بسم الله الرحمن الرحيم

يا صاحب الزمان (عج) ادرکنی

برای ذخيره نسخه قابل چاپ اينجا کليک کنيد.

سخنراني جناب استاد شيخ علي اكبر تهراني

 

سخنراني  شب جمعه 25/11/86

به روح محترم چهارده معصوم و حضرت ابوالفضل (ع) صلوات اول را بلند بفرستید.

برای سلامتی وجود مبارک امام زمان (ع) صلوات دوم را بلند بفرستید.

به روح رهبر انقلاب و برای سلامتی رزمندگان اسلام و پیروزی اسلام صلوات سوم را بلند بفرستید.

 دعای فرج را بخوانیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهمّ کُن لِوَلیّک الحُجَّةِ ابن الحسنِ العَسکری صلواتُکَ عَلیهِ و علی آبائِه فی هذِهِ الساعةِ و فی کلِّ الساعَة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دَلیلاً و عیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً و تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً.

 

ان‌شاء‌الله وجود مبارك امام زمان (ع) در تمام امور ﻫﻤﮥ ما را یاری بفرمایند، صلوات بلند بفرستید.

 

******* 

مسئله:  

ما آب دو رقم داريم:

1-      يكي آب مضاف است.

2-      يكي آب مطلق.

 

آب مضاف به آب مثلاً گل‌آلود مي‌گويند، آب هندوانه، آب پرتقال (فرقي نمي‌كند.) اينها آب مضاف است، يا آب گل‌آلود آب مضاف است. آب مضاف چيزي را پاك نمي‌كند، با آن وضو نمي‌شود گرفت‏. مثلاً آب گل‌آلود است، مي‌خواهي با آن وضو بگيري نمي‌شود، اگر جايي را با آن بخواهي آب بكشي، نمي‌شود. يك سطل آب گل‌آلود است، انگشت نجس تويش مي‌زني، نجس مي‌شود.

 

آب مطلق به آبي مي‌گويند كه چيزي جز آب نيست، پنج رقم هم هست:

 

  1. آب كر است، يك حوضي است بزرگ تويش آب است، به آن مي‌گويند كر.

  2. آب قليل، يعني آبي كه توي يك كاسه يا توي يك آفتابه باشد، فرقي نمي‌كند.

  3. آب جاري

  4. آب باران

  5. آب چاه

 اينها آب مطلق است كه اينها را بعد ان‌شاءالله رويشان صحبت مي‌كنيم.

 

هركس فهميد به روح محترم محمد و آل محمد صلوات بلند بفرستد.

اللهم صل علي محمد و آل محمد

*******  

مقدمه

وجود مبارک مولا علي (ع) مي‌فرمايد: بشنو و بفهم و باور کن، بعد به کار ببند. اين جملات كوتاه كه اول من عرض مي‌كنم، خيلي مهم‌اند، چون قبل از ما بودند، با رسول الله (ص) بودند، با امام علي (ع) بودند، با امام‌ها (ع) بودند، اما نتيجه اينكه خواندند نفهميدند، شنيدند عمل نكردند، قبول داشتند عمل كردند براي خدا نبود اين بود كه موفق نشدند. بشنو و بفهم و باور كن، بعد به كار ببند. اين از يك جا به وجود مي‌آيد، آنجا كه ما از خانه كه حركت مي‌كنيم، سعي مي‌كنيم براي خدا بياييم، چون هركاري كه براي خدا باشد، خدا دست ماها را مي‌گيرد و به ما كمك مي‌كند، مي‌فهميم، عمل مي‌كنيم، موفق مي‌شويم. هركاري براي خدا نباشد، شيطان نمي‌گذارد ما موفق شويم.

مي‌گويند كه يك وقت آمدند به يك عابدي گفتند: شيطان نشسته دم فلان درخت، دارد مردم را گمراه مي‌كند. اين آقا عابد عصباني شد و آمد و شيطان را بلند كرد زد زمين! شيطان را زد زمين، تا خواست بكشد، شيطان خُب رند است ديگر، مكر و حيله است ديگر، گفت: چرا؟ از كشتن من چيزي گيرت نمي‌آيد. ولي من حاضرم، تو كه مقدس و مؤمني، من حاضرم از فردا صبح روزي پنج درهم بياورم در اتاقت به تو بدهم در خانه‌ات، تو احسان كن. هم عبادت مي‌كني، هم نماز مي‌خواني، هم احسان مي‌كني، اما من را بكشي چيزي گيرت نمي‌آيد. (اينكه من بارها عرض مي‌كنم مؤمن بايد دانا باشد، مؤمن بايد زيرك باشد، مؤمن بايد خيلي هوشيار باشد.) اين بندۀ خدا گول خورد، گفت: خُب راست مي‌گويد! روزي پنج تومان مي‌گيرم به فقيرها مي‌دهم، خودش هم يك عبادت است. شيطان يك دو روزي برد اين پول را در خانه به اين داد، روز سوم نبرد بدهد. اين عصباني شد و پاشد آمد و گلاويز با شيطان شد، شيطان اين را كوبيد زمين. بعد اين بندۀ خدا گفت: چه‌جوري بود آن دفعه كه من آمدم تو را زدم زمين، اين دفعه تو من را زدي زمين؟ گفت: تو آن دفعه براي خدا آمده بودي، اين دفعه براي پول آمده بودي.

يعني هركاري كه انسان براي خدا شروع بكند، "قربة الي الله" باشد چيزي جز خدا تويش نباشد، موفق است، اما اگر نه براي خدا نبود، بي‌تفاوت، هرجور ديگري باشد، آخرش انسان زمين مي‌خورد. لذا مولا (ع) مي‌فرمايد: بشنو و بفهم و باور كن، بعد به كار ببند.

 

امام صادق (ع) كه رئيس مذهب ماست (به روحشان صلوات بفرستيد.) مي‌فرمايد: بشنو و پيروي كن كسي را كه تو را مي‌گرياند، ولي پندت مي‌دهد، به درك و معرفتت اضافه مي‌شود، پيروي نكن كسي را كه تو را با حرف‌هاي خرافي و دروغ و دل‌خوش‌كنك گول مي‌زند. لذا برادرها، ما بايد سعي بكنيم در تمام امور، از خانه كه حركت مي‌كني كارها الهي باشد، كارها براي خدا باشد. هركس را ديدي كه در كارهاي عبادي‌اش، در كارهاي خوبش موفق شده، بدان كه اين براي خدا شروع كرده، نه از تشويق مردم خوشحال مي‌شود، نه از انتقاد مردم ناراحت مي‌شود. كار را براي خدا شروع كرده.

تو بندگي چو گدايان ز بهر مزد نكن    كه خواجه خود روش بنده‌پروري داند

 

رسول گرامي محمدبن‌عبدالله (ص) مي‌فرمايد: مؤمن چهار نشانه دارد:

1-      در زندگي راستگو است، در گفتار راست مي‌گويد.

2-      صداقت در امور زندگي.

 

برادرها، ببينيد ما يك ساده داريم، يك صادق. ساده يعني احمق، يعني نادان، يعني ذليل، يعني اسلام ذليل‌كن. بهتر از همه‌اش همين ابوموسي اشعري بود، در عصر علي‌بن‌ابيطالب (ع) هروقت او را مي‌ديدي داشت نماز مي‌خواند، همه‌اش نماز مي‌خواند، اما يك مثقال درك نداشت. در موقعي هم كه حكميت شروع شد، مي‌خواستند ببينند كه حق با كي است، از طرف علي‌بن‌ابيطالب (ع) مسلمان‌هاي به اصطلاح شيعه او را حاكم قرار دادند، هي مولا (ع) فرمود: بابا اين به درد نمي‌خورد، به نمازش نگاه نكنيد، به قرآن خواندنش نگاه نكنيد، اين يك آدم احمق است! لذا ساده يعني احمق، نادان، بدبخت، ذلت اسلام، اما صادق، يعني دانا، روشن، بيدار، شجاع، خداجو، خداگو، يعني كسي كه صادق است، تويش خلاء و خباثت پيدا نمي‌شود. لذا مي‌گويد، مي‌فرمايد: مؤمن يكي راستگو است، يكي صادق است، يعني دانا، بينا، شجاع، اهل معرفت، پذيرش، ببين اين نيست كه مثلاً هرچي گفت درست باشد، نه! حرف درست شنيد قبول كند، ولو  از بچه باشد.

 

مولا علي (ع)، آقا رسول الله (ص) مي‌فرمايد: يك آدم جاهل نادان احمق چيزي به تو گفت، اگر درست بود، قبول كن. يك آدم داناي عالم پرفسور بود، اگر چيزي گفت غلط بود، باور نكن. امروز اكثرش همين است. اين باسوادهاي امروزي كه با خدا و قرآن كاري ندارند، هيچي نمي‌فهمند، چون درك و معرفت در خانه خدا و چهارده معصوم (ع) است، وقتي كه شما آن را زدي كنار، هيچي نداري! پس صادق باش ان‌شاءالله.

 

3-      مؤمن به نماز و روزه اهميت مي‌دهد. جوان‌ها، هركجا هستيد، موقع نماز نمازتان را بخوانيد، به نماز اهميت بدهيد. رفته‌اي مهماني، خيلي خُب همه هستند، همين كه موقع نماز شد، پاشو نمازت را بخوان، نه نگاه به نق‌نق كسي بكن، حالا يك كسي پوزخند مي‌زند، هركس هرغلطي مي‌خواهد بكند، بكند، مؤمن شجاع است، پاشو نمازت را بخوان. خلاف بود از آن جاي خلاف بلند شو، خيلي با وقار، جنگ و دعوا هم نمي‌خواهد بكني. همين كه ديدي دور هم جمع شده‌اند خاله، عمه، پسر، كي كي جمع شده‌اند، دخترها سرلخت، و حجاب و حياء نيست و غيبت و... بلند شو راحت برو يك اتاق ديگر، برو از در اتاق بزن بيرون. لذا به نماز و روزه اهميت مي‌دهند.

 

4-       علامت آدم مؤمن احسان كردن و صدقه دادن است. كه همين الآن مي‌خوانم، كه رسول (ص)... گوش كنيد، خيلي مهم است:

 

رسول گرامي محمدبن‌عبد‌الله (ص) مي‌فرمايد: به آن خدايي كه جز آن خدا خدايي نيست، (رسول الله "ص" مي‌فرمايد.) صدقه و احسان بكنيد، هرآينه اين كار‌ها را كه مي‌كنيد، صدقه درد را دوا مي‌كند، طاعون را از بين مي‌برد، زخم‌هاي كشنده (كه امروز مي‌بيني به پاي طرف يك ذره زخم درمي‌آيد، پايش را قطع مي‌كنند، از اين حرف‌ها ديابت‌ميابت و از اين حرف‌ها.) آتش سوزي، غرق شدن و ويراني و جنون، تا هفتادتا، كساني كه اهل احسان و صدقه باشند، خدا بلاهايشان را برطرف مي‌كنند.

 

مي‌گويد مؤمن علامت چهارمش اين است كه احسان كند و صدقه بدهد. ببين خود احسان و صدقه هم كه مي‌گوييم اين نيست كه آقا پول بده، نه، من الآن يادداشت كرده‌ام بهترين صدقه اين است كه:

 

1-      انسان صبح بلند مي‌شود از خواب، بگويد:

1.       خدايا به من توفيق بده كسي را اذيت نكنم، باعث آبروريزي كسي نشوم.

2.       خدايا، به من توفيق بده من در كارها به مردم كمك بكنم.

احسان و صدقه همه‌اش اين نيست كه اسكناس بدهي. نه! بگو: خدايا، به من توفيق بده من تا شب كسي را اذيت نكنم، باعث آبروريزي كسي نشوم. بهترين صدقه است.

 

2-      در هركاري كه هستي در اين اداره‌ات و... به مردم كمك كن.

3-      حالا پول داشتي، احسان بكن، صدقه بده، آن هم به اندازه‌اي كه اسراف نباشد، حتي در احسان و صدقات هم امام صادق (ع) مي‌فرمايد اسراف نكنيد، به اندازه توانتان بكنيد.

 

در خبر داريم كه رسول گرامي محمدبن‌عبدالله (ص) در مسجد بود، يك بچه‌اي آمد، حالا امتحان بود، هرچي بود، گفت: آقا پدر من، يا مادر من، مي‌خواهند بيايند مسجد پيراهن ندارند، شما اين پيراهنتان را بدهيد. اين هم پيراهن را درآورد، داد. خودش لخت پشت يكي از اين ستون‌هاي مسجد نشسته بود، صف جماعت معطل‌اند، سلمان ديد آقا رسول الله (ص) نيست، بعد ديد آن ته، پشت يك ستون ايشان لخت نشسته. پرسيد: چرا اين‌طوري؟ گفت: يك كسي آمد پيراهنم را خواست، به او دادم. آيه آمد در احسان (نگاه كن.) نه اين‌طوري باش، دستت به گردنت، كه بگويي نه فعلاً دستم به گردنم است، نمي‌توانم بدهم! يعني اين‌طور نباش! از آن‌طرف هم آن‌قدر نده كه خودت فقير بشوي. اين است كه احسان، بهترش اين است كه اول ما به كسي اذيت نكنيم، دوم به مردم خدمت بكنيم. سوم در كارها به همديگر كمك بكنيم.      

4-      حالا چه كار كنيم؟ احسان كنيم.

باز بعد از همه اينها انصاف، انصاف، انصاف داشته باشيد.

 

يكي از شاگردهاي شيخ به من مي‌گفت: حدود شصت سال پيش من رفته بودم كربلا، ديدم يكي از تاجرهاي بازاري آنجاست، از روز اول محرم تا دوازدهم، دوازده شب و دوازده ظهر ايشان فراوان ناهار و شام مي‌داد، مداح‌ها، روضه‌خوان‌ها مي‌خواندند، ولي مي‌گفت: من ديدم كه امام حسين (ع) نمي‌پذيرد. مي‌گفت: يك پيرمردي بود آنجا، حضرت امام‌ حسين ‌(ع) را مي‌ديد. به او گفتم: از آقا بپرس كه اين دارد خوب خرج مي‌كند، چرا نمي‌پذيريد؟ بعد گفت كه حضرت (ع) مي‌فرمايد: ما نمي‌گوييم جيب مردم را بزنند، خرج ما بكنند كه! اين در كسبش بي‌رحم است. اين در كار و كسبش آدم بي‌رحمي است. حالا پولدار است، مي‌آيد اينجا خرج مي‌كند! نه بابا، در كسبت بي‌رحم نباش. انصاف، انصاف. پس مؤمن، راستگو، صادق، يعني دانا، شجاع، خداجو، خداپذير، حرف درست بزن، به نماز و روزه اهميت مي‌دهد. چهارم هم كه چي؟ اهل احسان و صدقه است.

 

منافق هم چهارتا نشانه دارد:

1-      در گفتار دروغ مي‌گويد. ببينيد برادرها، من بارها عرض كرده‌ام، ما صدتا صفت بد هم كه روي كرۀ زمين باشد، هرهفته كه يكي دوتايش را كوشش كنيم كنار بگذاريم، مي‌شويم يك انسان كامل. و اينهايي كه من عرض مي‌كنم، انسان را نابود مي‌كند. يك، در زندگي دروغ مي‌گويد.

 

2-      به وعده وفا نمي‌كند. هروقت خواستي به كسي قول بدهي، اول و آخر و وسط قولت را فكر بكن، كه قول دادي عمل كني.

 

3-      منافق دورو و دوزبان است، دورو و دوزبان است، كه در خبر داريم آقا رسول الله (ص) مي‌فرمايد: كساني كه دوزبان هستند، دورو هستند، بعد از مرگ، خدا دوتا زبان به اينها مي‌دهد، بلند، يكي از پشت سر، يكي از جلو، آتش بلند مي‌شود، اينها بين آتش خودشان مي‌سوزند.

 

4-      موعظه به او اثر نمي‌كند كه از همه‌ چيز بدتر است. جوان‌ها، برادرها، پير، جوان، هركجا هستيد، با اينترنت، غير ذالك گوش مي‌كنيد، بعد با سي‌دي گوش مي‌كني، مي‌گويد موعظه به منافق اثر نمي‌كند.

 

 

ببين ما تمام اعضاي بدنمان وقتي كه مريض مي‌شود، به وسيله دارو و دوا مي‌رويم خوبش مي‌كنيم. قلب انسان وقتي كه مريض شد، موعظه به آن اثر مي‌كند. يعني گفتار خدا، گفتار قرآن، پنديات، حرف خوب را بپذيرد، از حرف بد گريزان باشد. مي‌فرمايد كه موعظه به منافق اثر نمي‌كند.

پس براي اينكه ان‌شاءالله اين چهار صفت بد در ما نباشد، براي سلامتي امام زمان (عج) يك صلوات بفرستيد.

 

آقا امام رضا (ع) مي‌فرمايد: انسان‌ها به كمال نمي‌رسند، تا سه صفت خوب است، از سه كس اينها بايد داشته باشند:

1-      صفت اولي خوب، صفت خدايي است. خداي عظيم‌الشأن اسرار خودش را به كسي نمي‌گويد، اسرار مردم را هم فاش نمي‌كند.

 

گوش كنيد، مي‌فرمايد: انسان تا سه‌تا صفت خوب در او نباشد، به كمال نمي‌رسد: صفت اولي صفت خداست. خدا هم اسرار مردم را مي‌پوشاند، هم اسرار خودش را به كسي نمي‌گويد. با هم دوستيد، رفيقيد، خانم، آقا، فرق نمي‌كند، اسرارتان را نگوييد. امروز با هم دوستيد، فردا يك تصادف، يك چيزي مي‌شود، از هم جدا مي‌شويد، حالا اين با همين اسراري كه به او گفتي آبرويت را مي‌ريزد.

 

2-      صفت پيغمبرهاست، پيغمبر‌ها با مردم بودند، ولي درون مردم نبودند، يعني امر به معروف مي‌كردند، نهي از منكر مي‌كردند، رنگ خوب مي‌دادند به مردم، ولي خلاف كسي را قبول نمي‌كردند. مؤمن بايد اين‌طوري باشد. پيغمبرها با مردم بودند، امر به معروف مي‌كردند، مي‌گفتند، مي‌خنديدند، غذا مي‌خوردند، اما تا آنجا كه مي‌توانستند چيزهاي خوب را از خودشان به مردم مي‌خوراندند و خلاف كسي را نمي‌پذيرفتند.

 

3-      صفت سوم صفت امام‌هاست، امام‌هاي معصوم (ع)، كه اينها در بلاها صبر مي‌كنند، در گرفتاري‌ها صابرند، آن وقت مؤمنين هم بايد اين‌طور باشند. ببين ما در زندگي يك وقتي به كاممان مي‌چرخد، دوست داريم آن زمان را، در امتحانيم. وزيري، وكيلي، هرچي هستي، پولداري، نفوذي داري، امام علي (ع) مي‌فرمايد: آن روز هم در امتحاني، آن روزهايي هم كه به كامت نمي‌چرخد، آن هم در امتحاني، مواظب باش كه نخوري زمين.

 

چون خود خدا در قرآن مي‌فرمايد: من تو را خلق نكردم (الآن مي‌خوانم برايت.) مگر براي دو چيز، يكي اينكه امتحانت كنم، يكي هم كه عبادت كني.

 

پس صفت امام (ع) اين است كه ما ان‌شاءالله در بلاها، در گرفتاري‌ها صبر كنيم. چون مؤمن اگر بخواهد به درد خدا و دنيا بخورد، به درد چيزي بخورد كه مردم از او استفاده كنند، بايست امتحان بشود.

            

بعد وجود مبارك مولا علي (ع) (به روحش صلوات بفرستيد.) به من، شما و به همه مي‌گويد: از آنها نباشيد كه از چيز اندكي به خشم مي‌آيد، ولي خودش پر نافرمان و هميشه در فكر سود خود است، هيچ‌وقت به فكر سود خدا و مردم نيست. (مي‌گويد از آنها نباشيد كه هرچيزي كه خوب است، زمان مي‌پسندد، نفس مي‌پسندد، خوشت مي‌آيد، آن را قبول كني. نه! ما اگر بخواهيم بنده باشيم، بايد در بند باشيم. خدا چه گفته نكن؟ چه گفته بكن؟)

 

در سورۀ عنكبوت شما از آيه 2 تا 6 و 7 را بخوان، مي‌گويد: به صرف اينكه گفتي من ايمان آوردم، ما رهايت نمي‌كنيم، امتحانت مي‌كنيم، قبل از تو را هم امتحان كرديم. امتحان هم همين است، يك روز پول نداري، يك روز پول‌داري، يك روز پست و مقام نداري، يك روز پست و مقام داري، يك روز پيش مردم ارزش نداري، يك روز مردم مي‌خرندت، ما در تمام اين حالات بايد مواظب باشيم كه خدا از ما چه مي‌خواهد.

 

ادامه حديث از قول مولا علي (ع)-  او مي‌خواهد كه مطاع باشد و كسي نافرماني او را نكند، بگيرد و نپردازد، او مي‌خواهد كه مرشد ديگران باشد، اما خودش حرف كسي را گوش نكند.

 

من بارها گفته‌ام به همه، اول به خودم، بعد به تمام آنهايي كه امروز در اين مملكت يك كاري دارند، اگر مي‌خواهيد مردم حرفتان را گوش بكنند، تو حرف خدا را گوش كن، حرف رسول الله (ص) را گوش كن، هركي هستي، من استثناء قائل نمي‌شوم، اگر بخواهي كه مردم حرفت را گوش بكنند، بايد حرف خدا را گوش بكني.     

 

خدا قسم مي‌خورد: به عزت و عظمت و جلالم قسم، عزيزم كني عزيزت مي‌كنيم، ذليلم كني ذليلت مي‌كنم، بشكني مي‌شكنمت. مي‌خواهي ببيني چقدر حرفت را گوش مي‌كنم؟ ببين چقدر حرفم را گوش مي‌كني. مي‌خواهي ببيني چقدر پيش من بزرگي؟ ببين چقدر مرا در امور بزرگ مي‌كني. همين‌طوري هركي هرچي دلش خواست گفت، نمي‌شود! آن اعتبار و عزت و شخصيت هشتاددرصدي، شده بيست‌درصد، پانزده‌درصد. من الآن با توجه مي‌گويم، نداريم كسي را كه سي‌درصد در مردم اعتبار داشته باشد. گوش دادي بابا جان من؟

 

مي‌فرمايد كه نه، آن مي‌خواهد كه مرشد باشد، مي‌خواهد كه ديگران مطيع او باشند، وليكن او مطيع كسي نباشد. از مردم مي‌ترسد، ولي از خدا نمي‌ترسد. همين هم هست، هم حديث داريم، هم آيه داريم: كسي كه از من بترسد، مردم از او مي‌ترسند، از من نترسد، از همه مي‌ترسد.

 

مولا (ع) مي‌فرمايد: يك مشت مردم اين‌طوري‌اند كه دوست دارد هرچه خودش مي‌گويد بشود. نه بابا، زماني حرف من و شما ارزش دارد كه بگوييم خدا در قرآن اين را فرمود، رسول الله (ص) اين را فرمود، امام صادق (ع) اين را فرمود. تازه آنها هم به زور به خورد كسي نمي‌دادند!

 

امام صادق (ع) به جابر مي‌گويد: تو زماني دوست ما هستي كه همه اهل شهر تو را انتقاد كردند ناراحت نشوي، همه اهل شهر هم تو را تعريف كردند خوشحال نشوي.

 

لذا اين است كه مولا (ع) مي‌فرمايد: يك عده مردم اين‌طوري‌اند. از مردم مي‌ترسد، ولي از خدا نمي‌ترسد. خود دوست دارد كه مرشد باشد، همه او را اطاعت كنند، ولي خودش نمي‌خواهد كسي را اطاعت كند. از آنها نباشيد كه منكر را معروف مي‌كند. يعني كار بد را به عنوان زمان خوب نشان مي‌دهد. بابا بد، بد است. اخلاق، ادب، انسانيت، دين، زماني است كه ما مطيع خدا باشيم، آنچه را كه مي‌گوييم و مي‌كنيم خدا راضي باشد.

 

آيه در قرآن داريم، سوره روم، سوره مومنون آيه 53- مي‌فرمايد درهر زمان، مردم، كسي تا چهار روزي پست و رياست دستشان آمد، دينشان را تكه‌تكه كردند، آنكه خودشان خوششان آمد، آن را گرفتند رفتند جلو. تمام بدبختي ما هم همين است.

 

آقا امام صادق (ع) فرمود: امت موسي هفتادودو فرقه شدند، امت ما هفتادوسه فرقه مي‌شوند. بعد هفتادودو فرقه‌اش را امام (ع) مي‌گويد بريزيد دور. چرا؟ براي اينكه هركس نظر خودش، فكر خودش!

 

منكر را معروف مي‌كنند. هرخلافي را خودش دوست دارد مي‌گويد عيبي ندارد، "زمان"!

ادامه حديث از قول مولا علي (ع)-  معروف را بد مي‌كنند. از آنها مباشيد كه در وقت نعمت پر ناسپاسي مي‌كنند. مولا (ع) مي‌فرمايد: از آنها نباشيد كه حالا چهار روز وزير شدي، وكيل شدي، رهبر شدي، هركي شدي، من منم، نه من منم! نيست بابا! من و شما و او و او و او همه زماني ارزش داريم كه مطيع باشيم، "اول العلم معرفة الجبار آخر العلم تفويض امر اليه".

 

اگر مي‌بيني بعد از هزاروچهارصدوبيست‌ونه سال اسم محمد (ص)، اسم رسول الله (ص) مي‌آيد، همه صلوات مي‌فرستند، از ته دل هم مي‌فرستند، چون مطيع بود. مطيع باشي، مُطاع مي‌شوي، اما بخواهي مُطاع باشي، هيچي نيستي. هيچي را بخواهي بنويسي، يك چيزي هست، تو آن هم نيستي. از آنها نباشيد كه وقتي به شما نعمتي رسيد، حالا شكرگزار نيستيد.            

 

ادامه حديث از قول مولا علي (ع)-  از آنها نباشيد كه امر به معروف و نهي از منكر نمي‌كنند. نه، بر همه ما واجب است. يكي از چيزهايي كه واجب است بر همه ما، حالا مثلاً شما رفته‌اي خانه، در خانه خاله و عمه و ننه و بابا دور هم نشسته‌اند لخت‌وپخت و غيبت و فلان، زورت نمي‌رسد جلويش را بگيري، ولي خودت كه مي‌تواني از آن مجلس بيايي بيرون! اين بالاترين امر به معروف است. دستور اسلام است، زد و خورد نبايد بكني، اما راحت يك سلام مي‌كني، اخم‌هايت را در هم مي‌كني، مي‌روي بيرون، يعني حالي مي‌كني كارتان خلاف بود، من هم نمي‌نشينم. امر به معروف همه رقم هست. لذا مي‌گويد: از آنها نباشيد كه امر به معروف نمي‌كنند، نهي از منكر نمي‌كنند.

 

ادامه حديث از قول مولا علي (ع)-  عمرانه در اشتباه هستند و مغرور، دارد اشتباه مي‌رود، مي‌گويد: من منم! نه بابا! هميشه قرآن سواي اين را مي‌گويد، مي‌گويد: اگر مي‌خواهي مؤمن بشوي، آقا بشوي، دانا بشوي، هرچه مي‌خواهي از نظر معرفت بشوي، (قرآن مي‌فرمايد.) بنشين حرف‌ها را گوش كن، آنچه را كه بهتر است و خوب است و خداپسند است، عمل كن.

سوره زمر آيه 18- اي پيغمبر، مژده بده به كساني كه حرف‌ها را گوش مي‌كنند، بهترينش را عمل مي‌كنند، اينها هستند كه دانشمند، آقا، اهل بهشت و آدم‌اند. لذا مغرورند.

 

ادامه حديث از قول مولا علي (ع)-  حالا اين جور مردم، اگر يك بيمار بشوند، يك گرفتاري بشوند، حالا چنان متواضع مي‌شوند! آقا تو كه تا ديروز عرض اندام مي‌كردي! مي‌گويد: حالا آره، من‌باب‌مثل يك دفعه زندگيمان پاشيد به همديگر، اين‌طور شد، آن‌طور شد. مي‌گويد: وقتي يك خطري يك... قرآن هم همين را مي‌فرمايد، زياد مي‌گويد: وقتي به اين مردم مي‌دهيم، عرض اندام مي‌كنند، علم من، اخلاق من، من، زرنگي من! قارون هم همين را مي‌گفت. وقتي ندارد، مي‌شود مؤمن، مي‌گويد:  الله، خدا، كريم.

مي‌فرمايد كه اينها هميشه در گمراهي‌اند.

اما علامات مؤمن: مؤمن در دين‌داري نيرومند است. نه كه چك در گوش بزند! نه! نيرومند يعني قرص است. در دينت قرص باش.

 

گفته‌ام: مؤمن سه چيز لازم دارد:

1.       يكي چي؟ دين‌فهمي. بايستي، حرف‌ها را گوش كني.

2.       صابر باشد.

3.       شجاع، شجاعت به چك و لگد نيست، شجاع كسي است كه حرف خوب را گوش كند، بگويد چشم، دستت هم درد نكند. اگر خلاف هم بود، خلاف را هم با آيه قرآن و حديث به مردم حالي كند.

 

مولا (ع) در ادامه مي‌گويد:

1-      مؤمن در دين‌داري نيرومند است.

2-      و به آرامي خدا ترس است.

3-      و ايمانش به سر حد يقين است، چون مطيع است. (مي‌گويد ايمانش در سر حد يقين است. چرا؟ قبول دارد خدا را، در مقابل خدا تسليم است.)

4-      به دانش ديني حريص است. برادرها، جوان‌ها، هرجا هستي يك وقت خسته نشوي ها! مؤمن هرچي از نظر درك و معرفت داشته باشد كمش است. هم كمش است، هم آنكه براي ما كمش هم زياد است، ناداني است.

 

مولا علي (ع) مي‌فرمايد: از نظر دوست توي يك محل هزارتا دوست داشته باشي كمت است، اما يك دشمن داشته باشي زيادت است. از نظر درك و معرفت هم هرچه بداني كمت است، اما آنكه برايت زياد است يك ناداني است، نادان نباش. مي‌گويد به دانش حريص است.

 

5-       با نرمش مؤمن زيرك است. "المؤمن كيس" مؤمن نهصد‌و‌نود‌و‌نه‌تايش زير زمين است، يكي‌اش رو است، آن هم به اندازۀ درك خلق‌الله با آنها صحبت مي‌كند.

6-      در اثر مطيع بودن فهميده است، داراي درك و فهم است. همين هم هست.

 

مولا علي (ع) مي‌فرمايد: مي‌خواهي به كمال برسي، سه چيز لازم داري:

1-      اول دين‌فهم باشيد، از راه قرآن و اهل بيت (ع).

2-      زبانتان را حفظ كنيد. برادرها، زبان‌ها را حفظ كنيد، هرچي به سر ما مي‌آيد از نظر نيكي و خوبي دو دنيا زبان است، هرچي هم بد به سر ما مي‌آيد از زبان است. زبان را حفظ كنيد. هروقت مي‌خواهي حرفي چيزي بزني، اول فكر كن، آبروي كسي نريزد، غيبت كسي نباشد، فكرهايت را بكن، بعد حرف بزن. زبانت را حفظ كن. مي‌بيني يك جمله مي‌گويي، تمام ثواب‌هاي تو را مي‌دهند به آن بنده خدا، گناه‌هاي آن را هم مي‌ريزند در حساب تو. بعد از مرگ دفتر را مي‌دهند دستت، پر از خالي است. مي‌گويي: آقا ما نماز خوانديم، حج رفتيم، اوه، شب رفتيم هيئت! مي‌گويد: رفتي، ولي اينجا اشتباه نيست. آنجا غيبت كردي، آبروي او را ريختي، گناه او را توي حساب تو نوشتيم، ثواب تو را در حساب او. اين‌طوري است برادر من، زبانت را حفظ كن. مولا (ع) مي‌فرمايد.

 

3-      زمانتان را بشناسيد. امروز هم بهترين زمان است، هم بدترين زمان. بهترين زمان مال آن كساني است كه خوب از راه دين و عقل و معرفت و خدا و چهارده معصوم (ع) كارهايشان را مي‌برند جلو، كه آقا رسول الله(ص) فرمود: در آخرالزمان خدا ثواب هفتاد سلمان فارسي به اينها مي‌دهد. اول گفت: ثواب پنجاه‌تا از اصحاب من. گفتند آقا پنجاه‌تا؟ گفت: هفتادتا. گفت: آقا هفتادتا؟ گفت: به كوري چشم دشمنانشان خدا ثواب جن و انس را به اينها مي‌دهد. كساني كه از راه درك و معرفت و دانش ديني، قرآني كارهايشان را جلو مي‌برند. نه! اين سوادهاي هشت‌من‌يك‌غاز، بريز دور.

البته من بارها گفته‌ام، ما علم دو نوع داريم:

1-      علم مادي، همين صنعت‌ها، خب بايد داشته باشد، دكترا و فوق دكترا، چون با اين مدرك‌ها مي‌روند توي اين ادارات، بايد كار بكنند.

2-      ولي كساني كه دنبال علم معنوي مي‌روند، علامت دين و عقل و درك و معرفتشان تواضع است.  هرچي علمش بيشتر شد، تواضع، يقين و عملش در امور زياد مي‌شود. غير از اين باشند، هيچي نيستند، اينها را ولشان كن! لذا اين است برادرها، مي‌فرمايد: زمانتان را بشناسيد. هركس گفت: اسلام، نه! نه! اسلام الف و سين و لام است!   

 

اما رسول گرامي محمدبن‌عبدالله (ص) مي‌فرمايد: اسلام يك ظرف خالي است، اسلام يك شخص تنهاست، زيبايي و لباسش احكام قرآن و سنت من است.

الف، سين و لام! اسلامي كه خدا تويش نيست، قرآن تويش نيست، انبياء نيست، به درد شمر هم نمي‌خورد. به درد شمر هم نمي‌خورد! لذا اين است كه بايد همه بيايند.

 

بعد ببين، اين درد دل علي‌بن‌ابيطالب (ع) است، هزار و تقريباً كم و زياد چهار‌صد سال پيش.

حضرت (ع) مي‌فرمايد: نه هركه دل دارد خردمند است، و نه هركه گوش دارد شنواست، و نه هركه چشم دارد بيناست. شگفتا! چرا در شگفت نباشم از خطاكاري اين مردم، چون با دليل‌هاي مختلف و نادرستي كه هركدام بر مذهب باطل خود مي‌تراشند، (نظربافي‌ها) از اثر پيغمبري پيروي نمي‌كنند، ايمان به خدا و غيب ندارند، از عيب نمي‌گذرند. ايشان هميشه آنكه در نظر خودشان خوب است، آن را خوب مي‌دانند. (مي‌فرمايد: آنچه را كه از نظر اينها خوب است، آني است كه خودشان خوششان بيايد. فكر من اين است، نظر من اين است! مي‌گويد: اينها اين هستند.) زشت در نظر ايشان همان است كه در نظرشان زشت بدانند، هركدام از اينها براي خود امام و رهبر و پيغمبرند. به نظر خودشان مي‌روند جلو، (اصلاً كاري ندارند خدا چه مي‌گويد، قرآن چه مي‌گويد، رسول الله "ص" چه ‌گفت.) پيوسته به راه كج و منحرف مي‌روند. چيزي جز خطاكاري بر خود نيفزايند! اين انسي كه با همديگر دارند و تصديقي كه همديگر را مي‌كند، همه به خاطر ترس و وحشتي است كه از قوانين قرآن و سنت و اهل بيت (ع) دارند.

 

مي‌فرمايد: نه، فقط همديگر را تأييد مي‌كنند به خاطر اينكه اگر بخواهند بگويند آقا تو درست نمي‌گويي، خب مدرك كجاست؟ قرآن، خُب آن هم مي‌گويد قرآن، كه نظر جفتشان باطل است. مي‌گويد: فقط و فقط نظر خودشان، فكر خودشان، آنكه خودشان مي‌خواهند، هرچه خودشان دوست داشته باشند، همان مي‌شود دين و هرچه بد، مي‌شود غير دين. بعد به هم كه مي‌رسند در مقابل هم سجده مي‌كنند! به شما بگويم اين راستي است، براي اين آقا، جوان‌هاي ما... چون كلاس ما خيلي بالاست، چون كلاس قرآن است، چون كلاس محمد (ص) و آل محمد (ص) است. مي‌گويند ما همين‌طور مي‌بينيم، اينها مثلاً دارند همديگر را سجده مي‌كنند، اين خلق‌الله!     

 

در ادامه مولا (ع) مي‌گويد: اين انسي كه با همديگر دارند به خاطر ترس و وحشتي است كه از قوانين قرآن و سنت و اهل بيت (ع) دارند. اينها در قيامت و دنيا افسوس‌ها دارند. (هم در دنيا هم در عقبا اينها افسوس‌ها دارند.) خدا اينها را به خودشان واگذاشته، چون پناهگاه شبهه‌ناك‌اند، اهل تيرگي‌ها هستند، اهل گمراهي‌اند، اهل ترديدند، اينها چقدر شبيه‌اند به چهارپاياني كه چوپانشان بالاي سرشان نيست!

 

مثلاً شما وقتي مي‌رويد در يك ده مي‌بينيد كه مثلاً دويست سيصدتا گوسفند، پخش‌و‌پلايند. مي‌پرسيد: چرا؟ مي‌گويد: چوپان ندارد، شبان ندارد. مي‌گويد: اينها چقدر شبيه چهارپاياني هستند كه شبانشان از سر اينها رفته! برادر من، اگر بنا بود...

 

خود رسول ‌الله ‌(ص) كه عقل كل است، يعني علم يك صدوبيست‌وچهار هزار پيغمبر در مقابل ايشان يك قطره آب است. خود رسول ‌الله ‌(ص) ده‌ها بار در قرآن آمده، حتي پيغمبر (ص) مي‌خواهد يك خيال بكند دربارۀ پيشنهاد يك كسي، فوراً آيه مي‌آيد، تهديدش مي‌كنند! نه! تسليم ما باش، خيال هم نكن! كه من بارها برايتان خوانده‌ام.

 

بعد مي‌فرمايد: آنها از اصل و ريشه به زودي جدا مي‌شوند. همين هم شده، الآن ما يك ميلياردونيم مسلمانيم، يكي يك سطل آب بريزيم، اسرائيل وجود ندارد، اما آمريكا دارند دائم مي‌كشند. خدا وكيل، به عنوان يك پدر دلسوز، الآن سيمين سال انقلاب شد، همه‌اش هم ما و ديگران مي‌گوييم: مرگ بر آمريكا، مرگ بر فلان! آنها راحت دارند توي شراب و قمارشان عشق مي‌كنند، آنهايي كه تندتند دارند كشته مي‌شوند، ماهاييم! چرا؟ آن توي كفرش قرص است، راحت مي‌گويد: من هيچي را قبول ندارم! راحت! تو توي نفست خودت را قبول داري، خدا را قبول نداري، قرآن را قبول نداري، هيچي را قبول نداري، ولي ظاهر مي‌گويي اسلام، اسلام! اسلام توخالي؟ شيري كه نه دم دارد، نه سر دارد، نه پا دارد، چه شيري است؟ اين چنين شيري خدا كي آفريد؟

 

مثل همان كه بارها به شما گفته‌ام:

طرف رفت حمام، آن موقع توي حمام داداش‌ها خال مي‌كوبيدند! (شما هيچ وقت اين كار را نكنيد ‌ها!) مي‌كوبيدند. رفت ديد، خُب خوشش آمد، يكي ملائكه، يكي شير مي‌كوبد! رفت، گفت: آقا بي‌زحمت يك شير هم اين پشت ما بكوب! خُب اول با از اين جوهرها حالا هرچي عكس شير را مي‌كشند، بعد سوزن دسته دسته است، يارو شروع كرد، سوزن زد. گفت: اين كجايش است؟ خُب دردش آمد از سوزن، گفت: اين سرش است. گفت: سر نمي‌خواهد! دوباره زد، گفت: اين كجايش است؟ گفت: اين شكمش است. گفت: شكم هم نمي‌خواهد! دوباره زد، گفت: اين كجاست؟ گفت: اين دمش است. گفت: دم هم نمي‌خواهد! خب شيري كه نه سر دارد، نه شكم، نه دم!

 

حالا اسلامي كه با خدا كاري نداريم! قرآن را هم مي‌بوسيم مي‌گذاريم كنار، رسول الله (ص) و اينها هم كه بخواهيم بگوييم، مي‌گويند: اينها اخباري‌اند! برويد گم شويد بابا! كفش جفت‌كن رسول الله (ص) هم نخواهيد بود، كفش جفت‌كن امام صادق (ع) هم نخواهيد بود. لذا اينها همه‌شان هركدام دنبال نظر خودشان‌اند. قرآن مي‌گويد ها!

 

قرآن سوره مومنون آيه 53- در هر زمان اينها دينشان را تكه‌تكه كردند، دنبال آنچه خودشان مي‌خواستند رفتند.

 

بعد آقا (ع) چه مثلي مي‌گويد؟ مي‌فرمايد: اينها مثلشان مثل كسي است كه پريده‌اند يك شاخه درخت را گرفته‌اند. اين شاخه درخت كه اين‌طرف و آن‌طرف مي‌رود، اينها همين‌طور به دنبال آن مي‌روند. مولا (ع) مي‌فرمايد. مي‌فرمايد: اينها گرفته‌اند شاخه درخت را هركدام براي خودشان، بعد باد كه مي‌زند اين شاخه اين‌طرف آن‌طرف مي‌شود...

 

از آن بدتر من بگويم؟ مثل اشخاص ناداني كه مي‌آيد اين‌ور شاخه، لب شاخه مي‌نشيند، بعد بيخ شاخه را اره مي‌كند، با مغز مي‌آيد پايين، داغان مي‌شود. كسي كه بخواهد با خدا و قرآن مكر و حيله كند، يا با خدا و قرآن كاري نداشته باشد، اين ذليل دو دنياست، در هرجا باشد، در هركجا باشي.

 

علي (ع) در ادامه مي‌فرمايد: اينها براي بدترين روز ذلت دور هم جمع مي‌شوند. اينها براي بدترين روز ذلت به دور هم گرد مي‌آيند، جمع مي‌شوند، بعد همه هم با هم دشمن‌اند. او مي‌گويد تو، آن مي‌گويد تو! آن مي‌گويد تو! مي‌گويد يك روز مي‌شود اينها را جمعشان مي‌كنند، بعد همه دشمن هم‌اند. همه دشمن هم‌اند.

 

قرآن هم آيه داريم، مي‌فرمايد: آن‌طرف لعنت مي‌كند، مي‌گويد مرگ بر تو كه مرا گمراه كردي، مي‌گويد: مرگ بر تو كه دنبال من آمدي. مؤمنين چي؟ مؤمنين دائم همديگر را دعا مي‌كنند، خدا شما را حفظ كند كه به ما گفتي، آن مي‌گويد: خدا تو را حفظ كند كه گوش كردي.

 

بعد آقا رسول الله، محمدبن‌عبدالله (ص) به اين باسوادها مي‌فرمايد: علم را نخواهيد براي فخرفروشي، علم را نخواهيد براي مجادله با مردم، علم را نخواهيد براي خودنمايي و ريا، علم را نخواهيد براي مجلس‌ها، علم را نخواهيد براي جلب توجه مردم. (كه بگويند: آقا ايشان شش‌تا دكترا دارد. تازه شما هم كه علم مادي مي‌خوانيد، براي صنعت و اينها مدرك مي‌گيريد، بايد اين براي خدا باشد، براي خدا كار بكنيد، نه براي باد!) علم را نخواهيد براي جلب توجه مردم، علم را نخواهيد براي رياست‌طلبي و فرصت‌طلبي. چرا؟ چون كساني كه هدفشان از علم اين است، از همين اينجا قرارگاهشان جهنم است.

 

من بارها گفته‌ام كه اگر ميليون‌ها نفر، يك نفر را، يا هزار نفر را تأييد كنند، كارش درست نباشد، خودش مي‌داند، از همين‌جا توي جهنم است. ميليون‌ها نفر هم از يك نفر انتقاد كنند، كارش درست باشد، از همين‌جا در بهشت است.

 

خُب علي‌بن‌ابيطالب (ع) آن روز تنهاي تنها بود، كار به جايي رسيده بود كه خانم فاطمه (س) فرمود: علي جان، شنيده‌ام كه مردم سلامت نمي‌كنند. مگر فاصله بين شهادت آقا رسول الله (ص) و خانم فاطمه (س) چقدر بود؟ هفتادوپنج روز. در اين پنجاه شصت روز، كار به جايي رسيد كه همين مسلمان‌ها، همين نمازخوان‌ها، همين ريش‌دارها، همين قرآن‌خوان‌ها، همين مكه‌برو‌ها، كه پريروزش با پيغمبر (ص) در مكه بودند، ديگر علي‌بن‌ابيطالب‌(ع) سلام مي‌كرد، امام زمانشان، قرآن ناطقشان، جواب نمي‌دادند.  والله اينهايي كه امروز با اين حرف‌ها مخالفت دارند، اگر آن روز بودند، امام حسين (ع) را مي‌كشتند، رسول الله (ص) را مي‌كشتند، به خدا با اين حالت هم باشند، وقتي كه حضرت صاحب (عج) بيايد اينها از آن خوارج بدترند. اين يك واقعيت است برادر من، تعارف ندارد كه! فرمود كه فاطمه جان، سلامشان مي‌كنم، جوابم را نمي‌دهند! همين نماز‌خوان‌ها كه پريروز با پيغمبر (ص) آمدند، آقا اينها را جمعشان كرد و آيه قرآن آمد كه يا رسول ‌الله ‌(ص)، اگر نگويي اصلاً رسالت نكرده‌اي. مسئله علي‌بن‌ابيطالب (ع) اين‌قدر مهم است كه خدا به رسول‌الله‌(ص) كه بيست‌وسه سال زحمت كشيده، مي‌گويد: اگر علي (ع) را معرفي نكني رسالت نكرده‌اي! آخر من آن هفته، دو هفته پيش گفتم، گفتم: بابا، مسئله امام سواي ماهاست. ما انتخاب مي‌كنيم، اكثرش هم خلاف درمي‌آيد، اما امام‌ها (ع) انتصابي‌اند، يعني رسول اكرم محمدبن‌عبدالله (ص) طبق فرموده خدا، هنوز به دنيا نيامده‌اند امام‌ها (ع) همه را معرفي كرده، ايشان علي‌بن‌ابيطالب (ع) امام اولمان است، امام حسن (ع)، همان‌طور بيايد تا برسد به وجود مبارك مهدي آل محمد (ص).

 

حالا از قول علي‌بن‌ابيطالب (ع) و قرآن مي‌گويم. علم اين است، اينهايي كه به نام دنيا مي‌روند، هيچي نمي‌دانند. گفتم: به علم مادي كار نداريم‌ ها! يك عده مي‌روند يك درس‌هايي مي‌خوانند كه يك صنعتي ياد بگيرند يك كاري بكنند، آن هم اگر براي خدا باشد برايشان ارزش دارد، وگرنه نه! يك پنجاه شصت سالي اينجا زحمت كشيده‌اند، هرچه هم ثروت درست كردند يا پول سرطان و دوا و دارو مي‌دهند مي‌ميرند مي‌روند، يا اين پول‌ها مي‌ماند، بچه‌ها شراب مي‌خورند به پاي آن مي‌نويسند.

 

مولا علي (ع) مي‌فرمايد: هركه براي عزت دنيا و منيت رقابت نكند، يعني كار‌ها براي خدا باشد، خدا بدون منت خلق رهنماي او باشد، (يعني علم و ادب و بندگي از اين راه است، از عجب و تكبر نيست.) بي‌تعليم خلق او را بياموزد و حكمت را در قلبش جاي دهد و بر زبانش جاري گرداند.

اين را مولا علي (ع) مي‌فرمايد. قرآن هم همين را تأييد مي‌كند، الآن چندتا سوره مي‌خوانم برايت.

 

رسول الله (ص) هم همين را مي‌فرمايد: (به خود شما مي‌گويد. ) اگر براي خدا به دنبال علوم علميه برويد، براي خدا حفظش كنيد، براي خدا عمل كنيد، براي خدا نشر بدهيد، تو، شما كه الآن اينجا نشسته‌ايد، فقيه كامليد. براي خدا ياد بگير، براي خدا حفظ كن، براي خدا عمل بكن، براي خدا نشرش بده. بارها گفته‌ام: نشرش اين نيست كه با زبان بگويي، عمل بكن، همه مي‌بينند. آقا مي‌فرمايد: اگر براي دنيا نباشد، خداي عظيم‌الشأن درك و معرفت و حكمت و همه چيز بهت مي‌دهد.

 

حالا قرآن سوره بقره، آيه 279 خدا مي‌فرمايد: كساني كه به وسيله پرهيزگاري و تزكيه نفس خود را از خلاف‌ها رها مي‌كنند، خدا حكمت مي‌دهد او را و به هركه حكمت داده شد، خير بسيار داده شده است.

ببين برادر، حكمت و معرفت يك چيزي نيست كه آن را دربياوري نشانش بدهي، مي‌روي درس مي‌خواني براي مدرك، مي‌گويي: آقا، اين مدرك من!

 

حكمت و درك و معرفت، يك مثل ساده مي‌زنم، مثل خواب است. شما من‌باب‌مثل خوابيده‌اي، چهار پنج نفر دورت نشسته‌اند. شما خواب مي‌بيني باغي است و آبي است و درختي است و من‌باب‌مثل زن زيبايي است و حالا در مثل مناقشه نيست، با زنه مجامعت كردي و در شلوارت خرابي هم شد، مي‌گويند: محتلمي. اما آن چهار پنج‌تا كه دورت نشسته‌اند چيزي نمي‌‌فهمند، هيچي نمي‌دانند. بعداً بيدارت مي‌كنند، مي‌گويند: بابا بلند شو، چقدر مي‌خوابي؟ پاشو! مي‌گويي: اَه چرا بيدارم كردي؟ چه خواب خوبي داشتم مي‌ديدم، اوه چرا بيدارم كردي؟ او راست مي‌گويد: همه اينها را ديده، باغ، درخت، زن زيبا، همه را ديده، اما آنها كورند، نديده‌اند. حكمت و درك و معرفت يك چيزي است كه در درونت است، مي‌گويد: به هركس كه حكمت داد، چيز فراوان داده.

 

در سوره جمعه آيه 2- مي‌فرمايد: كساني كه به وسيله قرآن و اهل بيت خود را تزكيه كردند، خدا به آنها علم و درك و معرفت و اطلاعات و همه چيز داد. (اين دوتا آيه.)

 

سوره انعام آيه 125- خدا مي‌فرمايد: هركس خداوند هدايت او را بخواهد، قلبش را به نور اسلام روشن مي‌كند. (اينجا كه مي‌فرمايد: خدا هدايت هركه را بخواهد... خدا با كسي قوم و خويشي ندارد، دشمني هم ندارد. شما خودت را الله‌گونه درست بكن، خدا هدايت مي‌كند. ‌يك قدم شما، هزار قدم آن. بارها گفته‌ام صبح كه از خواب بلند مي‌شوي:

1-      نمازت را بخوان،

(همه اينهايي كه مي‌گويم ده دقيقه طول مي‌كشد.)

2-      بنشين سي‌وچهاربار "الله اكبر"، سي‌وسه "الحمدلله" سي‌وسه "سبحان الله"، خيال نكن، همين اين تسبيحات خانم فاطمه زهرا (س)، سبب قبولي نمازت است. امام صادق (ع) مي‌فرمايد: من بيش از هزار ركعت نماز مستحبي اين تسبيحات را قبول دارم، چون اگر ذكري از اين بهتر بود، جدم رسول الله (ص) به مادرم فاطمه (س) ياد مي‌داد.

3-      بعد دوازده‌تا "قل هو الله احد" بخوان.

4-      هفت‌بار بگو "بسم الله الرحمن الرحيم لاحول و لاقوة الا بالله العلي العظيم".

5-      سرت را روي مهر بگذار چندبار "شكراًلله" بگو.

6-      بخواه از خدا...

شدي "الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور" مي‌گويد اگر تا شب هزاران شيطان و نامرد و هرچي بخواهند تو را از روشنايي به ظلمت بكشند، من نمي‌گذارم.

 

اينجا مي‌فرمايد در سوره انعام آيه 125- خداوند هدايت هركه را بخواهد، قلبش را به نور اسلام روشن مي‌گرداند.

 

در سوره زمر آيه 22- (خدا مي‌فرمايد.) آيا آن كساني كه در اثر بندگي و تواضع و اطاعت امر خدا، خدا سينه اينها را گشاده كرده و اينها همه چيز را مي‌فهمند، در روشنايي هستند، در كوري نيستند، مساوي هستند با كسي كه در اثر كفر و معصيت سينه‌اش تنگ و خفه شده؟ (آيه قرآن است. بيشتر تنگي و تاريكي مال تكبر و عجب است، عجب و تكبر و منيت.)

 

تكرار و ادامه سوره زمر آيه 22- مي‌فرمايد: (چقدر قشنگ است؟) آيا كساني كه در اثر بندگي و تواضع اطاعت امر كردند خدا گشاده است سينه او را براي درك و معرفت قوانين اسلام و او با روشنايي معرفت از جانب خدا است، مساوي است با كسي كه در اثر كفر و معصيت سينه و قلبش كور شده؟ عجب و تكبر گرفته‌اش، در مقابل حق تسليم نمي‌شود؟ واي بر كساني كه اين‌قدر قلب اينها سخت است. (الآن گفتم.) آن گروه در گمراهي هستند.

 

در سوره جمعه آيه 5- كساني كه مي‌خوانند و عمل نمي‌كنند يا قبول ندارند، مانند چهارپا، الاغي هستند كه بارشان كتاب است! (يك دانه هم بيفتد، لگد مي‌كند مي‌رود.)

 

در سوره بقره آيه 171- مثل تو اي پيغمبر، مثل كسي است كه بين يك مشت حيوان ايستاده داد مي‌زند، آن حيوان كه از اين صدا چيزي نمي‌فهمد كه! حالا كي؟ آنها كه دور پيغمبر بودند، آنهايي كه توي نفس محمدبن‌عبد‌الله (ص) بودند، آنهايي كه توي نفس رسول الله (ص) بودند، خدا مي‌گويد: مثل تو مثل كسي است كه بين يك مشت حيوان بايستد و داد بزند، ‌آن حيوان چيزي نمي‌فهمد.

 

چرا؟ در همان قرآن، سوره بقره آيه 177- ايمان تو به اين نيست كه بايستي نماز بخواني، حالا رو به شرق و غرب! نه! ايمان اين است كه ايمان بياوري به خدا، ايمان بياوري به قرآن، ايمان بياوري به پيغمبر‌ها، ايمان بياوري به ملائكه، ايمان بياوري به قيامت، اينها را اول قبول بكن... (تو هيچ چيزي را قبول نداري!)

بت در بغل و به سجده پيشاني ما            كافر زده خنده بر مسلماني ما

 

اگر اين‌طور باشد ما جنگي با هم نداريم. كه چي؟ كتاب كه يكي است، خدا كه يكي است، قرآن هم كه يكي است! همه دعواها سر همين است، هركس به دنبال نفس خودش مي‌رود.

 

قرآن سوره جاثيه آيه 23 هم همين را مي‌فرمايد، الآن برايت مي‌خوانم:

مي‌فرمايد: نه خوبي تو به اين نيست، خوبي اين است كه ايمان به خدا بياوري، (كسي كه ايمان به خدا دارد مي‌تواند يك كلام حرف خلاف بزند؟ مي‌تواند يك كلام زور بگويد؟ مي‌تواند؟ نمي‌تواند! دارد خدا را مي‌بيند. خدا دارد او را مي‌بيند.) ايمان به پيغمبر‌ها بياوري، ايمان به قيامت بياوري، (كسي كه دارد مي‌بيند در آتش مي‌خواهند پرتش ‌كنند، مي‌تواند خلاف بكند؟ نمي‌كند! نه! مي‌فرمايد اين‌طور نيست!) اگر اين‌طور شد، حالا نماز بخوان.

 

بعد همه‌اش سببش چيه برادرها؟ من اول گفتم چي؟ گفتم صدتا خلاف كه باشد، ما تصميم بگيريم هفته‌اي يك دانه دوتايش را بريزيم بيرون، تمام مي‌شود. سبب اين است، اينها كه ما را به بدبختي مي‌كشاند: تكبر، رياكاري، حسادت، خودپسندي، سخن‌چيني، غيبت، غضب، كينه، كفر، مخصوصاً زير بار حق نرفتن، دروغ گفتن، حق‌پوشي، اصلاً كلمه كفر يعني حق‌پوش، كلمه كفر يعني كسي كه حق را مي‌پوشد، زير بار حق نمي‌رود، حق را قبول ندارد.

 

خدا مي‌گويد: بعد از مرگ كور و كر و لال است. خدايا، ما در دنيا چشم داشتيم، مي‌فرمايد: داشتي، اما حقيقت را نمي‌ديدي، گوش داشتي، حقيقت را نمي‌شنيدي، قلب داشتي، اما محل نمي‌گذاشتي، زبان داشتي، اما حق نمي‌گفتي! لذا برادرها، بيدار باشيم، هوشيار باشيم، اين روزها انگليس و آمريكا، اينها واقعاً دارند كار مي‌كنند. خود بوش احمق، خُب آنها خرند ديگر، گفت: الآن ما پولي كه داريم در ايران خرج مي‌كنيم براي اختلاف بين اين مسلمان‌ها، ايراني‌ها، از بمب اتم بهتر كار كرده. مي‌دانند! چرا؟ آنكه اهل معرفت و خداست خُب يك كلام خلاف نمي‌گويد، خلاف گوش نمي‌كند، خلاف نمي‌رود، اما آنكه چيزي نيست، مي‌رود.

 

شيطان را در خواب ديدند كه يك مشت زنجير و طناب و همه چي روي كولش است. ازش پرسيدند كه اينها چيه؟ گفت: به اين وسيله من مردم را مي‌كشم طرف جهنم. طرف گفت: كسي هست كه اين زنجير را به گردنش بيندازي، بكشي، پاره كند، نيايد؟ گفت: آره، همين امشب گردن فلان آقا انداختم، تا دم در آوردم، (اسم آن آقا را نمي‌برم.) پاره كرد، برگشت. چرا؟ آن آقا، آن موقع برق نبود، زنش مي‌خواست بزايد، پول‌و‌پله در خانه نبود، پول‌و‌پله نداشتند، اما يك امانتي پيشش بود. گفت: من من‌باب‌مثل صنار از اين پول مي‌برم، دوتا شمع مي‌خرم، مي‌آورم در خانه روشن مي‌كنم، فردا ان‌شاءالله مي‌گذاريم سر جايش، صنار از اين پول امانت برداشت و تا دم در رفت و برگشت، گفت: نه، امانت است. من نبايد بچه‌ام در نور پولي كه امانت است به دنيا بيايد. برگشت.

گفت: زنجير را پاره كرد برگشت. گفت: كسي هست كه من‌باب‌مثل اين نخ نازك را گردنش بينداري بكشي، دنبالت بيايد؟ گفت: آره! گفت: من را با كدام يك از اينها مي‌كشي؟ شيطان به او  گفت: يك خرده برو، رفت! گفت برگرد، برگشت! گفت: تو هيچي نمي‌خواهي، همين‌طوري دنبال من مي‌آيي.

 

خدا شاهد است. حالا آنكه با خدا و قرآن كار ندارد، فقط چشمش را باز كرده، زمان را ببيند و مردم را ببيند و آمريكا و اروپا را ببيند، اين نمي‌تواند دين داشته باشد، نمي‌تواند. ببين، من اين هفته دوم است كه دارم عرض مي‌كنم: كل ايمان همين فرمانبرداري‌ها يا نافرماني‌هاست. فرمان ببر، فرمان نمي‌برم، حرف گوش كن، نمي‌كني! كل دين همين است. از اول خلقت اين‌طوري بوده.

 

خدا حضرت آدم (ع) را فرستاده، دوتا پسر دارد، يكي به نام قابيل و يكي هم به نام هابيل. هابيل مي‌خواهد تسليم خدا، پيغمبر، امام، عقل و منطق باشد، قابيل مي‌گويد من هيچي را قبول ندارم. اين كلي است. تمام انسان‌ها به وسيله همين حرف گوش كردن‌ها و نكردن‌ها يا اوج مي‌گيرند به طرف معنويت مي‌روند بالا، گفتم آن هفته به قول خواجه عبدالله انصاري: خدايا، وقتي گرد تو مي‌چرخم از تاجدارانم و تاج بر سر، از تو مي‌آيم بيرون از خاكسارانم و خاك بر سر. خدايا، تا گرد تو مي‌چرخم چنان سير بالا رفتن و صعودي دارم كه مَلك نمي‌رسد. درست هم هست، الآن ملائكه افتخار مي‌كنند، زير پاي شما بال و پرشان را باز كرده‌اند، شما روي بال و پرشان نشسته‌ايد، اما خدايا از تو كه مي‌آيم بيرون، چنان تنزل دارم كه از هر پستي پست‌ترم. اين يك واقعيت است. تمام مي‌خواهند قبول داشته باشند، يا نداشته باشند، بروند بميرند، ما با قرآن حرف مي‌زنيم.

خود قرآن مي‌گويد: من شما را خلق نكردم، مگر براي دو چيز:

1-      شما را امتحان كنم.

2-      اطاعت كنيد، آخر باز اطاعت با عبادت خيلي فرق مي‌كند.

 

ما حالا آن را نمي‌شكافيم. عبادت همين است كه دولاراست مي‌شوي، نماز بخوان چشم، دولا شو چشم. اطاعت آن است كه از ته قلب قبول دارد، حتي توي نماز مي‌خواهد يك خيال عوضي بكند، بيرون از نماز، فرق نمي‌كند، اين اطاعت است، "يك آن" نمي‌تواند بي‌خدا باشد. اطاعت با عبادت فرق مي‌كند. ولي خدا مي‌گويد: من تو را خلق كردم براي عبادت و امتحان. حالا دست از اين دولاراست شدن برندار. فرق مي‌كند! اگر غير از اين بود... قرآن مي‌فرمايد: اگر غير از اين بود ما يك شريعت خلق مي‌كرديم، يك پيغمبر مي‌آمد و همه هم دنبال كارشان مي‌رفتند، همه هم مي‌گفتند: ما اول مسلمانيم.

 

آخر آقا رسول اكرم محمدبن‌عبدالله (ص)، ديگر آخرهاي عمرش بود، همه دور هم جمع بودند، آشنا‌ها، طلحه‌ها، زبيرها و... معاويه‌ها، اينها از نزديكان بودند، يكي سيف‌الاسلام بود، يكي خيرالسلام، پسرخاله و پسرعمه پيغمبر (ص) و علي (ع) دور هم جمع بودند. آقا (ص) فرمود: علي جان، مواظب باش، بعد از من اينها تو را خيلي اذيت مي‌كنند! گفتند: ا‏‎‎ِِ يا رسول الله (ص) ما؟ فرمود: شما! شما! علي جان، كساني كه با ما، با من جنگ و جدال كردند، كافرها بودند، ولي با تو نمازخوان‌ها، با تو نمازخوان‌ها! حواست جمع باشد علي جان. همين اينها بعد از رسول الله (ص) اين‌قدر معرفت نداشتند كه لااقل يك آب گرم كنند، پيغمبر (ص) را بشويند، دفنش كنند، نمازش را بخوانند، بعد بروند. رفتند! همين‌هايي كه پيغمبر (ص) فرمود. لذا چرا؟ خُب خدا مي‌توانست بگويد همان رسول الله (ص) بس است. مي‌خواهد بگويد: بابا دروغ، يك عمري دروغ گفتي. خدا مي‌خواست شيطان آدم را سجده كند، خُب خدا مي‌داند كه شيطان يك عمري دروغ گفته، اما مي‌خواهد بهش بفهماند، بگويد: بابا، خودت قبول كن كه دروغ گفتي.

 

وقتي انسان بيفتد توي جهل واويلا، واويلا! جداً مي‌گويم. شب‌ها بنشينيد، يك چهل‌تا دانه صلوات براي سلامتي امام زمان (عج) بفرستيد، بخواهيد: خدايا، عنايت كن، به دست امام زمان (عج) جهل، ناداني و بدبختي، اينها را از ما بيرون كن. مي‌داني چرا؟

 

يك روز نوح (ع) نشسته بود، شيطان آمد، گفت: آقا نوح سلام. گفت: سلام. گفت: تو يك خدمتي به من كرده‌اي، آمده‌ام مزدش را بدهم و بروم. نوح گفت: من غلط مي‌كنم كه به تو خدمت كرده باشم، برو من از تو مزد نمي‌خواهم. گفت: چرا، تو به من خدمت كرده‌اي. من بايد روي هريك نفر آدم پنجاه شصت سال كار مي‌كردم، تا جهنمي‌اش كنم، تو يك نفرين كردي، همه را فرستادي جهنم. من الآن چند سال راحتم، كاري ندارم. تو من را راحت كردي، اگر نفرين تو نبود الآن من هي بايد آن را وسوسه مي‌كردم، آن را وسوسه مي‌كردم، تا كافرش كنم، تو با نفرين همه را فرستادي جهنم، حالا آمده‌ام مزدت را بدهم. گفت: من به خدا پناه مي‌بروم از مزد تو! خدا فرمود: آقا نوح گوش كن، ببين شيطان چي مي‌گويد. (ببين چقدر قشنگ است، گوش كن چي مي‌گويد.) نوح (ع) گفت: چي مي‌گويي؟ گفت: به خودت و امتت مي‌گويم:

 

1-      در زماني كه دوتا نامحرم روبه‌روي هم باشيد، من اين‌قدر وسوسه مي‌كنم تا شما را جهنمي بكنم. حالا آقا هركي هستي باش در اداره، در اتاقت يك زن خوشگل، چهارتا زن خوشگل دور خودت، روبه‌رويت گذاشته‌اي، روزي چندبار با اين چشمت زنا مي‌كني! گفت: به امتت بگو، بگو اين را، دوتا نامحرم با هم روبه‌رو بشويد، من اين‌قدر وسوسه مي‌كنم تا شما را جهنمي كنم. حالا آقا توي تلويزيون لجبازي كن! خاك بر سرتان، خاك بر سرتان! يك زن زيبا را بردار بياور، بنشان رو‌به‌روي يك مرد سه تيغه، آن هم هي نزديك كن. چون ما مي‌گوييم، بابا ما دوستيم، ما مي‌دانيم، فردا شما گريه‌ها داريد، مي‌دانيم والله، شما فردا‌ ذلت‌ها داريد! زنه را بياور، حالا يك خرده صندلي‌اش را جفت‌تر كن، يك زن و مرد روبه‌روي همديگر حالا مثلاً نيم ساعت با هم صحبت كنند. چقدر آن مرد با چشم‌هايش زنا مي‌كند، پاي تو مي‌نويسند، آقاي رئيس تلويزيون؟

 

اين جمله را گفت به امتت بگو كه به تو دارم مي‌گويم، دوتا نامحرم كه با هم روبه‌رو مي‌شوند، من اين‌قدر وسوسه مي‌كنم، تا تو را جهنمي‌ات كنم.

 

2-      وقتي غضب كردي بدان من هستم، اين‌قدر وسوسه‌ات مي‌كنم، تا جهنمي‌ات كنم.

 

3-      وقتي مي‌خواهي بين كساني قضاوت كني، اين‌قدر وسوسه‌ات مي‌كنم كه جهنمي‌ات كنم. حالا در قضاوت كه مي‌افتيم، آقا ايشان يك فرد قديمي، نادان! نه بابا، اين حرف را گفته‌ام: اين نهمين دولت است، سي‌ويكي هم بيايد مي‌شود چهل‌تا، من بيش از چهل‌تاي شما دولت‌ها به لطف خدا درك و معرفت دارم، نه من، نه! هرمؤمني كه بيايد در خانه خدا. مال شما همه‌اش ديكته‌اي است! مال ما عملي است. نه بابا، ما داناييم به لطف خدا، منتها مي‌خواهي بخواه، مي‌خواهي نخواه! فردا مي‌شود، خون گريه مي‌كني.

 

هي شيطان گفت و نوح (ع) هم گوش كرد، بعد گفت: خُب حالا چون كه من (غرضم به لجبازي است ها، حواستان جمع باشد، غرض به لجبازي است.) شيطان گفت: خُب حالا كه من اين چندتا گفتار خوب را به تو گفتم، تو هم ان‌شا‌ءالله گوش مي‌كني و عمل مي‌كني، از خدا بخواه كه از من بگذرد، مرا جهنمي نكند. نوح (ع) گفت: خدايا، اين از من خواسته، تو لطف كن از اين بگذر. (مي‌داني شيطان چي گفت؟) خدا فرمود: نوح بهش بگو ما به تو گفتيم كه آدم را سجده كن، نكردي، كافر شدي، جهنمي شدي، حالا كاري ندارد يك دقيقه با هم برويد سر قبر آدم، اين همان به قبر آدم هم سجده بكند، من بخشيدمش، تمام شد. مي‌داني شيطان چه گفت؟ گفت: برو بابا، ما در زنده بودنش آدم‌ را سجده نكرديم، حالا بياييم به قبرش سجده كنيم؟! خدا شاهد است والله.

 

الآن من دارم مي‌بينم يك عده علناً دارند با خدا، با قرآن، با امام زمان (عج)، با همه چيز دارند لجبازي مي‌كنند، من مي‌بينم.  ما هم براي خدا مي‌گوييم.

 

شيطان گفت: برو بابا خوشت مي‌آيد، ما آن موقع كه آدم چنين بود، هنوز نمرده بود ما سجده نكرديم، حالا بيايم به قبرش سجده كنيم؟ بشر اگر بخواهد مطيع نفس و زمان باشد، بيچاره است. لذا اين است كه نه، ما بايد در مقابل حرف خوب تسليم باشيم.

 

من همين دو سه روز پيش يكي از اين آقايان كه اينجاست، گفت كه مثلاً از مازندان، يك آقاي محترمي كه از اينترنت گوش مي‌كنند، تلفن زده بود كه مثلاً ايشان در گفتار راجع به سِلاح مؤمن مثلاً چيه، گفته بود سَلاح، يك صدا پايين و بالا است، بهشان بگو. گفتم: خيلي ممنون، دعايشان كن، سَلاح مومن، سِلاح مومن، يك صدا كم و زياد است، خيلي هم خوب است، دستت درد نكند. من از اين آقا هركجا هست، ممنونم. چه اشكالي دارد؟ ما بايد بگوييم سِلاح، گفتيم سَلاح، اسلحه پيغمبران سِلاح مومن بايد دعا باشد، ما گفتيم سَلاح مومن، آن آقا تذكر داد، دستت درد نكند. حالا برادر من، مؤمنين به هم توهين نمي‌كنند، مؤمنين به هم تذكر مي‌دهند. وقتي يك مشت انگليسي و فرانسوي و نمي‌دانم اسرائيلي جمع شده‌اند، با دلارها دارند بين ماها اختلاف مي‌اندازند، مثلاً حالا يك كاري مي‌خواهند بكنند، ما مجبوريم تذكر بدهيم، كه آقا بيدار باش، اينها به خودشان و خدا و همه چيز خائن‌اند. بيدار باشيد، اين تذكر است، توهين نيست. اين آقا تذكر داده، من از او تشكر مي‌كنم، چون مؤمن بايد اين‌طوري باشد، حرف خوب را بگويد، حرف خوب را بپذيرد. لذا من بايد مي‌گفتم مثلاً...

 

اتفاقاً كار خداست كه مثلاً آن دو روز پيش بگويد، من امروز بشنوم، امشب جواب آن را بدهم. چون من ظهري شنيدم كه گفت يكي از سايت‌ها، من‌باب‌مثل نمي‌دانم به كي توهين كرده! نه! مؤمن به كسي توهين نمي‌كند، مؤمن تذكر مي‌دهد. مؤمن نمي‌نشيند كه يك مشت چاپلوس و دروغگو و نامرد آمريكايي بخواهند به كشور خيانت كنند، مؤمن نمي‌نشيند، مؤمن بيدار است، مؤمن هوشيار است، تو هم يك روزي گريه مي‌كني دست ما‌ را ماچ كني، محلت نمي‌گذاريم. اين را بدان بابا!

 

پروردگارا، به خون شهداء قسمت مي‌دهيم، اينهايي كه با نيرنگ و مكر دارند ما را به هم مي‌ريزند، خدايا، ذليل و نابودشان بگردان.

خدا، به خون شهداء قسمت مي‌دهيم، اينهايي كه با لجبازي دارند با دين و قرآن مي‌جنگند، خدا، ذليل و نابودشان بگردان.

يك صلوات بفرستيد.

 

اگر بنا بود كه هركه دنبال دلش برود، خدا مي‌گويد من تو را خلق نكردم، مگر براي اينكه امتحانت كنم و تو اطاعت كني. همين‌طوري سرت را انداخته‌اي پايين مي‌روي جلو؟ نه بابا، مؤمنين بيدارند، اگر مؤمنين نبودند شما الآن گوگوش را هم آورده بوديد اينجا، يا توي ايران درست كرده بوديد، براي مردم مي‌رقصيد! پدرتان را درمي‌آوريم! خيال نكن! نه، مؤمن به كسي توهين نمي‌كند، مؤمن تذكر مي‌دهد. تذكر مي‌پذيرد، تذكر هم مي‌دهد. خدا در قرآن مي‌فرمايد: من شما را خلق نكردم مگر براي امتحان و عبادت. جايي ديگر مي‌فرمايد: اينكه من اين پيغمبر، آن پيغمبر را فرستادم، براي اينكه ما شما را امتحان كنيم.

 

بعد خيلي خوشگل است. خود خدا در قرآن مي‌فرمايد:

در سورۀ نساء آيه 65- اي پيغمبر، اين مردم ايمان ندارند مگر اينكه در مقابل تو و در مقابل قرآن تسليم باشند، آن هم قلباً. (آخر يك وقتي مثلاً ما مي‌گوييم بله، منافقانه است، توي دلت قبول نكردي، زباناً مي‌گويي بله. اما نه، خدا مي‌گويد: اينها ايمان ندارند، مگر قلباً تسليم باشند.)

 

همان سورۀ نساء آيه 61- اگر گفته شود به اين مردم كه بياييد به سوي خدا و رسول، مي‌بيني منافقان را كه رو برمي‌گردانند. (ببين خدا دارد مي‌گويد، مي‌گويد: اصلاً علامت منافق و نامرد همين است كه از قرآن مي‌گويي بدش مي‌آيد، از رسول الله "ص" مي‌گويي بدش مي‌آيد. از دنيا مي‌گويي خوشش مي‌آيد. الآن آيه قرآن مي‌خوانم.)

 

سوره زمر آيه 45- چون گفته شود به مردم بياييد به طرف خداي يگانه و دستورات او، مي‌بيني مردمان مشرك، كافر و نجس را كه انزجار از اينها بيرون مي‌آيد. (ناراحت مي‌شوند.) اما چون ذكر غير خدا بشود... (مي‌گويد: اوه اين آقا روشنفكر است! نكبت بر اين روشنفكري. اين آقا خيلي باسواد است! مرگ بر تو و آن سوادت. خدا دارد مي‌گويد.مي‌گويد: وقتي از خدا و قرآن مي‌گويي ناراحت مي‌شود، عصباني مي‌شود، انزجار پيدا مي‌كند، مي‌خواهد بپرد به صورتت. اما از غير خدا مي‌گويي از معصيت و شرك مي‌گويي.) مي‌گويد: خوشحال و خندان مي‌شود. (آيه قرآن است ها، قبول نداري كافر و نجسي، نجس و كافري و كافر و نجسي.)

 

سوره زمر آيه 47- و اگر آن كساني كه ظلم كردند به نفس خود، يا مردم را گمراه كردند، اينها تمام كل زمين، ثروت زمين، مال اينها باشد، دو برابرش كنند، بخواهند بدهند كه رها بشوند از عذاب، نمي‌شود. تازه خدا هي عذابشان را زياد مي‌كند. چرا؟

 

تفسير آيه 48- مي‌گويد: به خاطر اين گناه‌ها، هي به شما گفتند لجبازي كرديد، هي به شما گفتند لجباري...

(خُب اين ديوثي است ديگر برادر، وقتي كه يك زن زيبا را مي‌آوري در سينه يك مرد لامذهب مي‌نشاني، آن مرد يك جو غيرت داشته باشد نمي‌آيد در سينه زن مردم بنشيند، نيم ساعت، سه ربع حرف بزند! آن هم از تو ديوث‌تر است، فرق نمي‌كند كه! ديوث، يعني هربدي تويش است، هرنكبتي تويش است، هربي‌غيرتي تويش است.) مي‌گويد: ما تازه كم كه نمي‌كنيم هيچي، تازه ما چه كار مي‌كنيم؟ ظاهر مي‌كنيم براي تو گناهانت را.

 

چرا؟ پيغمبر محمدبن‌عبدالله (ص) مي‌فرمايد: من از مؤمن نمي‌ترسم، چون ايمانش او را حفظ مي‌كند. (هيچ مؤمني با خدا نمي‌جنگد. مولا علي "ع" مي‌فرمايد: اگر بخواهي با خدا بجنگي، خُردت مي‌كند، له‌ات مي‌كند.) من از مؤمن نمي‌ترسم چون ايمانش او را حفظ مي‌كند، من از كافر هم نمي‌ترسم چون كفرش او را نابود مي‌كند، ترس من از منافق است، كساني كه خودشان را به اسلام مي‌چسبانند، با استدلال‌هاي آمريكاپسند، اروپاپسند و كفرپسند مردم را گمراه مي‌كنند. مي‌گويد: ترس من از اينهاست.      

 

بعد رسول الله (ص) جاي ديگر مي‌فرمايد: من بعد از مرگم از سه چيز ناراحتم:

1-      گمراهي بعد از هدايت، شما بچه‌ها، اطرافيان شما هم هدايت شده‌ايد، گمراه مي‌شويد. گفتم كه پيغمبر از دنيا رفت، همه‌شان رفتند زير ثقيفه (ثقيفه: در عرب‌ها چهارتا پنج‌تا از اين تيرها مي‌گذاشتند، بعد رويشان حصير مي‌انداختند، سايه مي‌شد. وقتي با هم كار داشتند، زير آن سايه مي‌نشستند، به آن مي‌گفتند ثقيفه.) نشستند، مشغول! بلادرنگ زحمات بيست‌وسه ساله رسول الله (ص) و اهل بيت (ع) را همه را پشت‌و‌رو كردند. علي‌بن‌ابيطالب (ع) را خانه‌نشين كردند، خودشان هم جايش نشستند. بعد چه كار مي‌كردند؟ تا كسي مي‌خواست بگويد: قرآن، آيه فلان. مي‌گفت: قرآن نگو، تو آن درك را نداري! مثل الآن، يك وقت آن اوايل انقلاب مي‌گفتند: آقا قرآن را ما نمي‌فهميم! من هم چندبار گفتم غلط مي‌كني كه مي‌گويي! خدايي ما نداريم كه قرآن بفرستد، دستورات بفرستد، بعد ما نفهميم، بعد به وسيله همين دستوراتي كه ما نفهميديم ما را محاكمه كند! غلط مي‌كني، قرآن را ما مي‌فهميم. تو كه قبول نكردي نمي‌فهمي، ولي ما كه قبول كرديم مي‌فهميم. مگر مي‌شود خدا قانون بفرستد، كتاب بفرستد، ولي ما نفهميم، بعد اين خداي آقاي عادل، ما را با همين كتاب كه نفهميديم عذاب كند؟ نه، تو نمي‌فهمي!

 

تا مي‌خواستند قرآن بگويند مي‌گفتند: قرآن نگو، تو نمي‌فهمي. مي‌خواست بگويد: آقا رسول الله (ص)، مي‌گفت: نگو قاطي مي‌شود با قرآن! خُب احمق! تمام قرآن از دو لب مبارك محمدبن‌عبدالله (ص) است. بچه‌هايشان هم امروز همين را مي‌گويند. بچه‌هايشان مي‌گويند ما قرآن را قبول داريم ولي خُب حديث‌ها را نه!  خُب احمق، همه قرآن از دو لب مبارك رسول‌الله (ص) است. مگر خود قرآن تعريف نكرده كه پيغمبر (ص) هرچه كه مي‌گويد وحي است؟ لذا اين است. پس چرا در مقابل حرف كس ديگر تسلميد؟ چرا در مقابل حرف‌هاي كس ديگر تسليميد؟ به پيغمبر (ص) كه مي‌رسد، به امام (ع) كه مي‌رسد مثل زن حيض مي‌نشينيد، نق مي‌زنيد؟

 

رسول الله (ص)  مي‌گويد: من از سه چيز بعد از مرگم مي‌ترسم:

يك گمراهي بعد از هدايت،

2-      فتنه‌هاي گمراه‌كننده، كه قرآن مي‌فرمايد اين فتنه از آدم‌كشي و قتل بدتر است. الآن همين است. الآن تمام بين ما هرچه هست، به خاطر اين لامذهب‌هايي است كه هرچه دلشان ‌خواست مي‌گويند. الآن در عراق كي‌ها دارد همديگر را مي‌كشند؟ مسلمان‌ها! در لبنان كي مي‌كشد؟ در فلسطين كي مي‌كشد؟ همه خودشان! يك مشت لامذهب‌هاي بي‌خدا، شدند عالِم آن زمان! مردم را ريختند به همديگر! الآن توي خودمان هم همين‌طور شده! اسم قرآن را مي‌آوري، يك طرفي مي‌بيندت!     

مي‌فرمايد: دوم فتنه‌هاي گمراه‌كننده كه قرآن مي‌فرمايد، چند جاي قرآن است.

حالا در سوره بقره آيه 192- مي‌فرمايد فتنه از آدم‌كشي بدتر است.

 

3-      از علاقه‌مندي به دنيا، الآن تمام كساني كه دارند ظلم مي‌كنند به خودشان و مردم، به خاطر اين است كه به اين صندلي علاقه پيدا كرده، صندلي‌زده شده، سواد‌زده شده، رياست‌زده شده.

 

كه امام صادق (ع) در كافي شريف سه دفعه لعنت مي‌كند: لعنت بر كسي كه به دنبال رياست برود، لعنت بر كسي كه رياست را به خود ببندد، لعنت بر كسي كه فكر رياست كند. بعد هم مي‌فرمايد: چقدر بد است كساني خودشان خوششان بيايد، به عنوان رئيس و چي و چي جلو بيفتند، مردم پشت سرش، صداي تق‌تق كفش‌هايشان بيايد. در كافي شريف است، قبول نداري برو بمير! ما دو راه بيشتر نداريم، يا بايد قبول كنيم گفتار ائمه (ع) را، يا بايد بميريم. چون هرروزي كه ما زنده باشيم، ولي مخالف گفتار خدا و قرآن باشيم، هرروزش هزاران سال در جهنميم. چون گمراه مي‌شوند مردم، گمراه مي‌شوند مردم.

 

بعد امام زمان (عج) مي‌فرمايد: خدايا، به تو پناه مي‌برم از كوري بعد از بينايي، تمام اينهايي كه الآنه كور شده‌اند، اينها بيدار بودند. خدايا، به تو پناه مي‌برم از هلاكت بعد از هدايت.

 

لذا اين را هم آن هفته گفتم، اين هفته هم مي‌گويم، چون كه خوب است:

آقا رسول الله، محمدبن‌عبدالله (ص) مي‌فرمايد: زياد توبه كنيد، استغفار كنيد، بلاهايتان كم مي‌شود.

 

اولاً خود مولا علي (ع) مي‌فرمايد كه گناه نكردن راحت‌تر از استغفار است.          

 

تا حالت حسادت مي‌آيد، "لاحول و لاقوة الا بالله العلي العظيم" بگو، تا حالت حرص مي‌آيد، "لاحول و لا..." بگو، تا حالت غضب مي‌آيد "لاحول و لا..." بگو.

 

مولا علي (ع) مي‌فرمايد: گناه نكردن راحت‌تر از توبه كردن است.

اما اينجا آقا (ص) مي‌فرمايد: زياد استغفار كنيد، طلب توبه كنيد، چرا؟

1-      خدا تمام غم و غصه‌هايتان را مي‌ريزد دور، از همه غم و غصه‌ها مي‌آوردتان بيرون.

2-      از تنگنا‌ها از گرفتاري‌ها خدا نجاتتان مي‌دهد.

3-      از كسي جز خدا ديگر نمي‌ترسي، از ترس... الآن اكثر اينكه مي‌بيني قانون الهي لگدمال مي‌شود، به خاطر ترس از آمريكاست، ترس از حقوق بشر است، ترس. اين ترس‌هاست! ترس از مردم.

4-      خدا روزي‌ات را بدون اينكه زياد غصه بخوري به تو مي‌دهد. روزي‌ات را بدون زياد غصه خوردن به تو مي‌دهد.

 

من اين را هم جواب بدهم. (يك صلوات بلند بفرستيد.) ان‌شاءالله هفته آينده هم مي‌گويم، چون مي‌خواهم سي‌دي ضبط كند.

 

ببينيد برادرها، تمام انبياء فرموده‌اند، حتي قبل از پيغمبر ما، پيغمبرهاي ديگر فرموده‌اند كه گريه بر امام حسين (ع) ثواب دارد. يادتان نرود، گريه بر امام حسين (ع)، هركاري براي امام حسين (ع) انسان بكند، ثواب دارد. حتي بعضي‌ها سؤال مي‌كنند: آقا مثلاً قمه زدن اشكال دارد؟ مي‌گويم: بابا، از علماء بپرسي، نمي‌گويند حرام است، چون براي امام حسين (ع) است.  اما نكن اين كار را، خود امام حسين (ع) خوشش نمي‌آيد، خود امام حسين (ع) ناراحت است كه تو با يك چيزي توي سرت بزني، خون راه بينداري، بعد يك هفته هم در نجاست زندگي كني! خُب خون نجس است ديگر! هزاران كار هست.

 

خود امام حسين (ع) مي‌گويد: من حركت كردم براي باقي ماندن نماز، خودت نمازت را خوب بخوان، به بچه‌هايت هم نماز ياد بده. من حركت كردم براي باقي ماندن احكام، هم احكام را عمل كن، هم به مردم بگو. اينها درست است. ما خود اين سينه را هم كه مي‌زنيم، گريه هم كه مي‌كنيم بعد از سخنراني، براي تواضع است. وگرنه احتياج به سينه‌زدن نيست، امام حسين (ع) احتياج به اين حرف‌ها ندارد كه. لذا گريه بر امام‌حسين‌(ع) خيلي خوب است، اما مثل گريه‌اي كه بي‌معرفت باشد، خدا را نمي‌شناسي، دين را نمي‌فهمي، هيچي نداري، گريه مي‌كني، مثل ذغال است، ذغال را هرچه بيشتر بشويي بيشتر سياهي پس مي‌دهد، هرچه بيشتر بتراشي‌اش، همه جا را كثيف مي‌كند.

خود امام صادق (ع) مي‌فرمايد: اي مردم، (به من و شما مي‌گويد.) آبروي ما باشيد، آبروريز ما نباشيد. يعني تو، من و غير من كه (فرق نمي‌كند.) براي امام حسين (ع) گريه مي‌كنيم، خودمان را به ايشان مي‌چسبانيم، سعي كنيم گناه نكنيم، سعي كنيم به زن و بچه مردم كار نداشته باشيم، سعي كنيم در كار و كسبمان به كسي ظلم نكنيم. لذا وقتي كه معرفت ديني و احكام و اخلاق نيست، هربار گريه كه مي‌كني مثل، مثل همان ذغال است. هرچي بيشتر سياه‌تر، كثيف‌تر، همه جا را كثيف مي‌كند.

 

لذا خود امام حسين (ع) مي‌فرمايد: اي مردم، خدا يك بهشتي دارد، گول شماها را نمي‌خورد، همه ماها بايد از راه اخلاق و ادب اسلامي به بهشت برسيم. خود كي مي‌گويد؟ خود امام حسين (ع)، مي‌گويد: خدا گول نمي‌خورد، يك بهشتي دارد، بايد از راه ادب و اخلاق اسلامي به آن برسيد.

 

خود خدا چه مي‌گويد؟

خود خدا مي‌گويد: اي مردم، (من و شما) توي بهشت بوديد، بيرونتان كرديم. بايد خودتان را بسازيد كه لايق بهشت بشويد. (برادرها، بي‌خود سعي نكنيد يك چيزي را جا بيندازيد، يا مثلاً به ما اعتراض كنيد! نه!)

 

طرف به امام صادق (ع) مي‌گويد: آقا بعد از مرگ ما را شفاعت مي‌كني؟ مي‌فرمايد: به صورت آدم بيا، بله.

 

همين را طرف از خانم فاطمه (س) سوال مي‌كند: خانم، شما بعد از مرگ ما را شفاعت مي‌كنيد؟ مي‌فرمايد: به صورت آدم بياييد، بله.

لذا برادرها، بله، گريه‌اي كه با معرفت باشد. الآن شما نشسته‌ايد حدود يك ساعت و كم و زياد بيست دقيقه، يك ربع، داريد اخلاق و احكام، (آن هم صددرصد صحيح، صددرصد صحيح، صددرصد صحيح) از قرآن و اهل بيت (ع) مي‌شنويد، وجودتان پاك شد. حالا هم كه الآن چراغ خاموش مي‌شود، به اندازۀ‌ يك بال مگس چشم‌هايتان ‌تر بشود، پاكيد. ولي آنكه از در مي‌رود بيرون نمي‌داند چه كار كند، بايد چه‌جور زندگي بكند، همين كه رفت بيرون خودش را نجس مي‌كند. همين از در رفت بيرون خودش را نجس مي‌كند، با يك غيبت، با يك دروغ، با يك شوخي زشت!

 

يك صلوات مردانه بفرستيد.

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد

 

پروردگارا، به خون امام حسين (ع) قسمت مي‌دهيم، به دست امام زمان (عج)، همه ما را در راه خودت هدايت بفرما.

خدا، به خون شهداء قسمت مي‌دهيم، خدا به حول و قوه و به قدرتت قسمت مي‌دهيم، جان امام حسين (ع)، خدا، اينهايي كه مكر و حيله و نيرنگ مي‌كنند، مكر و حيله و نيرنگ را به خودشان برگردان.

خدا، به محمد (ص) و آل محمد (ص) و قرآن قسمت مي‌دهيم، شر اشرار را به خودشان برگردان.

 

صلوات بفرستيد.

  

************** پايان *****************
تهران- تقاطع خيابان مالك اشتر – خوش
هيئت متوسلين به حضرت علي اكبر (ع)
www.aliakbar.ir

 

ان‌شاء لله خداوند توفيق عمل به همه ما عنایت بفرمایند.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته