دعوت ميكند، طرف نميخواهد انسان
باشد، ميخواهد دزد باشد، ميخواهد دخترباز باشد، ميخواهد شرابخوار باشد،
ميخواهد زناكار باشد، خُب نميسازند با همديگر!
چرا رسول الله (ص) ميفرمايد:
مردم اگر همه ناس از يك راه رفتند، علي (ع) به تنهايي از يك راه رفت آن راهي كه
علي (ع) ميرود برويد؟ چون آن درست است. اما بعد
ميفرمايد چي؟
ميفرمايد: راه علي به شما ذلت و خواري ميدهد. چرا؟ او شما را به قرآن دعوت
ميكند، او شما را به خدا دعوت ميكند، او شما را به شرافت دعوت ميكند.
ميگويد: همه ناس از يك طرف رفتند، مولا علي (ع) از يك طرف، آن درست است، آن
راه را برو. اما راه علي
(ع) به شما عزت دنيايي نميدهد، چون مردم اهل دنيا آن چيزي را ميگويند كه نفس
ميخواهد، شيطان ميخواهد، (همين الآن من آيه قرآن هم ميخوانم.) زمان
ميخواهد. لذا بعد چي ميشود؟ خُب كافر است طرف، ميرود جهنم.
چرا عليبنابيطالب (ع) را خانهنشين كردند؟
چون نميخواهند با قرآن بسازند، چون اين قرآن را قبول ندارند، چون ميخواهند
راهي را كه نفس ميخواهد بروند. علي (ع) ميخواست مردم رشد كنند، مولاعلي(ع)
ميخواست مردم به عظمت برسند، اما مثل همين كه امام صادق (ع) ميفرمايد:
امام صادق (ع) ميفرمايد:
مردم اهل دنيا، دانشمندان و... به خدا و قرآن و احكام كاري ندارند، آنچه را
ميگويند كه خودشان دوست دارند، اما درون سينهشان را نگاه كني،
از دوده سياهتر است. ميگويد اهل دنيا، آنچه را كه خودش دوست دارد ميگويد.
قرآن هم همين را تأييد ميكند، قرآن هم در
سوره مومنون آيه
53 ميفرمايد: اهل دنيا هميشه دين خدا را تكهتكه كردهاند،
آنچه را كه
دلشان ميخواست دنبالش رفتند، كاري نداشتند خدا چه ميگويد، پيغمبر چه ميگويد؟
امام صادق (ع) هم همين را ميفرمايد:
ميگويد اهل دنيا وقتي مشغول گفتار ميشود، آنچه كه خودش خوشش ميآيد
ميگويد،
زمان را بپسندد، لفظ قلم صحبت كند، چه و چه
باشد، ميگويد درونش را نگاه ميكني از دوده سياهتر است. اما اهل معرفت از
خدا ميگويد، از قرآن ميگويد، از عظمت ميگويد، درونش را نگاه بكني از چراغ بيشتر
نور ميدهد. اينها گفته انبياست، نه گفته من.
مولا علي (ع) ميفرمايد:
ارزش هركس به مقدار معرفت و دانش ديني اوست.
اين نيست كه حالا چقدر ثروت داري، چه مقامي داري، چه پستي داري. نه! ارزش تو به اين
است كه چقدر پيرو خدا، قرآن و انسانيت
باشي،
آن هم عملي.
هركس كه قدر خود را شناخت نابود نشد.
جوانها شما خيلي مقام داريد، راست ميگويم ها.
رسول گرامي محمدبنعبدالله (ص) ميگويد:
من افتخار ميكنم كه جدم ابراهيم جوان بود و من هم جوان و فرزند او هستم.
جوان نه اين است كه يك خل، يك ديوانه باشد، كه هركار خواست بكند، بكند، هربازيي
بكند! الآن به نام همان جوان، جوان، نكبت زدهاند رفته! نگاه بكن! مثلاً ورزش
توپ است،
ببين چه كار ميكنند!
با
سنگ ميزنند
توي سر همديگر، حيوانات با هم اين كار را نميكنند! سنگ ميزنند، چشم آن را كور
ميكنند، سر آن را ميشكنند، صندلي زير پايش است، ميكند پرت ميكند توي كله آن!
او
گناه ندارد، گناهكن، مقصر، لامذهب، بيدين، نجس و كافر آنهايي هستند كه به اينها
نميگويند. جوان، خيلي بالايي.
خدا وقتي كه ميخواهد به عليبنابيطالب (ع) نمره بدهد،
مژده بدهد، ميگويد:
"لا
فتي الا علي"
يعني نيست جواني بهتر از علي، "لا سيف الا ذوالفقار"
يعني شمشير شمشير او، جوان علي. جوان يك عظمتي دارد، يعني آماده براي هركار، منتها
مربي چي بايد باشد؟ آدم درستي باشد، يك نواري است پاك و تميز، حالا اگر گذاشتي توي
ضبط دكمه ظبط را زدي، روي اين نوار گفتي: لعنت خدا بر تو باد! باز دكمه پخش را كه
ميزني
ميگويد: لعنت خدا بر تو باد! ميگذاري، ميگويي: رحمت خدا بر تو باد، آن هم
ميگويد: رحمت خدا بر تو باد. مربي خيلي در زندگي شرط
است، مربي.
لذا ميفرمايد
كه ارزش انسان اين است كه زبانش را حفظ كند.
تا شخص سخن نگفته باشد عيب
و هنرش نهفته باشد
اگر
وقتي حرف ميزني يكهو يك چرتوپرتي بگويي، همه يكوري نگاهت ميكنند. وقتي كه
ميخواهي حرف بزني بگويي كه رسول گرامي (ص) اين را فرمود، مولا علي (ع) اين را
فرمود،
قرآن اين را فرمود، آبرو داري.
اگر الآن ميبيني ميگويي يك وقت يكوري نگاهت ميكنند، بس كه لامذهبها
نگفتهاند. چنان قرآن و عليبنابيطالب (ع) و رسول الله (ص) در مردم غريبه شدهاند
که به گوشش ميخورد اينطوري ميشود! يك تکان ميخورد! بابا اول و آخر و وسط بهشت و
دنيا و آخرت همه چيز اول و آخرش محمد (ص) و آل محمد (ص)
است.
جز اين هم باشد،
هيچي نيست.
هرکي، در هرمقامي در اين کشور اگر يک چکه آبرو دارد، صدقه سر رسول الله (ص) است،
هرکي در هرکجا يک
مقامي ميخواهد داشته باشد، صدقه سر عليبنابيطالب (ع) و بچههايش است. هرکي
بخواهد مخصوصاً در کل جهان آدم باشد، بايد منتظر وجود مبارک مهدي آل محمد (ص) باشد.
اين هم رسول الله (ص):
امام صادق (ع) ميفرمايد که
رسول گرامي (ص) فرمود:
هروقت فتنه روزگار شما را بدبخت کرد،
که همه ملت مسلمان از الآن بدبختتر نبودند هيچ وقت. چرا؟ آيه در قرآن است،
ميفرمايد: وقتي بين دو گروه دو کشور
مسلمان زدوخوردي، جنگي شد، آن کشور مسلمان ديگر بايد برود جلو، اينها را صلح بدهد،
اگر صلح نکردند، اين کشور مسلمان بايد به
نفع آن کسي که ميخواهد صلح کند، بجنگد. گوش کن، آيه قرآن است ها. ميگويد: وقتي
بين شما اختلاف شد، برويد آشتي بدهيد. حالا يکي ميخواهد آشتي کند، يکي نميخواهد
بكند. ميگويد: حالا شما به نفع آن کسي که ميخواهد آشتي کند، با آن طرف مقابل
بجنگيد. الآن ببين، اين فلسطين است، نگاه کن چه بلايي
سرش ميآورند؟ تمام کشورهاي عربي و غيره و ذالك نشستهاند، همه مشغول
شراب و کباباند! کاري به اين حرفها ندارند! با بوش ميرقصند، خرج
جنگ را هم ميدهند.
اين هم مال عراق خودمان، آن هم مال لبنان! زماني ما سياهتر، کثيفتر، نجستر از
الآن نداريم.
آقا (ص) ميفرمايد:
هرگاه فتنه روزگار شما مردم را فرا گرفت و روزتان چون شب تاريک سياه شد، بر شماست
که توسل به قرآن کنيد.
(با هم بنشينند، بگويند: خُب بابا، ما مسلمانيم، فلسطين هيچي ندارد، آنجا برويم
جلو. يا با حرف، يا با زور! قرآن ميگويد. ميفرمايد: برويد طرف آن.)
چون شفاعتش پذيرفته ميشود (کسي
که برود سراغ قرآن و خدا موفق ميشود.)
اگر آن را پيشواي خود کنيد شما را به بهشت و عظمت و بزرگي ميرساند. چنانچه از آن
روي برگردانيد، اعراض کنيد، در دو دنيا در جهنميد.
(همين جا در جهنميد. شما خيال ميکنيد کساني که بيتفاوتاند در اين جنگهاي
مسلمانها که دارند کشته ميشوند، اينها ميتوانند آخرت اصلاً سرشان را بالا کنند
خدا را ببينند؟ سرش
را
بالا کند رسول الله "ص" را ببيند؟ نه بابا! پدرشان درآمده. ميگويد: در جهنميد.)
قرآن
وسيله حکم ميان خلق خداست. قرآن حق و حقيقت است، قرآن مزاح نيست، قرآن افسانه نيست،
هرستمکاري که به آن
پشت
کرد نابود شد.
(الآن والله نابودند، نابودند کساني که...)
ببينيد آنها که چشمشان باز است، ميبينند الآن کي زمين خورده، کي نابود شده، کي
فردا چي ميشود. آنها هم که کورند، پنج سال ديگر، دو سال ديگر ميبينند. پيغمبر
دروغ نميگويد، قرآن دروغ نميگويد.
محمدرضا شاه
ميخواست برود منبابمثل احمدآباد مشهد، براي خودش کاخ درست کند، آنجا بشود رهبر،
پسرش هم اينجا بشود سلطان، چي شد؟ به قول پدر بزرگشان رضا شاه: رضا شاه، قدر قدرت،
ولي نعمت، آي زکي! اينها خيال است. چرا؟
خدا ميفرمايد:
آنچه را که شما در مغز و قلبتان ميپرورانيد، تدبير است. آنچه را که من ميخواهم
تقدير است. تقدير من ميخندد بر تدبير شما. ميخندد! تو صبح ميخواهي چه بلايي به
سرت بيايد، حالا چه نقشهاي داري؟! ميگويد: آنچه را که در مغزتان ميچرخانيد يک
تدبير است، داري فکر ميکني. شيطان ميگويد: اين کار را بکن، تو ميگويي: چشم! نفس
ميگويد: آنطور، ميگويي: چشم! اما آنکه من ميخواهم تقدير است، تقدير من ميخندد
بر تدبير شما. لذا برادرها بيدار باشيم.
در ادامه حديث رسول الله (ص)
ميفرمايد:
قرآن مزاح نيست، افسانه نيست، هرستمکاري که به آن پشت کرد قرآن باطل نميشود، به
عمل زشت مردم قرآن نابود نميشود، با هواي نفس مردم دنياپرست قرآن نابود نميشود.
(همانطور که نشده، چون خدا قول داده به رسول
الله "ص".)
دوتا قول خدا به رسول الله (ص) داده:
يکي اينکه فرمود: خاطرجمع باش، من قرآنت را حفظ ميکنم.
يكي هم فرمود: خاطرجمع باش، من اسلام را حفظ ميكنم.
البته باز رسول الله (ص) فرمود:
زماني ميآيد
بر
امت من، که از اسلام نميماند مگر اسمش.
دينت چيه؟ اسلام! ولي شراب ميخورد، قمار ميکند، بدتر از شراب و قمار غيبت گوش
ميکند، زنا ميکند، تهمت ميزند، چه ميکند، در مقابل گناهها
بيتفاوت است.
بيتفاوت!
خيال نکن!
خدا به شعيب (ع) فرمود:
صدهزار از امت تو را با يک بدبختي، با يک بلا نابود ميکنم، شصتهزارتايش خوبها
هستند، که "ولاالضالين" را ميکشد تا آنجا! نه بابا پدرشان را درميآورند! چون
ميگويد به ما چه؟ چه کار داريم؟ ما که زندگيمان خوب است، داريم ميخوريم،
ميخوابيم، راحتيم!
به يک پيغمبر ديگر فرمود:
شصتهزارتا از امتت را نابود ميکنم، چهلهزارتايش از خوبها هستند. اينطوري نيست،
ما همه به گردن هم حق داريم. اصلاً امروز روزي
نيست که يکي بيايد بالاي منبر بخواند، ده بيستتا از ناراحتي دست به پيشاني بزنند!
نه بابا، همه بايد کفشها را وربکشند، کمربندها را سفت ببندند، بيايند داد بزنند،
به اين جوانها بگويند: دين اين است، قرآن اين است. چرا؟ از زمين و زمان و بالا و
پايين، شيطان و آمريکا و انگليس و بچههايشان توي ايران دارند جوانهاي ما را خراب
ميکنند. ديگر گذشت آن روزها! همه بايد کمرها را سفت ببندند، کفشها را سفت
وربکشند، راه بيفتند در مردم، جوانها را هدايت کنند. از بالا و پايين، همينطور
دارند جوانهاي ما را خراب ميکنند! لذا ...بيدار باشيم، اين قرآن با اينکه تو پشتت
را کردي، گرفتي و خوردي و خوابيدي! سر وقت بخواب، سر وقت بخور، سر وقت چنين كن،
باطل نميشود كه! آن وقت چه
ميگويد؟
سوره آل عمران آيه 85-
و هرکه طلب کند سوا و غير دين اسلام قبول نميشود و آنها از زيانکاراناند.
(اسلام يعني تسليم، در مقابل امر
خدا، در مقابل امر رسول الله "ص" ، "اول العلم..."، نميگويد آقا چقدر خواندي،
چندتا مدرک داري، چندتا... نه بابا اينها بازيهاي دنياست. "اول العلم معرفة الجبار
آخر العلم تفويض امر اليه" تسليم باشي. آيه هم در اينباره زياد
داريم.)
ميفرمايد در سوره آل عمران آيه 86-
چگونه خدا اين مردم را هدايت کند؟ بعد از اينکه ايمان آوردند و شهادت دادند که قرآن
درست است، نبوت درست است، با اين حال همه دارند دنبال کفر ميروند!
(همان که بيتفاوت بنشيني هرغلطي هرکه خواست بکند، شما لبخند بزني، تو از آن
گنهکارتري! چگونه ما اينها را هدايت کنيم؟)
آيه 87-
اين گروه جزاي ايشان اين است که بر ايشان باد لعنت خدا، لعنت فرشتگان و لعنت تمام
مردم.
آيه 88-
هميشه هم در اين لعنت و بدبختي بمانند.
اگر مردم در عصر ، بعد از رسول الله (ص) ميخواستند بگويند: رسول الله (ص) اين را
ميفرمايد، ميگفتند: از رسول الله (ص) نگو، با قرآن قاطي ميشود! طرف ميخواست
قرآن بگويد، ميگفتند: نگو، تو نميداني قرآن چيه؟ خُب چه کار کند؟ نتيجهاش اين شد که مردم
نمازخوان آمدند، امام حسين (ع) را با بچههايش
کشتند، مردم نمازخوان آمدند دختر رسول الله (ص) را بين در و ديوار با بچه توي شکمش
له کردند! خواستند قرآن بخوانند، گفتند: تو نميفهمي! خواستند بگويند: رسول الله
(ص) اين را فرمود، گفتند:
نگو
قاطي ميشود،
با قرآن قاطي ميشود! خُب دشمن بلد است چه کار بکند. نتيجه اين شد که روز عاشورا
آنطرف سي هزار نفر بيشتر دارند نماز ميخوانند، اينطرف هم قرآن ناطق با چند نفر
دارند نماز ميخوانند. آن آمده قرآن ناطق را آتش بزند، بسوزاند، زير دست و پا
لگدمالش کند، دارد نماز ميخواند.
امام صادق (ع) ميفرمايد:
به نماز مردم نگاه نکنيد، به سجده طولانياش نگاه نکن، ببين دينش
چه اندازه است.
من يک دفاعي امشب ميخواهم از آقا امام
حسين (ع) بکنم. (يک صلوات مردانه بفرستيد.)
يک مشت گرگوري که اصلاً نميدانند
امام حسين (ع) خوردنيه؟ چيچي هست؟ خُب تو خود خدا را پيدا نکردي، خود خدا را
نشناختي، خود خدا را قبول نداري، چطور آمدي ميگويي امام حسين (ع) کارش عشق بود،
عقل بود؟ احمق تو
نه ميفهمي
عشق چيه؟ نه ميفهمي عقل چيه؟ چون تو خدا را قبول نداري! احمق بيعرضه!!! حالا من
عرض ميکنم.
(يک صلوات ديگر بفرستيد.)
خيلي گوش کنيد، خيلي بيدار باشيد، سيدي هم بگيريد، ببريد، تمرين کنيد.
ببينيد، اين چهارده معصوم (ع) يعني رسول الله (ص) و خانم فاطمه (س) و دوازده امام
(ع) اينها کارشان اين بود كه اطاعت امر ميکردند.
مسئله عقل و عشق و اين حرفها نبود، امر اطاعت ميکردند. پيغمبرهاي مرسل امر اطاعت
ميکردند. آخر ببين مثلاً بر پيغمبر مسواک زدن واجب بود، اما شما زدي زدي، نزدي
نزدي. حالا امر را من چندتايش را يكييكي پياده ميکنم، خوب گوش
کنيد:
1-
مثلاً حضرت ابراهيم (ع)
خدا به او يک بچه داده، شش هفت ماهه شده،
ميگويد با زنت بلند شوييد، خدا امر ميکند بايد برويد در اين بيابان بدون آب و
علف، آنها را بگذاري بيايي، امر است.
شما ميکنيد اين کار را؟ ميگويد: آقا عقل اجازه نميدهد! امر است، ابراهيم (ع)
ميکند اين کار را.
2-
موسي (ع) به دنيا ميآيد،
خدا به مادرش ميفرمايد: او را بکن در يک صندوق، ولش کن روي رود نيل. امر است.
3-
عيسي (ع)، مادرش پاکترين زن زمان جهان است.
عيسي (ع)، مادرش
مريم خانم پاكترين زن زمان جهان است، يکهو از شکمش يک بچه ميآيد بيرون. چقدر بده؟
بين آن مردم لامذهب! امر است. زاييدي بچه را، بگير روي دستت برو در قوم و خويش، برو
در فاميل، اما حرف نزن، هرکس از تو سوال کرد اشاره کن كه من روزهام، (يعني از حرف
زدن من روزهام.) بچه جواب ميدهد. امر است. آمد، اشاره كرد كه از
بچه بپرسيد. بچه شروع کرد به گفتن: (آيه قرآن بخوان.) من بندۀ خدا، "عبدالله"
پيغمبر خدا، کتاب ميآورم، چه ميکنم و چه
ميکنم.
4-
پيغمبر خودمان (ص) نشسته بود،
(اينها
را خوب گوش کنيد.) آقا امام حسين (ع) روي
يک زانويش نشسته بود، ابراهيم پسرش
روي يک زانويش نشسته بود. يک ماچ اين را کرد و يک ماچ آن را کرد. يک وقت ديدند رنگ
پيغمبر (ص) پريد. گفتند:
آقا چي شد شما را؟ فرمود:
همين الآن جبرئيل تشريف آورد فرمود: خدا
ميفرمايد كه يکي از اين دوتا را ما ميخواهيم ببريم. يا حسين را، يا ابراهيم را،
هرکدام را تو انتخاب ميکني. امر است. من چه کار ميکنم؟ شما چه کار ميکنيد؟ الله،
خدا، کريم، به مسجدها اعلام کنيد، دعا کنند، داد! نه، امر است. پيغمبر (ص) ديد امام
حسين (ع) امام است، کارها ميخواهد بکند. مسئله اينكه ابراهيم پسر من است، نيست،
اين امام زمان است، امر خدا هم امر است. فرمود که ابراهيم را ببريد. بچه مريض شد،
سه روز ديگر مرد. مسئله پيغمبر مرسل و امامها، در مورد اينها
مسئله امر است، مسئله عقل و اين حرفها نيست.
5-
باز حضرت ابراهيم (ع)
بعد از صد سال بيشتر خدا يک پسر به او داده
مثل اسماعيل، حالا امر است، ببر اين بچه را سرش را ببر. بخواهي بگويي خدا اشتباه
ميکند، کافر و نجسي. بخواهي بگويي ابراهيم (ع) دروغ گفته نجس و کافر و نجس و کافر
و نجس و کافري.
مسئله اين دوازده امام (ع) و خانم فاطمه (س) و آقا رسول الله (ص) و اين پيغمبرهاي
مرسل، اينها دارند امر اطاعت ميکنند. اين نيست که اگر نکرد
گناه است.
نه، امر است، بايد اطاعت کند، آن هم با کمال ميل. امام حسين (ع) راضي بود؟ روي ميل
رفت؟ بله، امام حسين (ع) راضي، دانسته، عاقل، دانا، فهميده، با ميل رفت.
اول يک چيزي من به شما بگويم:
(جوانها، برادرها، هرکجا هستي، گوش کن.) امامها انتصابياند، انتخابي نيستند. ما
يک کسي را انتخاب ميکنيم، آخرش هم خراب درميآيد. تا حالا نشده، کسي را انتخاب
کرده باشي، بعدش سالم درآمده باشد، خراب درميآيد. اما اين دوازده امام (ع)
انتصابياند. در عصر محمدبنعبدالله (ص)، در عصر رسول الله (ص) دستور از بالاست، از
خداي عظيمالشأن. هرکدام يک وظيفهاي دارند، يعني همان کاري که امامحسين (ع)
کرد، امام حسن (ع) هم ميتوانست بکند از نظر جنگ. همان کاري که امام حسن (ع) کرد،
امام حسين (ع) هم ميتوانست بكند، امام حسين (ع) هم ميتوانست صبر کند. امر است.
امام حسن (ع) نشسته،
ميداند وضع چه خبر است، ميداند
که چه خبر است. خوب خوبها آمدند، به او گفتند: "ذل المومنين". او دارد امر اطاعت
ميکند، آنکه نميفهمد ايراد ميگيرد.
حتي عبداللهانصاري[1]
که از خوبان بود، تا امام باقر (ع) را هم ديده، و به او عمو جان ميگفتند، گفت:
چرا حرکت نميکني؟ به امام حسن (ع)
ميگفت: تو شدي "ذل المومنين". امام حسن (ع) فرمود: اگر جدم رسول الله (ص) الآن به
شما بگويد من کارم درست است، قبول ميکني؟ گفت : بله. دستش را گرفت، برد توي مسجد،
(چون براي امام و پيغمبر اين کارهاي خارقالعاده هيچي نيست. حالا پيغمبر "ص" از
دنيا رفته، چند سال است.) بردش
در مسجد، عبدالله ديد كه بله، آقا رسول الله (ص) در محراب نشسته يکور، رو کرد و
فرمود: عبدالله، مطيع امر امامت باش. ساکت شد.
حالا همين آقا که در دست امام (ع) و پيغمبر (ص) تربيت شده، به امام حسين (ع)
ميگويد:
چرا نمينشيني مثل برادرت ساکت باشي؟ (همين آقا! چون ما نميفهميم.) امام حسين (ع)
فرمود: اگر ببرم پيش پيغمبر (ص)، جدم بگويد کار من درست است، قبول ميکني؟ گفت:
بله، باز امام حسين (ع) هم برد، ديد رسول الله (ص) نشسته، فرمود: عبدالله، نگفتيم
مطيع امر امامت باش؟ نگفتيم؟ يعني
ميخواهم به شما بگويم: آنچه را که اين دوازده امام انجام دادند، اينها گذشته از
اينکه از روي عقل و درک و معرفت و دانايي بوده، اطاعت امر بوده است.
چرا آقا رسول الله (ص) ميفرمايد:
"ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة" چرا ميگويد؟ الآن کشتي نجات تويش
نشستهايد و آن چراغ هدايت هم همين گفتههاست. حالا حساب کن اگر امام حسين (ع) اين
کارها را نکرده بود، ميشد اينقدر دين جلوه داشته باشد؟ اينها فرداها را
ميبينند، اهل دنيا الآن را ميبيند. اگر بخواهد يک خرده دير بشود، کباب ظهرم لنگ
ميشود، يک فتوا ميدهند که بخوريد! ولي آنها اينطور نيستند. آنها اينطور نيستند.
آقا (ص) ميفرمايد:
"ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة"
حسين من چراغ هدايت مردم است، کشتي نجات است.
لذا گذشته از اينکه امام و پيغمبر امر اطاعت ميکنند، عاقلاند، دانايند، ولي مسئله
عشق و اين حرفها نيست، امر اطاعت ميکنند.
من يکييکي عرض ميکنم:
1-
شب عاشورا، ميفرمايد:
من براي اصلاح امور مردم حرکت کردم.
خب،
هرکي فردا بماند همه کشته ميشوند حتي
خود من.
خُب يک کسي که براي دنيا باشد، التماس ميکند تو
را به خدا نرويد، بنشينيد. ميگويد: من براي اينکه مردم کارشان درست باشد، فردا هم
هرکس بماند اينجا کشته شده. براي اينکه آنهايي که براي دنيا آمده بودند بروند. فكر
نكنند كه اوه، ما فردا وزير ميشويم، اوه، ما انشاءالله فردا همچين ميشويم. نه!
بدانند که امام حسين (ع) دروغ نميگويد، همه کشته
ميشوند.
2-
روز عاشورا ميفرمايد:
من براي ياري دين خدا حرکت کردم.
براي ياري دين خدا، روز عاشورا همهاش کلاً هفتادودو نفرند. آقا ميايستد در مقابل
سيوچندهزار نفر به اينها ميگويد: من راضي نيستم کسي از شما بدهکار باشيد، اينجا
به خاطر من بايستيد، برويد بدهکاريتان را بدهيد. چرا؟ ميخواهد دين خدا را ياري
کند. من براي ياري دين خدا آمدم، يعني دين خدا اين است که حرام خدا حرام است الي
يوم القيامة و حلالش حلال است الي يوم القيامة، برويد، راضي نيستم اينجا باشي
بدهکار باشي به کسي، ديني به گردن داشته باشي. برو دنبال کارت!
3-
من
براي ياري دين جدم آمدم.
دليل: در کل اين مدت ايشان يک جملهاي که جز رسول الله (ص) و خدا باشد، نگفت. يک
جملهاي که بخواهد دل خودش را آرام کند، نگفت.
فقط و فقط آنچه را که خدا فرموده و آنچه را که رسول الله (ص) فرموده.
4-
من براي باقي ماندن دين خدا حرکت کردم.
دليل: زن و بچه و بچه شش ماهه را هم برداشت آورد. خُب کسي که
حركتش براي جاهطلبي و پست و مقام است، زن و
بچه را يک جا قايم ميکند، وقتي به پست رسيد ميآورد.
اتفاقاً همين هم شد: يکي از آن بدبختها که دنبال امام حسين (ع) آمد،
ولي نيامد ياري امامحسين(ع)، آقا به او فرمود: فلاني بيا! همان در راه که
ميرفتند، گفت: نه ما جنگهايمان را کردهايم، کارهايمان را کردهايم، ولي من
ميتوانم زن و بچهتان را برايتان نگه دارم، وقتي موفق شدي تحويلتان بدهم، ميتوانم
اسب و شمشير بدهم. آقا فرمود: ما اينها را لازم نداريم، بيا! اگر نيايي، نخواستي
بيايي، آن موقع که من ميگويم کسي هست من غريب را ياري کند، آن زمان صداي من به
گوشت نرسد ها! که خودش بعدها آنقدر گريه
ميکرد، که
زمين را خيس ميکرد. ميگفت: بهشت در چادر من آمد، من نرفتم.
ميگويد
من براي دينت حرکت کردم. دليل: زن و فرزند را بچه شش ماهه همه را آورده، که بگويد:
مردم من حركتم براي
پست نبوده، براي مقام نبوده، براي جاه طلبي نبوده.
5-
من براي امر به معروف حرکت کردم.
دليل:
روز عاشورا در آن حال جنگ، يکهو طرف ميگويد: آقا موقع نماز است نماز ظهر
شده، آقا او را دعايش ميکند، نماز را شروع ميکند. براي دين آمده، نماز را شروع
ميكند،
چندتا از عزيزانش هم کشته ميشوند.
اينها دليلهايي است که امام دانسته، دانا، عاقل و براي خدا و براي باقي ماند دين
جدش محمدبنعبدالله (ص)
حركت كرد.
تا آن گفت كه آقا موقع نماز است، بلادرنگ نماز را شروع ميكند. آخر ماها ميگوييم:
آقا الآن موقع جنگ است، آقا همچون است.
در جنگ صفين
عليبنابيطالب (ع) داشت ميجنگيد،
يک کسي آمد يک سؤالي کرد، گفت: آقا اين سؤال را دارم. يک كسي گفت: آقا حالا موقع
سؤال است در اين جنگ؟ آقا فرمود : ساکت باش ما اين جنگ را ميکنيم براي اينکه مسئله
بماند، ما اين جنگ را داريم ميکنيم که احکام خدا بماند. ولش کن که
طرف امروز همه دين را لگد ميکند که مثلاً پست بماند!
نه، آنها کار براي خدا ميکنند.
6-
من براي نهي از منکر آمدم.
دليلش اين است:
روز هشتم ذيالحجه همه دارند هجوم ميبرند، طرف آن سنگها،
دور آن سنگها بچرخند، امام حسين (ع) با جمعيتش از مکه آمد بيرون. چرا؟ کفر و
زشتکاري داشت نهايت خرابکاري را ميکرد. من براي نهي از منکر آمدم.
خُب در روز هشتم ذيالحجه، اينهايي که ميروند مکه ميدانند كه همه بايد آن روز چه
بکنند، چه نکنند، ايشان زد بيرون! آمد بيرون، چرا؟ براي اينکه ميخواست بگويد: بابا
خلاف ديگر دنيا را گرفته، با حرکت من کار درست ميشود، عاقلانه است.
لذا اين است که من براي ياري دين خدا آمدهام، براي پست و مقام نيامدهام از آنطرف
هم حالي ميکند: مردم يادتان نرود، دين خدا تنها نماز و حج و روزه نيست! من يک وقت
اين چيزها را ميگويم، بعضيها فوراً فردا يک پارازيت ول ميکنند. برادر، تو هم
بايد بگويي. تو هم بايد بگويي اگر دين داري. عزيز من، امام حسين (ع) خُب بلند
شد كه اين حرفها بماند.
نه فقط
امام حسين (ع) بگويد،
امام ششم (ع)
دست زراره را ميگيرد در زمان حج، ميآورد ميگويد:
اينها را ميبينيد دور اين سنگها دارند ميچرخند؟ (نميگويد مکه، نميگويد حج.)
ميگويد اينها را ميبيني دور اين سنگها دارند ميچرخند؟ چون خانه خدايي که خدا
ندارد، خب يک تكه سنگ است ديگر! وقتي که اين خانه صاحب ندارد، خدا ندارد، خُب سنگ
است ديگر! امام (ع) ميفرمايد:
اينها را كه دور اين سنگها ميچرخند ميبيني،
اينها بايد بيايند پيش ما احکامشان را ياد
بگيرند، اخلاقشان
را ياد بگيرند. من باور کن هرسال وقتي که تلويزيون نشان ميدهد که اينها با يک
عجلهاي اينطوري سنگ ول ميکنند که هفتتا بخورد آنجا، ميگويم: بيچاره، کل عمرت،
در مملکتت، يک دفعه اينطوري جلوي نفست را گرفتهاي؟ حالا سنگ اين هفتتا نخورد،
ششتا شد، خدا چه کارت ميکند؟ به دارت ميزند؟ نه! عيب ندارد هفتتا بزن، هفت
هفتتا، چهل ونهتا بزن، اما
ببين خدا چه
ميگويد؟ ميگويد: در جميع عمرت، از صبح تا شب، روزي صدبار، پنجاهبار، بيستبار،
بايد با نفست، با دنيا، با شهوت بايد اينطوري بجنگي، تو حالا آن را گرفتهاي تقتق
ميکني؟
لذا امام حسين (ع)
خواست با حرکتش بگويد که من با عقل و درک و منطق و دانايي حرکت کردم، چون دين خدا
تنها به نماز و روزه و حج نيست. اگر دين اسلام صدها دستور داشته باشد، يکياش هم
نماز است، يکي هم روزه است، تازه نماز را بيهوش بودي نميخواني، اگر مريض بودي روزه
نميگيري، پول نداشتي حج نميروي، ولي دين خدا "يک آن" نبايد از تو سلب بشود، ولي
ولايت محمد (ص) و آل محمد (ص) "يك آن" نبايد از تو سلب بشود.
پس امام حسين (ع)
گذشته از اينکه قابل قياس با مردم دنيا نيست، امام (ع) و پيغمبر (ص) قابل قياس
نيستند با اين و آن که بخواهي مثل بزني: آقا، كارش عشق بود! تو
هيچي نميفهمي، استادت هم نميفهميد،
بچهات هم نميفهمد.
اگر ما جز اين امامها (ع) را قبول داشته باشيم، نميفهميم. امام (ع) دانا، امام
(ع) بينا، امام (ع) مطيع که يكييكي گفتم:
1-
حضرت ابراهيم (ع)
فرزند پنج، شش ماهه با زنش را ميآورد در
بيابان. امر است.
2-
موسي (ع)
به دنيا ميآيد، خدا به مادرش ميفرمايد:
در صندوق بگذار ولش کن روي رودخانه، ميگويد:چشم.
امر است.
3-
آن زن پاکدامن مريم خانم (س)،
بدون پدر بچه بياورد. امر است.
4-
رسول الله (ص)
نشسته امام حسين (ع) در يك بغلش و ابراهيم هم در بغل ديگرش، رنگش پريد. چه شد؟
جبرئيل آمد، فرمود: يکي از اين دوتا بايد برود. آقا ميفرمايد: بله، ابراهيم را
ببريد، چون اين کارهاي نيست، پسر پيغمبر است، ولي اين امام زمان است. اينها امر
است.
5-
آن هم حضرت ابراهيم (ع)،
بعد از صد سال که خُب خدا يک بچه به او داده، فرمود: ببَر، سرش را ببُر، بُرد.
ادب بچه را ببين،
ميگويد:
پدر جان، من را از پشت سر ببُر، دست و پايم را ببند که من دست و پا ميزنم، دلت
نسوزد. (ببين اين را ميگويند دين. حالا آن بچه ابراهيم "ع" است.) به پدرش ميگويد:
پدر جان، يكي دست و پاي من را ببند،
كه وقتي سر مرا ميبري من دست و پا ميزنم دلت نسوزد، يکي هم اينکه خون من به صورتت
نپاشد بياحترامي بشود. (ببين، اين را ميگويند درک، اين را ميگويند معرفت، اين را
ميگويند دين. آن بچه بايد اين حرف را بزند، چون در بغل ابراهيم "ع" تربيت شده.)
ميگويد يكي به خاطر اينكه مبادا دلت بسوزد، يكي اينكه مبادا من دست و پا ميزنم
خون به تو بپاشد بياحترامي بشود، دست و پاي مرا ببند، از آنطرف هم از پشت سر ببر.
ابراهيم (ع) کرد اين کار را، اما کارد نبريد، عصباني شد، کارد را پرت کرد. کارد
خورد به سنگ، سنگه دو تکه شد! ابراهيم (ع) گفت: اي کارد، اي چاقو، تو اين سنگ را از
وسط دو تکه کردي، گلوي پسر من كه از گل نازکتر و لطيفتر است را نميبري؟ گفت: آخر
تو ميگويي ببُر، خداي من ميگويد نبُر! يک امتحاني است. برادر من، چلغوزهاي
بيخود، چرا يک حرفهايي ميزنيد كه به هيکلتان نميآيد؟ چرا حرفي ميزنيد كه به
هيكلتان نميآيد؟
چرا قرآن اين جملهها را ميفرمايد؟
1-
اي کساني که ايمان آوردهايد، ايمان بياوريد.
لقلقه زبان نباشد، من حافظ قرآنم!
2-
مثل كارهاي شما مثل کسي است که کل عملش خاکستر است.
(قرآن ميگويد.) بگذاري روي سنگ باد
ميبردش.
3-
مثل کارهاي شما مثل آن پيرزن
ديوانهاي است که صبح تا ظهر ميبافت، بعد از ظهر پاره ميکرد.
(خدا دارد ميگويد، ايمان بياوريد.)
لذا
من به حول و قوۀ خدا و ياري مولايم امام زمان (عج)، از ديروز تا حالا خيلي التماس
کردهام
كه
خدايا، کمک کنيد، من بتوانم
امشب
از حق امام حسين (ع) انشاءالله دفاع کنم،
طوري كه انشاءالله
امام حسين (ع) بپسندد. (صلوات بفرستيد.)
حالا گوش كنيد:
قرآن، سورۀ زمر آيه 18-
خدا ميگويد آنان که ميشنوند گفتار را و پيروي ميکنند بهترين آن را و عمل ميکنند
به قولي که راهنماي حق است، آن گروهاند که نزد ما عاقل، دانا و صاحب عقلاند.
(ميگويد کساني که ميآيند، حرفها را گوش ميکنند، حرفهايي که مردم را به من
ميرساند، به درک ميرسانند، اينها آدماند وگرنه باقي باقيشان را ولشان کن.)
يک جملهاي
عليبنابيطالب (ع) دارد، ميفرمايد:
جهل کل فتنه و بدي است، (جهل كل فتنه و بدي است، يعني تو ميداني اين حرف درست است،
چرا تأييد نميکني؟) و کل خوبيها تربيت عقل است.
مولا (ع) ميفرمايد:
بدترين جهل، بدترين کار اين است که انسان فتنهانگيزي کند، بهترين کارها اين است
که انسان عقل را تربيت کند. شما ببينيد الآن از زماني که آمدي تا حالا که من دارم
صحبت ميکنم
كم و زياد
يک ساعت شد، ببين در اين يک ساعت چقدر مطلب به مطلبهايت اضافه شد، حتماً سيدي
بگير، چندبار گوش کن، چون شما بايد دين خدا را ياري کنيد. يک مشت چلغوز از اين
بيخبر از خداها، به عنوان سواد، نه! اصلاً قابل نيستند. اصلاً قابل نيستند. والله
بعضيها را من بخواهم سر منبر جواب بدهم، ميگويم: منبر را کثيف ميکنم. لذا اين
ميشود که ميآيم از قول خدا و انبياء، آقا امام حسين (ع) را تأييد ميکنم.
خوب گوش كنيد،
خدا دارد ميگويد:
آيه 19-
آيا پس آن کسي که واجب شد بر او کلمه عذاب ما، مانند کسي است که (مثل شماها) خوب
درک و معرفت دارد، در بهشت است؟ (خدا دارد مثل ميزند.)
آيه 20-
وليکن آنان که ترسيدند از پروردگار خود، براي ايشان است در بهشت غرفهها
روي غرفهها... (حالا انشاءالله بعد از مرگ ميبينيد. ميگويد کساني که اينجا
ميفهمند تسليماند، ما آنجا پذيرايي عجيبي از اينها ميکنيم.)
آيه 22-
آيا آن کسي را که در اثر (خوب گوش کن.) خلوص نيت، رفته دنبال درک و معرفت، ياد
گرفته، سينهاش باز شده، مثل آن کسي است که در اثر گناه سينهاش بسته است؟
(خدا دارد ميگويد ها.)
امام صادق (ع) فرمود:
يک عده در گفتارشان فقط سعي ميکنند زمان را راضي کنند، مردم را راضي کنند، نفسشان
را راضي کنند.
درونشان را نگاه ميکنيد، مثل دوده سياه
است. آنهايي که وقتي حرف ميخواهند بزنند، ميگويند: خدا اين را فرمود، قرآن اين را
فرمود، درونشان مثل چراغ ميدرخشد.
اين هم آيه قرآن سوره زمر آيه 22-
آيا کسي را که در اثر عبوديت و خلوص نيت و بندگي خدا گشاده کرده است سينه او را
براي اسلام، پس او با روشني معرفت ميفهمد خوب و بد را، مساوي است با کسي که در اثر
معصيت سينه او تنگ شده و دلش سياه شده؟ پس واي بر کساني که سخت است قلبهاي ايشان.
(خدا دارد صحبت ميکند. ميگويد: آن کسي که ميآيد، مثل
شماها ديگر،
فرق نميکند.)
طرف آمد پيش رسول الله (ص) ايمان آورد، گفتند:
آقا به اين قرآن ياد بدهيد. يكي سوره اذا زلزله را
به او ياد داد، رسيد به آنجا که ميفرمايد: "فمن يعمل مثقال ذرةٍ خيراً يره
و من يعمل مثقال ذرةٍ شراً يره" طرف بلند شد گفت: فهميدم، فهميدم، فهميدم،
فهميدم... آقا بنشين حالا صدوچهارده سوره است اين
کوچکهاش است، يک سوره است. گفت: من فهميدم. حضرت (ص) فرمود: اين فقيه شد و رفت.
آقا رسول الله (ص) فرمود: اين فقيه شد و رفت، فهميد. برادر من، بيدار باشيد، ما
آنچه كه ميگوييم والله با هيچکس غرضي، مرضي، نداريم، فقط
سعي من اين است که اينجا به شما خيانت نکنم. سعي من اين است كه مشرک نشوم. آخر مشرک
شدن هيچ کاري ندارد، يک دانه کلمه دروغ، يک سلام و يك لبخند دروغي، تمام شد، رفتي
به جهنم!
خدا دارد ميگويد، سوره زمر آيه 22-
آيا كسي كه در اثر عبوديت و خلوص نيت در بندگياش گشاده است خدا سينه او را براي
اسلام، پس او با روشني قلب و چشم ميبيند، مساوي است با كسي كه از شدت معصيت
سينهاش سياه و تنگ شده؟ پس واي بر كساني كه سخت است دلهاي اينها.
آقا رسول الله (ص) ميفرمايد:
واي، پناه به تو ميبرم خدا از علمي که سود ندهد. (اينجاست.) خدايا به تو پناه
ميبرم از علمي كه سود ندهد و از دعايي که مستجاب نشود. برادرها،
همه اينها را كه گفتم خدا
ميگويد، قرآن ميگويد. کسي که قبول ندارد، نجس است. اگر آمد خانهات چاي خورد
استکانش را آب بکش، خاکمال کن. چون ظرفي را که سگ تويش را ليس بزند، آن ظرف را
بايد اول خاکمال کرد، ميکروبش با مايع ظرفشويي هم درست نميشود، بايد خاکمالش
کرد. قبول نداري اين است.
آيه 23-
خدا فرستاد بهترين سخن را که آن کتابي است به نام قرآن،
(آمد براي شما
که وقتي عربي ميخواني مثل شعر است.)
شبيه است گفتارش به شعر
(من يک وقت من سوره اذا وقعه را داشتم
ميخواندم، ديدم كه حدود پنجاهوپنجتا آيه آخرش "ن" است. ديدي وقتي كه شعر
ميخوانند، آخرش "ن" و "ف" و "ي"
است؟
اما وقتي معنايش را نگاه ميکني هرکدام يک دريا صحبت است. ميگويد اولش آن است ولي
بعد ميبيني نه...)
ميلرزد از آن پوستهاي بدن اهل معرفت، ميلرزد و نرم ميشود پوستهاي بدن اهل
معرفت، اهل دانايي.
(دلشان نرم ميشود.)
اين است هدايت خدا.
(ميگويد: وقتي كه قرآن خوانده ميشود، ببين در چه حالي؟ هيچ کاري ندارد، راحت است،
امتحان راحت است. حالا طرف براي اينکه بگويند مسلمان است، دوتا آيه قرآن ميخواند،
ماچ ميکند ميگذارد آنجا! قرآن ميگويد: ما تو را لعنتت ميكنيم: ما شفا و رحمتيم
براي اهل عمل، خذلان و بدبختي و زشتي زياد ميکنيم براي ديگري.)
آيه 26-
چشانديم ايشان را خواري و رسوايي در زندگاني دنيا و هلاک ميکنيم ايشان را در عذاب
آخرت.
(ميگويد: آخرش اين پرروها را در دنيا ذليل و بيآبرويشان ميکنيم و در آخرت هم
با نهايت ذلت ميكنيم.
خدا ميفرمايد.
وقتي ميگوييم قرآن، خدا دارد صحبت ميکند.)
تكميل آيه 26-
چشانيديم ايشان را خواري و رسوايي در زندگاني دنيا و هلاک کرد ايشان را و عذاب آخرت
سختتر است.
آيه 27-
و براي مردم در اين قرآن از هرمثلي زدهايم.
(خيلي قشنگ است. ميگويد: براي مردم که بيايند زير بار، هرمثلي زدهايم.)
يک جايي ميفرمايد که
غلامي داري توي خانه، نوکري داري.
يکهو
بلند ميشود، ميگويد: من آقايم، من
اربابم، همه چي منم! تو از امروز بايد فرمان ببري! تو در چه حالي ميشوي؟ آيه قرآن
است ها! ميگويد
تو
قبول ميکني؟ پس چرا دربارۀ من اين کار را ميکني؟ خدا ميگويد. ميگويد غلام تو
يكهو بلند شود، بگويد: همه چيز منم! تو نوكري، تو غلامي، يالله! تو چه کار ميکني؟
پس چرا دربارۀ من اين كار را ميكنيد؟ مني که کل جهان تحت اختيار من است، شما
ميگوييد نه، در همه چيز حرف من درست است!
اينجا هم در آيه 29-
خدا
هرمثلي
ميزند.
(مثلش چيه؟) ميگويد اگر تو غلام يک نفر باشي، آن يک نفر خوش اخلاق باشد، (مثل خدا،
مثل رسول الله "ص") غلام او باشي بهتر است، يا غلام هفت هشت ده نفر باشي که اينها
بد اخلاق
و خشن هستند؟
صبح آن ميگويد: برو نان بگير بياور، آن
ديگري ميگويد: نه برو آب بياور! ديگري ميگويد: نه خاک بر سر، برو پنير بگير.
ميگويد: کدام بهتر است؟ آنکه ميگويد: قربانت بروم، فدايت بشوم، کار خوب بکن،
برايت بهشت گذاشتهام، خلاف نکن، شکمت اينجا منبابمثل به وسيله شراب و غذاي بد
سوراخسوراخ ميشود، ولي آنطرف بهشت به تو ميدهم. ميگويد: اين بهتر است؟ يا
اينکه تو... وقتي ما از خدا نترسيم، او يک دستور ميدهد، زن يک دستور ميدهد، فرزند
يک دستور ميدهد، شيطان يك دستور ميدهد، نفس يك دستور ميدهد، هرکدام يک دستور
ميدهند. قرآن ميگويد ها! ميگويد: تو وقتي از زير چتر من آمدي بيرون،
مرتب ديگر، آن
ميگويد: اين کار را بکن، اين ميگويد: اين کار را بکن! بعد هم که مردي، زنه
ميگويد: "الحمدلله" راحت شديم از شرش. خدا شاهده، اين يک واقعيتي است.
يک وقت يکي از خوبان از دنيا رفته بود،
(من اينها را، همه را با تجربه ميگويم.) مرا برد آنجا، طرف گفت: شما اين جنسها را
قيمت بگذار، (چون من هم کارم لوکسفروشي
بود.) چون
ميخواهيم اينها را بين هم تقسيم کنيم، يک وقت به هم تجاوز نکنيم. من رفتم آنجا
جنسها را داشتم نگاه ميکردم، ديدم آن بندۀ خدا که خانم آن بندۀ خدا بود، چنان شاد
و شنگول و... البته ما به خوبهايش کار نداريم ها! در هرلباسي، در هراندازه، خوب
و بد دارد ها! آنکه همه چيز را براي دنيا ميخواهد، آنكه همه چيز را براي نفس
ميخواهد، آن را ما داريم ميگوييم. وگرنه در هرمقامي،
در هركسي خوب و بد دارد. ديدم چنان آدامس ميجود زن مثلاً شصت هفتاد ساله، اصلاً من
منفجر شدم! اينها يک واقعيتي است برادر من. خدا بيخود نيست ميگويد: وقتي از زير
چتر من آمدي بيرون، سيتا خدا داري، سيصدتا خدا داري.
سوره زمر آيه 30-
البته تو اي پيغمبر، خواهي رفت از دنيا و اينها هم که زير بار نميروند خواهند مرد.
آيه 31-
پس از مرگ در قيامت ما اينها را محاکمه ميکنيم.
(ميگويد تو هم ميميري، او هم ميميرد، تمام ميشود. اما اين محاکمه و مخاصمه تمام
نميشود.)
آيه 32-
کيست ستمکارتر از کسي که دروغ بست بر خدا، تکذيب کرد سخن راست را.
(خُب برادر، تو که کسرت ميشود قرآن بگويي، داري هم سخن خدا را تکذيب ميکني، هم
داري دروغ به مردم ميگويي. خدا دارد ميگويد
تكميل آيه 32-
كيست ستمكارتر از كسي كه دروغ بست بر خدا و تكذيب كرد سخن راست را كه قرآن است،
وقتي قرآن آمد او را، آيا نيست در جهنم براي تو چيزي، آتشي؟ (خدا
دارد ميگويد ها!)
آخر ديدي که در قرآن هست که بهشتيان در بهشت ارث ميبرند، جهنميان هم در جهنم ارث
ميبرند. ميپرسيد چهجوريه؟ گفتم: خدا وقتي که انسان را خلق ميکند، براي همه،
هرانساني كه خلق ميشود، يک دانه خانه برايش در جهنم درست ميکند، يک خانه برايش
در بهشت درست ميكند. آنهايي که بهشتي ميشوند، ارثيه آنها را
هم
که توي جهنماند ميبرند توي بهشت، آنها هم که جهنمياند، ارثيه بهشتيها را
ميبرند، در جهنم خانهاش مال او ميشود.
تكرار آيه 32-
خدا ميگويد:
کيست ستمکارتر از کسي که دروغ بر خدا بست و تکذيب کرد سخن راست را که
قرآن است، وقتي خوانده ميشود قرآن، آيا نيست در جهنم براي شما جايي؟
(ميگويد: اگر راست ميگويي، اگر تو درست ميگويي، پس چرا نميگويي قرآن اين را
فرمود؟ چرا نميگويي امام صادق
"ع"
؟ چرا نميگويي رسول الله
"ص"؟
چي ميگويي؟)
آيه 33-
و آنکه راستي آورد و تصديق کرد به قرآن همه چيز را
(ميگويد: ما همه چيز را روي حساب گفتيم. هيچ چيزي را خدا نفرموده نکن که ما
نتوانيم نکنيم، هيچ چيز را هم نفرموده بکن که ما نتوانيم بکنيم، همه
چيز را روي حساب فرموده.) براي ايشان است هرچه که ميخواهند در بهشت.
(يعني
شماها.)
کساني که حرف گوش ميکنيد، در بهشت هرچه
بخواهيد داريد.
والله در دنيايش هم همينطور است. در دنيايش هم همينطور است، آبرو داريد، شرافت
داريد، شخصيت داريد، عظمت داريد.
هرکي ديدي روي شما نق زد، بدان به خاطر زيبايي صورتت است، بدان به خاطر آن ابهتت
است، به خاطر آن آقاييات است. همين الآن، سراسر غرب تهران را بگرد، ببين يک جا
پيدا ميکني چهار نفر تويش باشند؟ چه حسينيه، چه مسجد.
سراسر غرب تهران را بگرد. اينها که ميگويند: جوانهاي خوب، جوانهاي خوب، بلند
شوند بگردند. چرا اينجا آمديد؟ به خاطر خدا، به خاطر قرآن، به خاطر رسول الله (ص)،
دوست داريد. من گفتهام: اين ملت علاقه خدا و قرآن توي خونشان است، اين ملت علاقه
رسولالله(ص) و مهدي آل محمد (ص) توي خونشان است، شما براي کي آمدي؟
براي حضرت (عج) آمدي.
حالا خدا چي ميگويد؟ ميگويد:
من هم از تو پذيرايي ميکنم، حسابي!
آيه 34-
براي ايشان است هرچه ميخواهند نزد پروردگار خود، اين است پاداش نيکوکاران.
آيه 35-
تا اينکه بپوشاند خدا از شما بديهايتان را، (حتي بديهايتان را هم ميپوشاند. چون
بالاخره ما گناه ميکنيم ديگر. گناه ميكنيم. آيه قرآن است.)
تا اينکه بپوشاند خدا از ايشان بدترين آنچه که کرده است.)
جزا دهد ايشان را به بهترين وجه.
(چرا؟
خدا بندههايش را دوست دارد، خدا بندههايش را دوست دارد، يعني ميگويد تو يک قدم
بيا، من هزار قدم. تو يك قدم بيا، من هزار قدم.)
امام صادق (ع) ميفرمايد:
(گوش کنيد،
چون شب عيد است، ميخواهم انشاءالله بلاهايتان برود.)
نيکوکاري و صدقه فقر را از ميان ميبرد، عمر را دراز ميکند.
آخر يک عده از ماها ميخواهيم در راه خدا پولي خرج کنيم، ميگوييم فقير ميشويم ها،
نکنيم ها! امام (ع) ميفرمايد: نه!
نيكوكاري و صدقه و احسان فقر را از ميان ميبرد، و عمر را دراز ميكند، حتي هفتاد
مرگ بد را از جلوي پايت برميدارد.
باز امام صادق (ع) ميفرمايد:
بيمارانتان را با احسان و صدقه شفا بدهيد، بلاها را با دعا دفع کنيد، نزول رزقتان
را به وسيله کارهاي خوب و احسان زياد کنيد. هيچ چيز بر شيطان سختتر از اين نيست که
دوتا مؤمن به همديگر کمک کنند، به هم دوستي کنند.
هيچي!
اين را هم من تند بگويم، چون لازم است:
رسول گرامي محمدبنعبدالله (ص) فرمود:
دعا سلاح مومن و ستون دين و نور آسمانها و زمين است.
اينكه گفتم: مجادله نکنيد، اما تا ميتوانيد دعا کنيد، سفت. از خدا بخواهيد، از
امام زمان (عج) بخواهيد که خدايا کسي را که ميخواهد تو را ياري کند، دين داشته
باشد، کمکش کن. دعا کنيد. خدايا، کساني که به نام دين دارند به دين ضربه ميزنند
نفرين کنيد، خدا نابود کند. اين يک واقعيتي است. نگاه كنيد:
رسول الله (ص) ميفرمايد: دعا سلاح مومن و ستون دين و نور آسمانها و زمين است.
مولا علي (ع) ميفرمايد:
دعا کليد تمام گنجها و نجاتهاست. دعا کنيد.
رسول خدا (ص) فرمود:
آيا شما را به سلاحي راهنمايي نکنم که شما را از دشمنان رهايي
دهد. ما يک صلاح داريم يک سلاح، صلاح نماز و عبادت و بندگي است، سلاح شمشير و چوب و
چماق است، سلاح مومن دعاست. والله با دعا اين حقير، تا حالا چقدرها را زير خاک
کردهام. اينهايي که ميخواستند به اين جلسه ضربه بزنند. الآن هم به آنها ميگويم:
هرنقشهاي ميکشي، بدان آخرش خودت نابودي، بدان.
اين رسول الله (ص) است، ميفرمايد: آيا شما را به سلاحي راهنمايي نكنم كه شما را از
دشمنان رهايي دهد و
روزي
را زياد کند؟ گفتند:
چرا، فرمود: پروردگارتان را در هرحال،
روز و شب دعا کنيد، سلاح مومن دعاست.
لذا برادرها دعا زياد بکنيد. خيال نکن، تمام آنهايي که پيغمبر را کشتند همه
نمازخوان بودند، ريش هم داشتند. آنها که عليبنابيطالب (ع) را خانهنشين کردند،
فرمود: بيستوپنج سال صبر کردم مانند کسي که شمشير در قلبش، خار در چشمش باشد، همه
نماز ميخواندند. آنهايي که خانم فاطمه زهرا (س) را بين در و ديوار هفتاد هشتاد روز
بعد از شهادت پيغمبر (ص) کشتند، همه نماز ميخواندند، همه ريش داشتند. همه! بيدار
باشيد، به ريش من نگاه نکنيد، خود من هم اگر ديدي کوچکترين کارم خلاف قرآن و سنت
است، راحت به من بگو. لذا ميفرمايد: بيدار باشيد، هوشيار باشيد.
يك صلوات بفرستيد.
اللهم صل علي محمد و آل محمد
پروردگارا، به شرافت محمد (ص) و آل محمد (ص) قسمت ميدهيم، همه را در راه خودت
هدايت بفرما.
خدا، به خون شهداء قسمت ميدهيم، كساني كه با تزوير و حقه به نام اسلام، جوانهاي
ما را دارند گمراه ميكنند، خدا ذليل و نابودشان بگردان.
خدا، به خون شهداء قسمت ميدهيم، خدا به شرافت امام حسين (ع) قسمت ميدهيم، قبل از
اينكه اذيت كنند، خدا شرشان را به خودشان برگردان.
يك صلوات مردانه بفرستيد.
[1]
- جابربنعبدالله انصاري
************** پايان
*****************
تهران- تقاطع خيابان مالك اشتر – خوش
هيئت متوسلين به حضرت علي اكبر (ع)
www.aliakbar.ir
انشاء لله خداوند توفيق عمل به همه ما عنایت بفرمایند.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته