بسم الله الرحمن الرحيم
يا صاحب الزمان (عج) ادرکنی
برای ذخيره نسخه قابل
چاپ اينجا
کليک کنيد.
سخنراني جناب شيخ علي اكبر تهراني
سخنرانی شب جمعه مورخه 02/12/86
به روح محترم چهارده معصوم (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) صلوات اول را بلند بفرستيد.
برای سلامتی وجود مبارک امام زمان (عج) صلوات دوم را بلند بفرستيد.
به روح رهبر انقلاب و براي سلامتي رزمندگان اسلام و پيروزي اسلام صلوات سوم را بلند
بفرستيد.
دعای فرج
را بخوانیم:
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهمّ
کُن لِوَلیّک الحُجَّةِ ابن الحسنِ العَسکری صلواتُکَ عَليهِ و علی آبائِه فی هذِهِ
الساعةِ و فی کلِّ الساعَة ولياً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دَلیلاً و عيناً
حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً و تُمَتِعَهُ فیها طَويلاً.
انشاءالله وجود مبارك امام زمان (عج) در تمام امور همه ما را ياري بفرمايند،
صلوات بلند بفرستيد.
*******
مسئله:
گفتيم كه آب قليل داريم و آب كر و آب جاري.
آب قليل
آبي است كه كم است.
آب كر:
مثلاً يك ظرفي كه حدود سيصدوهشتادوسه كيلو آب بگيرد، آب تويش پر باشد به اين
ميگويند كر، حالا ديگر بيشترش كه بيشتر است.
حالا يك جا وزنه نيست اندازه گرفتن
وجبي است.
ظرف بايد
سه وجب و نيم بلندياش
باشد، سه وجب و نيم پهنايش باشد سه وجب و نيم درازي، پر آب باشد به اين ميگويند
كر، اما تا زماني اين كر است و پاككننده
است كه خودش بو يا رنگ و يا مزهاش عوض نشده باشد. به اين ميگويند آب كر.
اما
آب قليل
آبي است كه مثلاً در يك كاسه است، توي يك آفتابه است، در يك ظرف كمي است، چيز نجس
تويش بخورد نجس ميشود، اما همان آب قليل، مثلاً در يك آفتابه است، يا توي يك كاسه
است، مثلاً اين انگشت شما خوني شده، نم نمك آب ميريزي اين را ميشوييد، همين كه
خون برطرف شد دوبار يا سهبار كه آب بريزي روي اين انگشت
پاك است. همان يك كاسه آب و يا يك آفتابه آب، اگر چيز نجس تويش نخورد، راحت نجاست
را پاك ميكند.
هر كس فهميد به روح محترم محمد و آل محمد سهتا صلوات بفرستد.
*******
مقدمه:
وجود مبارک مولا علي (ع) ميفرمايد:
بشنو و بفهم و باور کن، بعد به کار ببند.
اينكه من هر هفته تكرار ميكنم علتش اين است: آنهايي كه با پيغمبر (ص) بودند بعد از
بيستوسه سال رفتند جهنم، علتش همين بود، ميشنيدند، حتي عمل هم ميكردند، اما
نميفهميدند، باور نداشتند. همينطوري! لذا اينكه مولا ميگويد: بشنو و بفهم و
باور كن، بعد به كار ببند. تمام اينهايي كه اطراف پيغمبرها (ع) بودند، اطراف
امامها (ع)
بودند و رفتند جهنم، علتش همين بود كه عمل هم ميكردند، اما وقتي كه رسول الله (ص)
از دنيا رفت كلاً سهتا ماندند كه عليبنابيطالب (ع) را ياري كردند، سلمان فارسي،
ابوذر غفاري و مقداد، مابقي
رفتند. علتش همين بود كه نماز ميخواندند، روزه ميگرفتند، ولي نميفهميدند، معني
نماز چيه؟ نميفهميدند! لذا اين است كه ميگويد: بشنو و بفهم و باور كن، بعد به كار
ببند.
امام صادق (ع) ميفرمايد:
پيروي كن كسي را كه تو را ميگرياند، اما پندت ميدهد، به درك و معرفتت اضافه
ميكند. (اين كلماتي كه اول ما ميگوييم خيلي ارزش دارد.) پيروي نكن كسي را كه تو
را با حرفهاي خرافي گول ميزند.
يا آقا عليبنابيطالب (ع)
(به روحش صلوات بفرستيد.)
ميفرمايد:
سه چيز لازم داري به كمال انساني برسي:
1-
پندپذير درون، حرف را وقتي كه شنيدي، كار نداشته باش اين كيه؟ حرف خوب را در درون
خودت جاي بده.
2-
پندگوي درون
مثلاً داريم كه يكي از اين علماي بزرگ اهل سنت،
آهنگر بود، به سن چهل سالگي رفت كه به اصطلاح درس فقه بخواند. آن استاد به او گفت:
خب تو چهل سالت است، كارت چي بوده؟ گفت: آهنگري. گفت: مگر ميشود مغزي كه با چكش و
آهن كار داشته، حالا بيايد منبابمثل با علم؟ من دوتا كلمه به تو ياد ميدهم، فردا
اگر تحويل من دادي به درد اين كار ميخوري. كلمات را گرفت، فردا آمد، يادش رفته
بود، چي گفت استاد؟! استاد به او گفت: برو، تو نميتواني بفهمي، چهل سالت است، سنت
گذشته، در عين حال مغزت هم كار نميكند. اين ناراحت شد، از شهر زد بيرون، آمد
بيرون، يك خرده كه رفت خسته شد، نشست لب يك چشمه سر و صورتي آب بزند، ديد يك مورچه
يك دانه برداشته هي ميخواهد ببرد، هي از دهنش ميافتد، دوباره برميدارد، از دهنش
ميافتد دوباره برميدارد، شمرد ديد كه اين مورچه هفتادبار اين دانه از دهنش افتاد
باز برداشت، تا بالاخره به لانهاش رسيد. زد توي مغزش گفت: يعني من از اين مورچه
كمترم؟ اين هفتادبار شكست خورد، آخرش موفق شد، من با يكبار شكست نااميد بشوم؟ اين
از مورچه هم پند گرفت، پند پذيرفت، هم به خودش حرف زد.
مولا
(ع)
ميفرمايد: اگر ميخواهي به كمال برسي سه چيز لازم داري: 1-
پندپذيري درون،
2-
پندگوي درون، اين دوتا را داشتي حالا توفيق الهي ميآيد.
3-
توفيق الهي
اين
از مورچه پند گرفت.
آن هفته داشتم عرض ميكردم، از يك عارف رباني خيلي بالا پرسيدند:
شما استادت كي بود؟ گفت كه يك سوسك. يعني انسان بخواهد برسد به كمال برسد... اينكه
ميگويد بشنو و بفهم و باور كن، بعد به كار ببند، اين است. شاگردها گفتند: استاد
شما ماشاءالله خيلي بالايي، استاد شما كي بود؟ گفت: يك سوسك. خنديدند، گفت: نخنديد،
راست ميگويم. من هرچه ميزدم نميگرفت، هرچه ميخواندم نميفهميدم، ديگر شبها
نماز شب ميخواندم و اين حرفها، به جايي نرسيده بودم، آخرش يك شب ديدم يك سوسك از
اين سوسكها آمده هي ميپرد بالا، ميخواهد بيايد اين لبه بالاي اين چراغ بنشيند
نور را تماشا كند، ميافتد پايين، دوباره ميپرد ميافتد پايين. ميگويد: من امشب
نماز شب و كارها را گذاشتم گفتم ببينم اين چه كار ميكند؟ ميگويد: تا هفتصدبار من
شمردم، اين سوسكه پريد افتاد زمين، اذان گفتند، اذان صبح را
گفتند. ميگويد، من گفتم بروم دنبال نماز ديگر، اين حالا مشغول خودش باشد. رفتم
نماز صبح و كارها را كردم، برگشتم ديدم سوسكه آمده آنجا كه ميخواهد نشسته. گفت: از
اين سوسكه درس گرفتم، اين هفتصدبار تا آنجا كه من شمردم شكست خورد، وليكن آخرش موفق
شد، به نور رسيد. چطور من نميتوانم؟
لذا اين جملات اولي كه من ميگويم بشنو و بفهم و باور كن، بعد به كار ببند. يا مولا
(ع) ميفرمايد: تو سه چيز لازم داري پندپذيري درون، درونت قبول كند، در مغزت جا
بده. پندگوي درون، حالا خودت با خودت حرف بزن، اگر اين دوتا را داشتي خدا هم توفيق
ميدهد، توفيق الهي. پس برادرها، اول منبر كه من اين
را
تكرار ميكنم، يعني به خاطر اين است كه... الآن نگاه كن: (يك صلوات بفرستيد.)
امام حسن عسگري
(ع) پدر آقا امام زمان (عج) ميفرمايد
كه يتيمترين
و نادانترين
و جاهلترين
كساني
روي زمين، كساني هستند كه دسترسي به ما امامها (ع)
ندارند و جاهلاند در دين. بيچارهترين
و يتيمترين
مردم كسي است كه به ما ائمه (ع) دسترسي ندارد.
ببين، بعضيها خيال ميكنند كه مثلاً يتيم يا فقير كسي است كه مثلاً امشب نان ندارد
بخورد. نه! آن كسي كه نميداند، يا ميخواهد بداند اما نميداند
كجا برود، واقعاً اين يتيم است.
بعد امام حسن (ع) ميفرمايد:
كساني از شما شيعيان ما كه دانا به علوم ما باشيد، اين مردم را جمع كنيد احكام و
اخلاق بگوييد، در بهشت با ما همنشينيد. (قرآن همين را تأييد ميكند،
سوره نساء آيه 69)
امام حسن عسكري (ع) ميفرمايد كه اگر شما مردم را جمع كنيد و اخلاقيات برايشان
بگوييد در بهشت همنشين ماييد. اين به خاطر كيه؟ شما، شما، شما و آنكه دارد الآن با
اينترنت گوش ميكند، حتي توي آمريكاست، در آلمان است، در
انگلستان است، دارد گوش ميكند، وقتي كه
ياد ميگيرد، به بغل دستياش ميگويد، به بچهاش ميگويد. اينها در قيامت همنشين
آقا رسول الله (ص) هستند.
باز امام حسن عسگري (ع)، از قول رسول گرامي محمدبن عبدالله (ص)
عليبنابيطالب (ع) ميفرمايد: هركه يكي از شيعيان ما كه به شريعت ما دانا و آگاه
باشد و شيعيان ضعيف و نادان ما را دانا بكند، به علم رهبري كند، اين روز قيامت
ميآيد در حالتي كه تاجي از نور بر سر دارد. يعني شماها، فرق نميكند. اين آقا، شما
الآن يك چيزي فهميدي به بغل دستيات ميگويي، فردا به آن ميگويي، به آن ميگويي،
يا نميگويي، عمل ميكني ديگري ياد ميگيرد.
در ادامه ميگويد:
روز قيامت ميآيد در حالي كه تاجي از نور بر سر دارد، ميدرخشد محشر را روشن
ميكند. منادي ندا ميكند اين است كه در دنيا دين خدا را ياري ميكرد، مردم را با
قرآن و سنت و اهل بيت (ع) آشنا ميكرد. ببين چقدر ارزش دارد؟ از كجا ميآيي؟ چقدر
راه آمدي؟ خدا و ملائكه و پيغمبرها (ع) و شهداء و... حتي ماهيهاي دريا شما را دعا
ميكنند، تا برگردي به خانهات برسي، به خاطر اينكه آمدهاي احكام خدا و قرآن و
محمد (ص) و آل محمد (ص) را گوش كني. لذا اين است كه حالا كه از راه دور ميآييد،
زحمت ميكشيد، توجه داشته باشيد. بشنو، در مغزت، بفهم، باور كن و بعد به كار ببند.
يك پدر وقتي در خانه كارهاي خوب انجام ميدهد، مطمئناً بچهاش هم ياد ميگيرد،
نوهاش هم ياد ميگيرد، يك مادر وقتي در خانه كار خوب انجام ميدهد، مطمئناً دوست و
رفيق و بچهاش ياد ميگيرند.
بعد ميفرمايد:
چقدر از حرف حساب خوشت ميآيد و راضي هستي؟ همانقدر از آتش دوري. (خوب گوش كن.)
چقدر از حرف خوب خوشت ميآيد و راضي هستي؟ همانقدر از آتش دوري. چقدر صادق و يكرو
و يك رنگ هستي؟ همانقدر در انسانيت موفقي. يكي از كارهاي زشت دورويي است. ظاهر
مسلمان، باطن از كافر بدتر!
بعد رسول گرامي محمدبنعبدالله (ص) ميفرمايد:
مردم دو گروهاند، يك گروه شب و روز سعي ميكنند خودشان را از آتش نجات بدهند،
كارهاي خوب ياد بگيرند، خلافها را دور بريزند، اشتباهات را بريزند دور، سعي ميكند
كه خودش را از آتش نجات بدهد. ميگويد: يك گروه هم سعي ميكنند خودشان را در آتش
بيندازند كه نوددرصد اينها امروز كساني هستند كه در هر رشتهاي باسوادند، وليكن به
خدا و قرآن و احكام و قيامت ايمان ندارند. مهم اين نيست كه چقدر درس خواندهاي،
چندتا اجتهاد داري، چندتا دكترا داري، چقدر باور كردهاي، چقدر عمل ميكني؟ مهم
نيست چقدر پول درآوردهاي، چقدر پولت مفيد است؟ چقدر پولبراي دنيا و آخرتت كار
كرده؟ ما بايد هميشه دنبال اينها باشيم.
بعد مولا علي (ع) يك جمله خوبي ميفرمايد:
وقتي كه به دنيا آمدي، همه ميخنديدند تو گريه ميكردي، حالا يك كاري بكن وقتي
ميخواهي بروي، همه گريه كنند و تو بخندي. جايي ديگر ميفرمايد كه مردم يك كاري
كنيد كه مرگ شما اول راحتي شما باشد و اول ناراحتي ديگران، يك كاري نكنيد كه اول
مرگ شما، اول راحتي ديگران باشد، بگويند: آخيش، الحمدلله مرد راحت شديم. بعد اول
گرفتاري خودت باشد! ميفرمايد: حواست
جمع باشد. بعد يادتان نرود برادرها، اول به خودم ميگويم بعد به همه.
امام صادق (ع) وارد شد در مجلسي
ديد كه از شاگردهايش دور هم نشستهاند و دم از امام زمان (عج) ميزنند! ببين چقدر
احمقاند؟ امام زمان (ع) بغل دستشان است. خب بابا، امام زمان (ع) هركدام در عصر
خودشان امام زمان(ع) بودند. گفتند: كي امام زمان (عج) ميآيد؟ چي ميشود؟ آقا (ع)
فرمود: نه، حضرت به اين راحتيها نميآيد! والله امام زمان (عج) نميآيد تا شما
امتحان ميشويد، والله امام زمان (عج) نميآيد تا شما غربال ميشويد، والله امام
زمان (عج) نميآيد تا غربال شدهها غربال ميشوند. (يعني حالا آنهايي كه مثلاً خيلي
خوب خوب بودند، اول انقلاب، الآن تاپ و تاپ دارند دنبال محمدرضا شاه ميروند.)
غربال شدهها غربال ميشوند. باز آقا قسم ميخورد: والله حضرت (عج) نميآيد تا شما
از هم جدا ميشويد. همانطوري كه طلا از سنگ جدا ميشود. سنگ را ميكوبند، پودرش
ميكنند، از هر يك
تنش مثلاً يك كيلو طلا درميآيد. باز آقا (ع) ميفرمايد: والله حضرت نميآيد تا توي
اين امتحانها شقي به شقاوت ميرسد و سعيد به سعادت. سعيد كيه؟ كساني كه در مقابل
خدا و ائمه (ع) تسليم باشند. "اول العلم معرفت الجبار، آخر العلم تفويض امر اليه."
حالا ببينيد اخيراً يك عده كساني كه نه از سوادشان بهره ميبرند، نه خدا را
ميشناسند، نه دين، روي دو مسئله هركاري دلشان ميخواهد ميكنند، همهاش علم و
اخلاق، علم و اخلاق! من الآن هم دارم از قول بالاترين بالاها براي همهمان علم و
اخلاق را ميگويم.
مثلاً لقمان حكيم
يك كسي است
كه در يك زمان سليمان (ع) و داود (ع) از ايشان درس ميگرفتند. هفتاد پيغمبر از
لقمان درس گرفتهاند، يك سوره ما به نام لقمان داريم. اينقدر لقمان بالاست كه آن
روز، چند هزار سال جلوتر از رسول الله (ص)، آنچه را كه گفته، خدا در قرآن به رسول
الله (ص) ميفرمايد: اينها را لقمان گفته، تو هم خودت گوش كن، هم به امتت بگو. كه
من چندينبار برايتان خواندهام، باز هم ميآورم. حالا از قول لقمان: (يك صلوات
بفرستيد.)
لقمان به پسرش
فرمود:
پسر جان، شش سفارش به تو ميكنم كه خلاصه علوم اولين و آخرين و علم و اخلاق اولين و
آخرين است:
1-
بيش از مدت اقامت دل به دنيا نبند.
ميگويد:
در
دنيا باش زندگي كن، خوب زندگي كن، پول دربياور، كار كن، درس بخوان، اما همه حرفها
روي شصت هفتاد سال است، وقتي آرزوي دراز
بياندازه نداشته باشي،
ميتواني به خدا برسي، به كمال برسي، به انسانيت برسي، به زن و فرزند برسي. مسئله
اين نيست كه هي پول دربياور هي پول دربياور!
گفتم كه رسول الله (ص) وقتي كه وارد شد به آن چوپان
گفت يك خرده شير به ما بده، گفت: آقا نداريم! آقا (ص) فرمود: خدايا، به اين ثروت
كلان بده. يك خرده رفتند آنطرف چوپان ديگري بود، آقا (ص) فرمود: يك خرده شير به ما
بده. گفت:
چشم، شما آنجا بنشينيد، الآن برايتان ميجوشانم ميآورم. شير را جوشاند و آورد و يك
بره هم آورد، گفت: آقا اين را بيزحمت بكشيد، كباب كنيد، بخوريد. وقتي خواستند
بروند، پول هم نگرفت. آقا (ص) فرمود: خدايا، به اندازۀ كفاف به اين ثروت بده. اصحاب
ناراحت شدند، گفتند: يا رسولالله(ص) آن چوپان قبلي به ما نداد، شما گفتيد: ثروت
كلان، اين بيچاره همه چيز داد، پول هم نگرفت، شما گفتيد به اندازۀ كفاف؟! حضرت (ص)
گفت: خب من ميخواهم در دنيا آقا باشد، اين ميخواهم با پشكل بازي نكند! آن را
نفرين كردم، گفتم: خدايا، به او
ثروت بده، تا زنده هست دنبال پشه و مگس و پشكل بگردد، بعد هم يكهو برو توي جهنم!
اما كفاف اين است كه اين به دينش ميرسد، به زن و فرزند و همه چيزش ميرسد، بعد هم
صاف ميرود در بهشت. لذا لقمان ميگويد: ببين در دنيا چقدر زندهاي، آنقدر براي
خودت مسئله درست كن.
گفتم يك وقتي كارخانه سيمان اطراف شاه عبدالعظيم
را براي يك بنده خدايي آماده كردند، مهندسين به اين
صاحب آن كارخانه گفتند كه اين كوههايي كه ما براي تو گذاشتهايم براي به اصطلاح
سيمانت، چهارصد سال به تو را سيمان ميدهند. اين بنده خدا حدوداً شصتوپنج سال
هفتاد سالش بود، دستش را گذاشت به پيشانياش و يك فشار آورد و گفت: خُب، بعد از
چهارصد سال من چه كار كنم؟ ببين بابا جان، تو بابا فردا ميافتي ميميري! الآن هم
اكثر پستها، مقامها، همينطور است. ميبيني به يك صندلي رسيده، صندلي را باور
كرده، خدا را باور نكرده. به اين پست رسيده، اين پست را قبول كرده، اخلاقياتي را كه
بايد رعايت كند روي اين
صندلي باور نكرده! غافل است كه چند روز ديگر ميافتد ميميرد!
2-
براي آخرت به قدري كه در آن ماندگار هستي، توقف داري، كار كن.
خب در آخرت معلوم نيست چند ميليون سال است؟ دنيا بين شصت تا هفتاد هشتاد سال، اما
آخرت را هيچكس نميتواند بگويد چند سال است! ولي مردم همه حواسشان جمع
دنياست.
پول دربياورد، برود، بخورد،
بخوابد، دوباره صبح برود. آن وقت ميداني
امام صادق (ع) چي ميفرمايد؟
امام صادق (ع) ميفرمايد:
كساني كه از دنيا فقط به پول درآوردن و خوردن و خوابيدن قناعت كردهاند، اينها
ارزششان همان است كه از ماتحتشان ميآيد بيرون.
نه!
برو كار كن، فعاليت كن، پول دربياور، اما پول را از راه خوب دربياور، حق پول را ادا
كن، به زن و بچهات در راه انسانيت برس.
3-
به قدري كه به
خدا محتاجي، تسليمش باش، عبادتش كن.
ما چقدر وجودمان به خدا محتاج است؟ منتها تا زماني كه سالميم، به خدا
و قرآن و ائمه (ع) كاري نداريم، همين كه يك مريضي پيش آمد، دكتره گفت كه ديگر من
كاري نميتوانم بكنم. حالا ميگويي:
اي
الله، خدا، كريم! نه خدا به بيشتر پيغمبرها (ع) فرموده، به امتتان بگوييد: يك ساعت
در روز، آن زماني كه خيلي خوش هستيد، دور هم، بگو، بشنو، شوخي فاميلها به غيبت،
موسيقي، مطربي، تجارت، يك ساعت ياد من باشيد كه من در گرفتاريها ياد شما باشم. آن
زماني كه در حال خوشي هستي، حالا هرچي هست، هيچ ياد من نيستي، همينطوري ميتازي
ميروي جلو! حالا هم هرچي ميگويي الله، جواب نميآيد!
از
خدا به قدري كه محتاجي اطاعت كن.
4-
تمام كوششت را در نجات از آتش قرار بده.
برادرها، شوخي نگيريد ها! وقتي كه ما با خدا و احكامش آشنا نيستم، توي حرفها غيبت
ميكنيم، تهمت ميزنيم، دروغ ميگوييم، آبرو ميريزيم، ميخواهيم "من" باشيم،
همينطوري... يك دقيقه براي آخرتت
كاري نميكني! تمام كوشش را در نجات از آتش قرار بده.
5-
به انداره قدرت تحملت بر آتش گناه كن.
ما اصلاً طاقت نداريم كه، كي طاقت دارد منبابمثل يك دقيقه در آتش بايستد؟ كي طاقت
دارد؟ مثلاً فلاني سوخت، چقدر طول كشيد؟ يك مثلاً آب جوش ريخت رويش از روي ساعت دو
ثانيه، يك ماه گرفتارش است! ميگويد:
ما هيچ كدام طاقت عذاب را نداريم. اين را ميگويند علم، اين را ميگويند اخلاق، اين
را ميگويد انسانيت، سرت را بينداز پايين يك سره برو توي دنيا، بزن و برقص، موسيقي،
مطربي، همينطوري هركار دلت خواست بكني اين ميشود علم و اخلاق؟ نكبت بر اين علم و
تو و اخلاق! پنجم به اندازه قدرت تحملت بر آتش گناه كن.
6-
به هنگام گناه و معصيت جايي را انتخاب كن كه خدا تو را نبيند.
كجا هست كه خدا ما را نبيند؟
آن ملك از عرش آمد پيش رسول الله (ص) يا موسي (ع)
گفت: از كجا آمدي؟ گفت: از عرش آمدم از نزد خدا آمدم. آن از قعر زمين آمد، گفت: از
كجا آمدي؟ گفت: از نزد خدا آمدم. كجا هست كه خدا نيست؟
آن پدر به فرزند گفت:
يك سكه به تو ميدهم، بگو خدا كجاست؟ پسره اهل اين كلاسها بود، به بابايش گفت من
دوتا سكه به شما ميدهم، بگو كجا هست كه خدا آنجا نيست؟
خوب گوش كن چون بعد از مرگ و دنيا روي معرفت انسان را ميخرند، به سواد و شانزدهتا
دكترا و آقا پست و اينها همهاش بازيهاي بچگانه است! ديوانهبازي است. علمي و يا
پستي بيايد كه ما را از خدا بكشد كنار، يا ما به خدا ديگر كاري نداشته باشيم، علم و
پستي بيايد كه ديگر ما به امام صادق و رسول الله (ص) كاري نداشته باشيم، اين يك
بدبختي
است، ذلت است، نكبت بر تو! وقتي ميخواهي گناه بكني، يك جايي را انتخاب كن كه خدا
تو را نبيند! گفتهام برايتان كه:
آن استاد عارف يكي از شاگردهايش را خيلي دوست داشت.
شاگردها نسبت
به او حسادت ميكردند. استاد ميخواست بگويد: بابا، من بيخود به اين محبت نميكنم.
فرمود: فردا كه ميآييد، هركدام
با خودتان يك پرنده بياوريد، مرغ، جوجه،
گنجشك، هرچي. آوردند سر كلاس. گفت: حالا ببريد يك جايي سر ببريد كه كسي شما را
نبيند. همه رفتند يك گوشه فوراً سر آن پرنده را بريدند. آنكه استاد خيلي دوستش داشت
و احترامش ميكرد، پرنده را سالم آورد. استاد گفت: چرا نكشتي؟ گفت: شما گفتيد ببر
يك جا بكش كه كسي شما را نبيند، من هركجا رفتم، ديدم خدا دارد من را ميبيند. استاد
رو كرد به آنها و گفت: بابا، من بيخود نيست كه به اين احترام ميكنم. برادرها، ما
به عنوان يك پدر دلسوز به شما ميگوييم، كساني كه پست و مقامي گرفته شما را، بيدار
باش! اين مال
لقمان بود.
حالا از قول امام صادق (ع) (يك صلوات بفرستيد.)
امام صادق (ع) ميفرمايد:
همه علم و اخلاق مردم را در چهار چيز يافتم:
1-
اينكه پروردگار خود را بشناسند.
برادرها، ما كه همينطوري از زير بته
به
عمل نيامدهايم! يك تك سلول بوده، ميليون ميليونش ميرود در توالت. ميگويد: اول
اينكه خدا را بشناسد.
2-
بداني با تو چه كرده است.
به قول قرآن ميگويد: اسپرم، يك كرم سياه، به قول امروزيها يك تك سلول، چند ميليون
بوده،
سيصد چهارصدتا كم
و زياد اسپرم بوده، يك دانهاش در تخمدان قرار گرفته، خدا به ميل خودش تو را به اين
زيبايي درآورده، از يك كره زمين بزرگتري. اگر رگهاي ما كه در بدنمان است، مويي و
غيره و ذالك همه را سر همديگر بكنند، دور كره زمين را ميگيرد. در مغز تنهاي ما بيش
از سي ميليارد سلول فعاليت ميكنند.
يك وقت عليبنابيطالب (ع) گفت:
انسان گناه نكن تو از اين كره بزرگتري، آن احمقهاي آن روز ميگفتند كه نگاه كن ما
نشستهايم و ميخوابيم و بلند ميشويم، يك متر مربع جا را ميگيريم، ميگويد تو از
كرۀ زمين بزرگتري!
امروز فهميدهاند كه در بدن يك انسان، دويست هزار ميليارد سلول است! هي هم تندتند
عوض ميشود.
3-
بداني او از تو چه ميخواهد؟
امام صادق (ع) ميفرمايد.
از تو ميخواهد همان آدمي كه خلقت كرده، آدم باشي. ميگويد: اي انسان، من تو را آدم
خلق كردم، فوق ملائكه خلق كردم، وقتي تو را خلق كردم به خودم گفتم باركالله به تو
خدايي كه يك
همچون
چيزي خلق كردي، من ميخواهم تو آدم باشي.
حالا بعضيها به من تلفن ميزنند، ميگويند:
آقا اين بچه ما را مسلمان كن، اذان در گوشش بگو. ميگويم بابا آن مسلمان است، ما
فقط اذان را ميگوييم در گوش بماند، آشنا باشد با اين صدا، وگرنه مسلمانتر و
مومنتر و معصومتر از
بچه خودش است، تا پانزده سالگي. بعد اين معلم بد است، مربي بد است، دولت بد است،
پدر بد است، مادر بد است، مملكتدار بد است، كه اين بچه را خراب ميكند. بچه معصوم
است. فقط اين اذان در گوشش گفته ميشود كه اين صدا
در مغزش بماند. لذا ميفرمايد كه بداني از تو چه ميخواهد؟ ميخواهد برادر، من و
شما آدم باشيم.
در قرآن است، سوره تين،
خدا چندتا
قسم ميخورد كه تو يك نطفه گنديده، بو گندي بودي، من تو را به بهترين صورت خلقت
كردم. در پستترين
جاي جهنم به بدترين شكل تو را درستت ميكنم. آنجايي كه تو يك نطفه گنديده بودي، تو
را به اين صورت زيبايي درآوردم "من" نبودي، به سوادت، به علمت، به اينت، به آنت،
نمينازيدي، نميگفتي: من رئيسم!
نه بابا، بدبختي، ذليلي، بيچارهاي! چون "من" نبودي، يك تك سلول به اين زيبايي
درستش كرد. اما قسم ميخورد تو را به پستترين
جاي جهنم و زشتترين
صورت آنجا دفنت ميكنم. چرا؟ پررو ميشوي! "من" ميكني! لذا بداني او از تو چه
ميخواهد؟
اينكه بداني خدا با تو چه كرده است؟
ميداني چه كرده؟ وقتي ما را خلق كرد به همه ملائكه گفت اين را سجدهاش
كنيد،
يك
نطفه گنديده به اينجايي رسيده كه فوق تمام مخلوقاتيم ما، خدا ما را اشرف مخلوقات
خلق كرده، به خودش بارك الله گفته. من گنجي
بودهام پنهان تو را خلق كردم خودم را نمايان كنم. خدا ميگويد: من گنجي بودهام
پنهان، تو انسان را خلق كردهام، خودم را نشان بدهم. ما كسي هستيم كه اگر آدم
باشيم، خدا را نشان ميدهيم. اين منيتها و بدبختيهاست كه ما را به آنجا ميكشاند.
4-
بداني كه چه چيز تو را از دينت خارج ميكند.
(و از آن فرار كني.)[1]
بعد شقيق يك مرد بزرگي است،
ميگويد:
من دربارۀ پنج مسئله از هفتصد عالم سوال كردم، آقاياني كه دنبال علم و اخلاقيد، كل
قرآن را زير پايش گذاشته راه ميرود كه منبابمثل اخلاق داشته باشد، كل گفتههاي
رسول الله (ص) و ائمه (ع) را زير پا لگدمال ميكند كه منبابمثل بگويد اين از رسول
الله (ص) بهتر ميفهمد. غلط ميكني! كل احكام قرآن و سنت را، همه را لگدمال ميكند
كه مثلاً "من". غلط ميكني! اصلاً كسي اين فكر در مغزش بيايد، مشرك است، نجس است،
نجس است، مشرك است، مشرك است، نجس است، كثيف است.
شقيق ميگويد از هفتصد عالم درباره اين پنج مسئله سؤال كردم،
هر هفتصدتا يك جور گفتند:
1-
عاقل كيست؟
گفتند آنكه دل به دنيا نبندد.
عاقل كيه؟ آن كسي كه دل به دنيا نبندد. شما ببين حالا پدربزرگت كي كي، همان زمان
خودمان، رضا شاه كجا رفت؟ محمدرضا شاه كجا رفت؟ صدام كجا رفت؟ و... كجا رفتند.
2-
زيرك كيست؟ آنكه دنيا مغرورش نكند.
يك وقتي بعضيها ميگويند: ما چندبار زيارت عاشورا خوانديم، نشد. ميگويم: بابا، آن
لعنتها را تو به خودت ميكني. زماني ما لعنت ميكنيم به خودمان برنميگردد كه در
خلافها ما شريك نباشيم، با خلاف مخالف باشيم. الآن گناه ما امروز نسبت به آنهايي
كه آن روز با رسولالله(ص) جنگيدند، خانم فاطمه (س) را كشتند، هزاران بار گناه ما
بزرگتر است. آن روز حداكثر رسولالله(ص) از دنيا رفت اسلام بيستوسه سالش بود.
درست است آقايان؟ بعد هم همهشان يك مشت عرب پابرهنه بيسواد بودند. امروز
هزاروچهارصدوبيستونه سال از اسلام ميگذرد، همه هم باسواديم، مكار! اينقدر درس
خواندهاي كه ميگويي من ديگر خدا نميخواهم! من ديگر پيغمبر
(ص)
نميخواهم! و آنچه كه ميكنيم بدتر از آن است كه با رسول الله (ص) كردند، بدتر از
آن است كه با امام حسين (ع) كردند! والله آنهايي كه امروز با پررويي
در
روي قرآن و سنت ايستادهاند، اگر در زمان امام حسين (ع) بودند، بيشتر از يزيديان
امامحسين(ع) را ميكشتند! فردا هم اگر وجود مبارك صاحب الامر مهدي آل محمد (ص)
حضرت صاحب (عج) بيايد كه انشاءالله همهشان ذليلاند و ميميرند و نابود ميشوند،
با امام زمان (عج) ميجنگند. به شما بگويم.
3-
بينياز كيست؟ آنكه به دادۀ خدا راضي باشد.
جوانها هيچ كس نميگويد كار نكن ها! هيچ كس نميگويد فعاليت نكن. كار كن، درس
بخوان، فعال باش، اما حرص نزن، حسادت نكن، دروغ نگو، از راه دزدي و دوز و كلك ثروت
جور نكن! كسي نميگويد كار نكن.
4-
فقير كيست؟ آنكه دائم به فكر زياد كردن مال است و دينش را به دنيا ميفروشد.
همين كه پاي ميدهد يك جا يك دروغي بگويد، يك كمكي به ظلمي بكند، يك لگدي به قرآن
بزند، پولش ميدهند، ثروت ميدهند، رياست ميدهند، مثل برق ميرود جلو! فقير اين
است.
5-
بخيل كيست؟ آنكه حق خداوند را ندهد.
حق خدا يك وقت خمس مالت است، بده. حق خدا يك وقت حرف درست است، بزن. حق خدا اين است
كه شب دست اين و آن را بگيري توي اين كلاسها بياوري، وقتي نكني بخيلي.
بعد وجود مبارك محمدبنعبدالله (ص) ميفرمايد:
وقتي ميخواهيد
با كسي رفيق بشويد، جلسهاي برويد، كاري بكنيد، يك جايي برويد كه:
1-
شما را از شك به يقين برساند.
الآن همه مردم كه در كفر غوطهورند، باور ندارند
كه مثلاً مردند
همين اسكلت را خدا ميآورد حسابكشي ميكند. ميگويد: جلسه ميخواهي بروي، پاي منبر
ميخواهي بروي، يك جايي برو كه تو را از شك به يقين برساند.
2-
شما را از ريا به اخلاص برساند.
اين خيلي بزرگ است. گفتهام بهتان، سيوچهار پنج سال
پيشتر
كه
انقلاب نشده بود،
هركس يك كاري ميكرد. انقلاب هم اين نيست كه من بكنم، آن بكند! نه! باطن امر دست
خدا و امام زمان (عج) بود، ظاهر هم همه مردم ميجنبيدند، حتي مخالفها!
اصلاً
بيشتر كارها را دشمنان اسلام ميكردند، شما همان عكسهايي
كه شبهاي چندم بهمن نشان ميداد، ببين! تمام جوانها موهاي سر آنطوري، پاچههاي
گشاد، شما نميدانيد، يادتان نيست كه! همين خيابان، به پنهاي اين خيابان
سرسبيل
ميرفتند بالا، خدا ميداند كيا بودند! چندتا شرابفروشي سر خيابان وثوق بود، اكثر
اينها را كساني زدند خرد كردند كه بابايشان دائمالخمر
بود! از شاگردهاي همين كلاس ما بودند. يواش ميگفت: رفتيم آنجا، ريختيم همه را خرد
كرديم رفت! بابايش دائمالخمر بود. اين جريان مال سيودوسال پيش
جلسه ما بود،
آن موقع جلسه ما مثلاً سه ساله بود. من با گوشم ميشنيدم، يواش ميگفت: رفتيم فلان
جا، فلان... چندتا بودند سر چهار راه وثوق، پنج ششتا كم و زياد. آنهايي اصلاً
ريختند، اين شرابفروشيها را داغان كردند، شرابهايش را خالي كردند كه بابايشان
دائمالخمر بود. الآن هم در انگليس و اينور و آنورند. يعني ميخواهم بگويم كه كار
دست خدا و چهارده معصوم (ع) و مردم بود، يك عده به خودشان ميبندند، هي
مينشيند اينجا تعريف ميكند! خب بدبخت، آن روز كردي، امروز نابود ميكني؟ دوم شما
را از ريا به اخلاص برساند.
3-
برويد يك جايي كه شما را از دنياپرستي به خداپرستي برساند.
خوب ميزني از راه كثيف دربياوري
بعدش
شراب ميخري ميخوري؟ خوب ميزني پول درميآوري، بعد ميروي زنا ميكني؟ اين شد
كار؟
4-
جايي
برويد كه شما را از كبر و تكبر و منيت و نخوت و بدبختي به تواضع بياورد.
آقا رسول الله (ص) ميفرمايد.
5-
جايي
برويد كه شما را از همنشيني با مردم پست با خدا آشنا كند.
خب اينها كدامش علم و اخلاق نيست آقا بزرگ؟ كساني كه كل قرآن را لگدمال ميكني كه
بگويند اخلاقي است ايشان؟ كل سنت را
لگدمال ميكني؟
شما فكر نميكنيد:
هردست كه دادي
همان دست گرفتي هرنكته كه گفتي همان
نكته شنيدي؟
فكر نميكني رسول الله (ص) دارد نفرينت ميكند؟ امام صادق(ع) دارد نفرينت ميكند؟
فكر نميكني خدا دارد ذليلت ميكند؟ فكر نميكني؟ يك واقعيت است. واقعيت است. به
شما بگويم اين سوادهاي امروز نكبت است چون خدا
در آن
نيست.
من نميگويم،
اصول كافي
را بردار بخوان، ميفرمايد: فرداي قيامت هفتادتا از مردم معمولي از پاي ميز حساب
ميروند، آن يك دانه كه ميگفت "انا" ("منم") هنوز پاي ميز حساب ايستاده. چرا؟ با
خدا كاري ندارد، نفسش است! بعد اين را كه الآن ميگويم، خيلي مهم است.
جوانها، گناهاني كه مانع قبول شدن نماز ميشود
چندتاست:
اصلاً نميگذارد نمازت قبول شود، نماز كه قبول نشد هيچ چيز قبول نيست:
1-
حسادت
هركه هم بخواهد بگويد: در من نيست! دروغ ميگويد. حسادت، بخل، غضب، كينه، اينها در
ما هست. اما وقتي با آن بجنگيم ميشود جهاد اكبر، رفيقت فلان جور رفته پيش، تا
حسادت ميآيد بگو الحمدلله خدايا، بيشتر كمكش كن. خود اين ميشود جهاد اكبر، آن وقت
خدا به خاطر اينكه تو آن را دعا كردي، به خودت هم اين كار را ميكند.
دوم چيزي كه سبب ميشود نماز ما قبول نميشود:
2-
تكبر،
كه امروز اين تكبر نجس
به
همه ريق زده رفته، پدر همه را درآورده.
3-
غيبت،
برادرها، غيبت بد است. ببين همين الآن مثلاً شما داري غيبت ميكني صاحب غيبت، (هر
چقدر هم آدم ضعيفي باشد.) از در
ميآيد داخل،
شما رنگت ميپرد لال ميشوي! خب اگر حرف خوبي است، بزن، چرا نميزني؟ غيبت بد است.
4-
خوردن حرام،
هرچي ميخواهد باشد.
در كسب و كارت سعي كن كه حق بده، حق بستان، گرانفروشي نكن، منصف باش. پشت ميز
اداره مال خودت... ميگويد:
آقا رئيسم! رئيس كيه؟ نخستوزير كيه؟ رئيسجمهور كيه؟ همه نوكرند. اگر كه حق خدا را
ببخشد، بايد برود آن طرف تا خدا خدايي ميكند در جهنم دست و پا بزند. يك ورق كاغذ
نميتواني ببري خانهات، يك خودكار نميتواني ببري،
تلفن بيجا نميتواني
بزني، مال مردم است. مال مردم است.
بعد ميفرمايد يكي از چيزهايي كه مانع نماز ميشود:
5-
شراب خوردن است.
خب ببين شراب با اينكه تو حرام بخوري يكي است، نميگذارد تو نمازت قبول بشود.
6-
و ندادن خمس
كه سبب ميشود نماز قبول نميشود.
من اين هفته سوم است كه دارم اين را عرض ميكنم: كل ايمان، كل ترقي، كل تنزل، همين
است. آنهايي كه از زمان رسول الله (ص) تا الآن دارند لعنت ميشوند در جهنماند،
همه اين حرفها را شنيدهاند، اما عمل نكردند، قبول نكردند.
الآن داشتم به برادرهايي كه براي آشپزي آمدند ميگفتم:
بابا جان، يادتان نرود، اين نماز و روزه عادت شده، اينها به ما كاري نميكنند، بعد
از مرگ آنكه دست ما را ميگيرد همين صحنههايي است كه ما در بيستوچهار ساعت جلوي
گناه را بگيريم. من نميگويم، در كافي شريف امام صادق (ع) ميفرمايد:
در كافي شريف امام صادق (ع) ميفرمايد:
به نمازش نگاه نكن، به ركوع طولانياش نگاه نكن، در بيستوچهار ساعت ببين اخلاقيات
دينياش چيچيه؟
طرف آمد خدمت امام صادق(ع) از روي
خشك مقدسي گفت:
آقا ما هرچه شبها قرآن را ميخوانيم كه حفظ بشويم، نميشود. دعا كنيد
خدا حافظه مرا روشن كند، من حفظ كنم! در خبر هست كه (در همان كافي است.) حضرت (ع)
سرش را انداخت پايين، چنان سرخ شد مثل انار، عصباني شد، بعد سرش را بالا كرد و گفت:
ساكت باش! خدا قرآن را به من و تو ياد بدهد، يعني قرآن را عمل كنيم. اكثر جهنميها
آن روز و امروز و فردا، حافظين قرآني هستند كه عمل ندارند.
چندي پيش گفتم، گفتم در عربستان سعودي
سالي بيش از ده، سيزده، چهارده ميليون قرآن چاپ ميشود همهاش هم به حاج آقاها
داده ميشود، ولي وقتي ميروي در زندگي آقاي آنجا، رئيس آنجا، ميبيني كه اصلاً از
يهودي بدتر است! از يهودي بدتر است.
لذا نه! ميفرمايد: همه كل آنهايي كه دارند لعنت ميشوند و آنهايي كه دارند رحمت
ميشوند اين است كه آن روز حرفها را گوش كرده، باور كرده، عمل كرده. آني هم كه
نكرده، اينقدر تنزل پيدا ميكند... حالا آقا پسر پيغمبر باشد، آقا چندين اجتهاد
دارد، آقا بيستوپنجتا دكترا دارد! اينها نيست! اينها نيست! چقدر باور كردي؟ چقدر
عمل كردي؟ اينقدر تنزل پيدا ميكند كه خدا در قرآن ميفرمايد: "كالانعام بل هم
اضل" ميگويد: اينها مانند چهارپاياناند بلكه پستتر. چرا؟ خدا توهين ميكند؟ نه!
اگر ميخواست "بلكه پستتر" را نگويد، فردا الاغه از خدا شكايت ميكند، ميگويد:
خدايا، من را الاغ خلق كردي، ده سال، پانزده سال آمدم در دنيا باركشي
كردم، هركجا بود خوابيدم، به اين بندههايت هم خيانت نكردم. چرا اين خائني كه تو
آدم خلقش كردي، هرنوع خيانتي را كرده، مني را كه هيچ گناهي نكردهام، با آن يكي
كردي؟ خداست ديگر. گاوه از خدا شكايت ميكند، ميگويد: از وقتي كه من را خلق كردي،
من فقط سعي كردم كه خودم را به تكامل برسانم، فربه بشوم، تا مردم مرا بخورند، پشكلم
هم برود در باغ ريخته بشود، تا بهترين آلبالو و گيلاس را بدهد. چرا من را با آن
لامذهب يكي كردي؟ خدا ميگويد: مانند چهارپايان بلكه پستتر! خدا زرنگ است. لذا
يادتان نرود آنهايي كه دست ما را ميگيرد، اينكه "ولاالضالين" را بكشيم، نيست!
يك وقت يك كسي گفت: شما چرا نميكشيد؟ گفتم: كشش را گذاشتهام براي تو! تا آنجايي
كه خدا ميخواهد من ميكشم، آنجايي كه نفس و زمان ميخواهد تو بكش. آنجايي كه نفس و
زمان ميخواهد تو بكش! لذا برادر من، حواست جمع باشد.
محمدباقر مجلسي با جزايري شاگردش قرار گذاشتند
كه من اگر زودتر رفتم از آنطرف به تو خبر ميدهم، تو زودتر رفتي تو هم به من خبر
بده، قرار اينطوري شد. مجلسي زودتر مرد. شب آمد به خواب شاگردش، گفت: بله، جان از
نوك انگشت شروع شد به سينهام كه رسيد ديگر درنميآمد، ميسوخت سينهام، خدا را قسم
دادم به حق پنج تن
(ع)،
بالاخره جان آمد بيرون،
آمد بيرون، رفتم آنطرف، كلاً عوض شد. تو چنان گريه ميكردي شانهات ميلرزيد، با
عبا اشكهايت را پاك ميكردي. كتل آورديد، علامت آوردند، (به قول امروزيها) آنجاكه
رفتيم عوض شد. خدا فرمود: محمدباقر براي ما چه كردي؟ گفتم: خدايا، هفتاد سال نماز
خوانديم! امر شد: ما امر كرديم، تو خواندي، براي ما چه كردي؟ روزه گرفتم! خب يك
سپري براي آتشت درست كردي، براي ما چه كردي؟ پنجاهوچهارجلد كتاب (كه يك جلدش اين
بحارالانوار است الآن صدوده جلد شده.) نوشتم! اولش نوشتي محمدباقر، براي ما چه
كردي؟ حالا زياد است. والله اگر هرعاقلي آن روز بود، به شما بگويم ها، يادت نرود،
اين سوالها آنطرف از ما هم ميشود، تا گفتند: براي ما چه كردي؟ سرت را بينداز
پايين، ذليل، بيچاره، آن وقت خدا ميشود حاميات، ميشود وكيل مدافعت. مجلسي سرش را
انداخت پايين، حالا خدا شد برايش وكيل مدافع، گفت: داشتي ميرفتي مسجد نماز بخواني،
يك نفر را داشتند ميزدند، رفتي جلو گفتي چرا ميزنيد؟ هزار تومان بدهكار است،
نميدهد. چرا نميدهي؟ ندارم بدهم! تو از همين پول خمس و زكات هزار تومان
بدهكارياش را دادي، اين براي ما بود. داشتي ميرفتي پاكت سيب دستت بود، از پشت سر
يك دانه گذاشتي دست بچه يهودي، بغل مادرش بود. اين براي ما بود. گربه توي خيابان
خيس شده بود بچه گربه، آن را
بردياش
در خانه
خشكش كردي، غذايش دادي، صبح
آزادش كردي.
اين براي ما بود.
به شما بگويم برادرها، با اين فيسوميسها و اينها كاري نميشود! نه، ما بايد
بگوييم چشم. اگر بنا بود كه ما امتحان نشويم، خب خدا يك شريعت درست ميكرد، يك
پيغمبر ميفرستاد، تمام بود. اينكه اين پيغمبر ميآيد، آن پيغمبر ميآيد، به
خاطر اين است
كه به ما حالي كند، بابا، تو ايمان نياوردهاي، تو داري خودت را ميپرستي!
در قرآن هم هست، سوره جاثيه آيه 23-
اي پيغمبر، ميبيني اينها دارند هواي نفس خود را ستايش ميكنند؟
آقا رسول اكرم محمدبنعبدالله (ص) هنوز نرفته بود از دنيا،
همه شمشيرزنها، طلحهها، زبير، معاويه و... يكي
سيفالاسلام و
يكي خيرالسلام، باد آورده بودند، الآن ميتركند! (مثل اينهايي كه الآن باد
آوردهاند!) باد آورده بودند، آقا
(ص)
فرمود: علي جان، آماده باش بعد از مرگ من اينها تو را خيلي اذيت ميكنند. آقا ما؟
اگر رويشان ميشد پا ميشدند يقه پيغمبر
(ص)
را ميگرفتند! (مثل همينهايي كه امروز بهشان ميگويم: بابا، حواست جمع باشد، فردا
بميري از همين جا در جهنمي ها؟ تو به قرآن
داري دهن كجي ميكني! تو به امام صادق "ع" داري دهن كجي ميكني!) آقا ما؟ فرمود بله
شما، علي را خيلي اذيت ميكنيد. علي
جان، آماده باش، آماده باش، همه آنهايي كه با من جنگيدند كافر بودند، اينهايي كه با
تو ميجنگند نمازخواناند، همه نمازخواناند! چرا؟ خدا همه را امتحان ميكند. در
قرآن هم هست:
در قرآن هم سورۀ نساء آيه 61 ميفرمايد:
نه چنين است، قسم به پروردگار تو، اينها ايمان نياوردهاند. چرا؟ مگر در مقابل تو
تسليم باشند، آن هم تسليم قلبي، نه كه زباني! (همه ما زباني كله تكان ميدهيم!)
قلبآً قبول داشته باشند تو را، قرآن را قبول داشته باشند.
مگر فاطمه زهرا (س) را يك يهودي از آنطرف
دنيا آمد شهيد كرد؟ نه همينهايي
كه با پيغمبر (ص) بودند! همينها!
يك وقت يكي از اين شاگردهاي شيخ،
حدود چند سال پيش
به من ميگفت كه من رفتم كربلا، نجف. ديدم يك پيرمردي به اصطلاح خادم آنجا، متولي
آنجا است، پير نوراني است. ميگفت: من رفتم يك خرده عطر ماليدم به ريشهاي آن
خادمه، يك مشت پسته هم به او دادم، يك ماچش هم كردم، گفتم: جان اين علي (ع) يك
اسرار به ما ميگويي؟ چند ساله اينجا هستي؟ گفت: چهل ساله خادم هستم. گفتم: يك
اسراري به ما ميگويي؟ گفت: آن هم يك لبخندي زد و گفت چند شب پيش، من خودم به
عليبنابيطالب (ع) گفتم: علي جان، چهل سال است در خانهات دارم نوكري ميكنم، يك
اسراري به ما ميگويي؟ شب رفتم خانه خوابيدم، ديدم در همين حرم هست، مولا علي (ع)
ميفرمايد: چي ميگويي؟ گفتم: آقا جان، ميخواستم يك اسراري به ما بگويي. فرمود كه
آقا رسول الله (ص) به
من فرمود: بعد از مرگ من، همينها، زنت كه دختر من است با شكم پر بين در و ديوار
ميزنندش، لهاش ميكنند، بچهاش سقط ميشود، خودش شكمش پاره ميشود، كشته ميشود.
اگر صبر كني به زودي از اين عجمها يك در پنج ميليون توماني براي سر قبرت ميآورند.
ميگفت: حضرت
(ع)
در
خواب با انگشت
به من
نشان داد، اينها اين در است. ببين، اينطوري است. عليبنابيطالب (ع) كه شمشير دست
ميگرفت، بزرگ بزرگها در شلوارشان خرابي ميكردند، ولي تسليم است، خدا اينطوري
ميخواهد.
من الآن قبل از نماز داشتم به اين برادرها ميگفتم: برادرها، ما سيودو سال است
آنچه را كه به سرمان آوردهاند صبر كردهايم كه اين چراغ روشن باشد. پدر آن كسي را
درميآورديم به حول قوۀ خدا كه بخواهد نظر چپ به اينجا بكند. والله، والله، بالله و
تالله راست ميگويم، جگرش را درميآورم. گفتم: سيودو سال است اين حقير آنچه بخواهي
به سر ما آوردند، به خاطر اينكه اين كلاس باز باشد، ما جوانها را جمع بكنيم، قرآن
به آنها درس بدهيم، صبر كرديم. حالا
به خاطر چهار روز پست تو من ميآيم بگذارم تو غلطي بكني؟ لذا اين است كه...
در سوره همان نساء آيه 61-
اگر گفته شود به اين مردم، به اين منافقين، به اينها بگوييم كه بياييد برويم سراغ
رسول الله (ص) ببينيم چي ميگويد؟ اين منافقان را ميبيني كه روي برميگردانند.
(خدا دارد ميگويد. وقتي ميگوييم قرآن، يعني خدا دارد صحبت ميكند. ميگويد: اگر
به اين مردمي كه دين ندارند، بگوييم بياييد برويم ببينيم كه رسول الله "ص"، خدا چه
ميگويند؟ ميبيني منافقين را كه از
تو روي برميگردانند!)
سوره زمر آيه 45-
چون گفته شود به مردم بياييد به طرف خداي يگانه و دستورات او، ميبيني مردم فاسق و
مشرك و معصيتكار را كه انزجار از آنها بلند ميشود، ميخواهدكلهات را بكند! اما
چون ذكر غير خدا شود، (آقا بيا، رقاصي، موسيقي، زنها را آرايش كنيم، بريزيم وسط
خيابان،
بيا. ميبيني چه لبخند ميزنند!) چون غير خدا گفته شود، خوشحال و خندان شوند. (همه
اينها را خدا دارد ميگويد.)
سوره زمر آيه 47-
و اگر آن كساني كه مردم را گمراه كردند، خودشان را گمراه كردند، آنچه كه در زمين
است دو برابر شود، بخواهند بدهند كه ما اينها را نجات بدهيم، نميشود. در صورتي كه
آنطرف همهمان دستمان خالي است. دزديها، دوز و كلكها را زدي،
اينجا پول دست بچهها و نوههاست. ميفرمايد كه اگر كل زمين مال او باشد دو برابر
شود بخواهد بدهد كه
ما او را
آنجا نجات بدهيم، نميدهيم، تازه عذابش را هي زياد ميكنيم، علتش را هم ميگوييم.
تو اين كار را كردي، تو آن كار را كردي. تو لجبازي كردي، تو اين كار را كردي. هرنوع
سياستبازي و دوز و كلك ميزني كه يك ضربه به يك مومن بزني.
بعد رسول گرامي محمدبنعبدالله (ص) ميفرمايد:
شما يك جوششي داريد يك آرامشي داريد، اگر در سنت من باشد هدايت شدهايد، وگرنه
گمراهيد.
ما داريم اينها را پدرانه ميگوييم، همهمان بيدار بشويم. شما كه بيداريد، بيدار
بشويد، آنها هم كه پست و رياست و پول گرفتهشان بيدار بشوند. چه ميداني فردا چه
پيش ميآيد؟ با يك اشاره همهتان فلنگيد، تمام شد رفت!
بعد ميفرمايد:
من از مومن نميترسم، چون مومن دينش او را حفظش ميكند، از كافر هم نميترسم چون
كفرش او را نابود ميكند. مردم، من از منافق ميترسم
كه
خودش را به اسلام، به قرآن ميچسباند، ولي با استدلالهاي غلط مردم را گمراه
ميكند.
بعد ميفرمايد:
من بعد از مرگم از سه چيز ميترسم:
1-
گمراهي بعد از هدايت،
(يك صلوات بفرستيد.) شما خيال ميكنيد همه اينهايي كه همهاش نق ميزنند، هر رقم
بتوانند يك سنگاندازي
ميكنند كياند؟ يهوديها كه نيستند! ما سيودو سال است كه اين جلسه را داريم، يك
يهودي، يك ارمني، يك عرقخور با ما كاري نداشته! هركي اذيت كرده، كسي است كه خودش
را به اسلام ميبندند، ولي ميخواهد آنچه را دلش
ميخواهد بكند.
2-
فتنههاي گمراهكننده،
جوانها را ميكشند
دنبال هرقوت غلطي!
3-
اهل دنيا شدن،
همين كه
"حب الدنيا رأس كل خطيئة"
علاقهمند به دنيا شدي، همه چيز... فتنه، آنقدر بد است كه چند جاي
قرآن آمده كه فتنه
از آدمكشي بدتر است.
بعد امام زمان (ع) ميفرمايد:
خدايا، به تو پناه ميبرم از كوري بعد از بينايي، خدايا به تو پناه ميبرم از هلاكت
بعد از هدايت. اينهايي كه ميبيني برادر بايد بيدار باشيم، هوشيار باشيم.
بعد جمله زيبايي است،
نصيحتي است از عليبنابيطالب (ع)
(يك صلوات بفرستيد.) نصيحت خوبي است به همه، مخصوصاً آنهايي كه امروز يك پستي
دارند.
اي مالك، مبادا خودبين شوي و بدان اعتماد كني. اي مالك، مبادا ستايشگر شوي،
(چهارتا دورت جمع شدند دولاراست شدند، حواست پرت بشود!)
زيرا كه اين خود از فرصتهاي شيطان است كه تمام كارهاي خوبت را نابود كند.
(برادر، كدامتان نيستيد؟ حواستان جمع باشد.)
اي مالك، مبادا بر
مردم براي يك كار خوبي كه كردي منت بگذاري.
(كي دارد ميگويد؟ عليبنابيطالب "ع" مالك تربيت شده دست خودش است، تربيت شده دست
رسول الله "ص" است.)
مبادا به خاطر يك كاري كه ميكني منت بگذاري. اي مالك، مبادا وعدهاي كه ميدهي
تخلف بكني.
(تمام كساني كه امروز در يك پستي هستند، آن روز قسم خوردهاند كه نوكر اسلام باشند،
نوكر قرآن باشند، نوكر رسول الله "ص" باشند،
فرمانبر
مهدي آل محمد "ص" باشند.)
مبادا وعدهاي بدهي و به وعدهات وفا نكني.
(مولا "ع" به همهمان ميگويد.)
مبادا مالك، يك خودخواهيهايي بكني كه خوشت بيايد، بعد مردم هم دنبال تو راه
بيفتند!
الآن هرچلغوزي را كه ميبيني، ميگويد:
آقا
نظر من اين است! تو غلط ميكني! خب تو اصلاً خودت چي هستي نكبت؟ پيزوري، نكبت! آقا
نظر من! غلط ميكني تو! تو اصلاً كي هستي؟ تو اصلاً آدمي؟ تمام كساني كه امروز يك
كسي هستند در هرمقام و پستي هستند، هرچي هستند، اگر بخواهند نظرشان براي خودشان
ارزش داشته باشد، بايد نوكر قرآن باشند، بايد نوكر امام زمان (ع) باشند، بايد نوكر
رسول الله (ص) باشند. بايد نوكر باشند، تا آن نظر به درد خودشان بخورد. بعد
جمله زيبايي ميفرمايد:
اي مالك، پردماغي نكن، غرور نداشته باش، تندخويي را كنار بگذار. اي مالك، مشتزني
نكن، اي مالك، به مردم زخم زبان نزن.
تا يك كسي ميخواهد بگويد قرآن، ميبيني چهارتا وصله ميآيد جلو،
ميگويند:
ضد انقلاب است! برادر، كسي كه مطيع قرآن و رسول الله (ص) و اين درسها نباشد، ضد
قرآن است، ضد رسول الله (ص) است، ضد انقلاب است، ضد همه چيز است. كسي كه مطيع قرآن
نباشد،
مطيع رسول الله (ص) نباشد، بخواهد از خودش بگويد، اين مخالف همه چيز است!
نميگذارند!
ببين دو جمله است رهبر فقيد فرموده
كه دنيا
را روشن ميكند:
1-
يكي ميفرمايد كه اين
تلويزيون يك دانشگاه بزرگي است، اگر برنامههاي خوب داشته باشيد، همه را هدايت
ميكنيد، اگر برنامههايتان بد باشد همه را گمراه ميكنيد (كه هيچ وقت شما
نميشنويد!)
2-
اول انقلاب يك دولت موقت بود، هي نق ميزد. يك دفعه ايشان در همان سخنرانيهايش
فرمود كه ما انقلاب كرديم براي اسلام، (خوب گوش كنيد.) اگر شاه هم اسلام را پياده
ميكرد، ما بايد او را ياري ميكرديم. (خيلي قشنگ است.) ما انقلاب كرديم براي
اسلام، اگر شاه هم اسلام را پياده ميكرد ما وظيفه داشتيم شاه را ياري كنيم، چون
نكرد انقلاب كرديم، اسلام آورديم كه اسلام را پياده كنيم، براي زمين و تخممرغ و
نفت انقلاب نكرديم.
يعني ميخواهم به تو بگويم: برادر من،
بايد بيدار باشيم. ميخواهي در سر كسي بزني، ميگويي رهبر فقيد، يك شمشير در كلهاش
ميزني! نه بابا، ديگر همه مردم بيدارند، از چرتوپرت خسته شدهاند، از دروغ خسته
شدهاند، آمادهاند مردم براي خداپرستي، مردم
از حرف دروغ بدشان ميآيد.
يك جمله من بگويم:
يك وقت آن دو سه هفته پيش،
من گفتم،
صحبت اين بود كه بعضيها يك نقي دارند به اينكه مثلاً ميآيند، آقايان آبي، قندي،
برنجي ما تويش يك "لاحول و لا..." يك چيزي ميخوانيم، الآن آن هفته بود، داشت نشان
ميداد، ميگفت تلويزيون كه يك آقايي ميگفت كه الآن عكس هم در
روزنامه انداختهاند، ميگفت مثل اينكه در ژاپن است، ليوان آب است، توي ليوان آب آن
آقا ميگويد ما حرفهاي خوب كه ميزنيم، حرفهاي معنوي،
اين مولكولها زيبا ميشود، رنگش خوشگل ميشود، عالي ميشود. وقتي حرف غير معنوي
ميزنيم، اين مولكولها زشت و ضعيف ميشود، كه ايشان ميگفت، الآن عكسش هم در
روزنامه هست.
بابا، الآن بيست سال بيشتر است كه در آمريكا، اروپا، همه جا معروف شده كه اين
افسردگي و چه و چه، اصلاً دوا ندارد،
دوايش ايمان درماني است. كه الآن يك عده مردم ميروند توي كليسا، ميروند آنجا.
اصلاً دواي اين حرفها ايمان درماني است. ايمان اول و آخر و وسط است، خودتان را
خراب نكنيد، خودتان را ضايع نكنيد، چون كه خداي عظيمالشأن ميفرمايد: "و تعز من
تشاء و تذل من تشاء"، آن روزي كه لباس عزت را از تن محمدرضا شاه كند همه آنهايي كه
ميگفتند خدايگان، به او ميگفتند مرگ بر تو. ميگويد: وقتي كه توي اين ليوان آب
حرف خوب ميزني، حرف معنوي ميزني، اين مولكولها زيبا ميشود، خوشگل ميشود، وقتي
كه يك حرف زشت ميزني مولكولها زشت و ضعيف ميشود.
اين
ديگر شوخي نيست كه، اين يك واقعيت است.
ميگويد مبادا مشتزني كني، زخمزبان بزني، جمله زيباست اين
را
به همهمان دارد ميگويد. اي مالك، اين عهدنامه كه به تو سفارش كردم، براي اين است
كه اگر هواپرست شدي عذر نداشته باشي، چون آنكه تمام بديها را ميبيند و نگه
ميدارد، خداست و آنكه همه خوبيها را ميبيند و نگه ميدارد خداست. ببين چقدر قشنگ
است؟ اين است كه اگر انسان حواسش جمع نباشد، "هرآن" ميخورد زمين.
بعد رسول الله (ص) ميفرمايد:
اگر همه مردم از يك راه رفتند اي مردم، شما دنبالهروي علي باشيد. ولو آن يك نفري
دارد يك راه را ميرود و همه از يك راه، آنكه علي ميرود درست است، گرچه راه علي
شما را ذليل و خوار هم ميكند چرا؟
عليبنابيطالب (ع)
فقط يك راه دارد، خدا، دستوراتش، رسول الله (ص)، امرش، ولي آنهايي كه اهل دنيايند،
شما را دعوت ميكنند به شر، به نكبت، به هرخودپرستي، نكبتپرستي.
بعد آقا رسول الله (ص) دارد علامت علم را ميگويد،
ميگويد:
بالاترين دليل علم رباني و معنوي تواضع است. كساني كه درس ميخوانند براي خدا، اول
چيزي كه در آنها زاييده ميشود، تواضع است، افتادگي است. چون اين تواضع بر تو شد،
خدا براي تو زياد ميكند متواضعين را. تو خواندي تواضع پيدا كردي، نسبت به استاد،
نسبت به پيغمبر
(ص)،
نسبت به خدا، نسبت به مردم متواضع شدي. حالا خدا مردم را نسبت به تو متواضع ميكند.
اما علم غير رباني اين است كه وقتي ميخوانيم تكبر پيدا ميكنيم. ديگر ما قرآن
نميخواهيم، ديگر ما رسول الله (ص)
نميخواهيم.
حالا يك عده قشنگ ميگويند به زبانشان، يك عده هم عملاً. هيچ با قرآن، با رسول
الله (ص) كاري ندارند. همان كه دلمان ميخواهد.
لذا برادرها،
آقا رسول الله (ص) ميفرمايد:
اول دشمن خدا متكبريناند و خدا
هم
اول دشمن
متكبرين است.
اول دشمن خدا متكبريناند و اول دشمن متكبرين
خداست كه ميفرمايد: تا زمين هفتم شما را فروميبرم.
امام باقر (ع) ميفرمايد:
به هراندازه كه در شما تكبر وارد شد، به همان اندازه تو عقل نداري. به جايي ميرسد
كه تو ديگر اصلاً عقل نداري.
بعد سوال شد يا علي
پس اين كارهايي كه معاويه ميكند چيه؟ فرمود اينها همهاش شيطنت است. عقل نيست، درك
نيست، معرفت نيست.
آن هفته من راجع به گريه بر امام حسين (ع) عرض كردم:
ببين برادر من، ما خودمان سراسر سال هم سينه ميزنيم، هم گريه ميكنيم، نوحه
ميخوانيم. كار ما همين است. همه هم قبول دارند كه گريه بر امام حسين (ع) گناهها
را ميريزد، اين ديگر شكي تويش نيست. اما يادت نرود گريه بايد با معرفت باشد.
مثل هم ميزنم، مادره همين الآن بچه را ميشويد،
تميز ميكند، لباس
شيك
تنش ميكند ميخواهند بروند
مهماني، تكان ميخورد بچه ميرود در لجنها. دوباره ميآورد لباسهايش عوض ميكند،
تميز، تكان ميخورد باز بچه ميرود توي لجنها،
بار سوم بچه را ميزند.
وقتي كسي معرفت ندارد، خدا را نميشناسد، دين را نميشناسد، اين تازه آبروريز اسلام
ميشود. خود امامصادق(ع) ميفرمايد:
امام صادق (ع) ميفرمايد:
آبروريز ما نباشيد، آبروي ما باشيد. يعني وقتي هم در جلسه بسته شد، شما رفتيد
بيرون، يك طوري باشد كسي شما را نگاه ميكند، حظ كند، از شما خجالت بكشد.
بعد خود امام حسين (ع) چي ميفرمايد؟
ميفرمايد:
خدا يك بهشتي دارد گول نميخورد، بايد از راه درك و معرفت و تربيت اسلامي وارد
بشويد. خود امام حسين (ع) ميفرمايد.
خود خدا ميفرمايد:
شما توي بهشت بوديد ما شما را بيرون كرديم، كه خودتان را لايق بهشت بسازيد. اينها
جوابهايي است
براي
كساني كه نميخواهند...
امام حسين (ع) ميفرمايد:
من براي باقي ماندن دين خدا حركت كردم. حالا ميشود شما ضد دين باشيد، امام حسين
(ع) بيايد شفاعت بكند؟
خود امام حسين (ع) ميفرمايد در روز عاشورا:
من راضي نيستم كسي كه بدهكاري دارد، ديني به گردنش است، بايستد اينجا به خاطر
من
منبابمثل جنگ كند! برود دينش را بدهد.
يعني اينكه عرض ميكنم،
بله گريه بر امام حسين (ع) بسيار عالي است، خيلي خوب است، اما بدان برادر، تا زماني
كه شما تربيت پيدا نكردي، ننه ننه ده تومان پيدا كردم، كوش؟ ميگويد: گم كردم!
ميگويد: خاك بر سرت وقتي ما نخواستيم نگهش داريم.
قرآن چه ميگويد؟ ميگويد:
اي كساني كه ايمان آوردهايد، ايمان بياوريد.
قرآن را تنها ماچ نكن!
خود خدا دارد ميگويد:
مثل كارهاي بيقرآن شما مثل خاكستري است كه جلوي باد بگيريد. خدا دارد ميگويد،
ميگويد: مثل عبادت و اعمالي كه شما داريد با قرآن و رسول الله (ص) كاري نداريد،
مثل خاكستري است كه جلوي باد بگيريد. تمام ميشود!
بعد امام صادق (ع) ميفرمايد:
اكثر مردم سعي ميكنند كه حروف قرآن را
حفظ كنند، (بگويند: ما حافظ قرآنيم!) با احكام و حدود قرآن كاري ندارند.
سوره انفال آيه 21-
مباشيد مثل آن كساني كه گفتند ما شنيديم حق را، آمديم اما هيچ علامت دين و مذهب توي
اينها نيست. لذا برادرها، اينهايي كه
من عرض ميكنم، براي اين است كه انشاءالله همهمان...
حالا من قرآن چند دقيقه
كه وقت هست
عرض كنم: (يك صلوات بفرستيد.)
اين چندتا آيهاي كه ميخوانم مال اينهايي است كه اينجا با خدا و قرآن كاري ندارند،
حتي مسخره ميكنند، اما بعد از مرگ ميگويند اي كاش! اي كاش! خدا دارد ميگويد.
سوره زمر آيه 55-
متابعت كنيد بهترين چيزي را كه فرستاده شده است به سوي شما مردم از جانب
پروردگارتان كه آن احكام و واجبات و محرمات از قرآن عظيم است. (ميگويد ما براي شما
قرآن فرستاديم، هربكن نكني... مگر ميشود؟ شما يك ماشين لباسشويي ميخري دستورالعمل
دارد، يك پلو پز ميخري دستورالعمل دارد، مگر ميشود ما بخواهيم آدم باشيم،
دستورالعمل نداشته باشيم؟ ميگويد متابعت كنيد احكام، واجبات آنچه را ما گفتيم نه،
نه. چرا؟ قرآن عظيم است.)
متابعت كنيد آن را پيش از آنكه بيايد شما را عذاب يك دفعه، ناگهان و شما ندانيد از
كجا آمد؟ (چون خدا دوستمان دارد.)
آيه 56-
اين پند دادن ما براي اين است كه مبادا
كسي در وقت بدبختي عذاب بگويد اي داد، اي بدبختم، چرا من حرف گوش نكردم، چرا من
مسخره كردم (آيه قرآن است.)
چرا من تكبر كردم؟
سوره زمر
آيه 56-
اين پند و اندرز ما به خاطر اين است كه تو فكر باشي.
آیه 57-
يا اينكه گويد اگر خدا راه مينمود ما را البته من آدم خوبي ميشدم.
(بيا آقا بفرماييد،
قانون فرستادم ديگر!) ميگويد بعد از مرگ ميگويد اگر يك كسي بود به ما ميگفت...
الآن هم تمام اين
بيتربيتهاي
پررو بعد از مرگ ميگويند خُب كسي نبود به ما بگويد، ما سرمان شلوغ بود و مشغول
همچين همچون بوديم! خدا ميگويد: نه ما
گفتهايم.
آيه 58-
يا بگويد هنگامي كه ببيند عذاب را، اگر ميبود براي من بازگشتي كه من برميگشتم به
دنيا چقدر خوب بود! ميگويد: نه ديگر برگشتي نداري! (به بعضيها ميگويد چخه!
خدايا، ما را برگردان. ميگويد: چخه! قرآن دارد ميگويد.) بگويد هنگامي كه ببيند
عذاب را، اگر ميبود براي من بازگشتي به دنيا من از نيكوكاران ميشدم.
آيه 59-
چون اين سخنان را گويد، ما در جواب گوييم: البته آمد تو را آيات ما، پند داديم به
تو، تكذيب نمودي به آن و سركشي كردي و تو از كافران بودي. (خدا دارد ميگويد تو از
كافران بودي.)
آیه 60-
و روز قيامت اي پيغمبر، ميبيني آن كساني را كه دروغ بستند بر خدا، (يك عده
ميگفتند ملائكه دخترهاي خدا هستند، يك عده ميگفتند عيسي "ع" پسر خداست، يك عده
ميگفتند عزير "ع" پسر خداست. ميبيني امروز خيلي بدتر است. حالا ميگفت عزير
"ع"
يك پيغمبر، پسر خداست، امروز ميگويد رقاصي و مطربي خود خداست! اين كارهايي كه ما
ميكنيم، هيچ خلافي نيست. اينها كه ميگويند خلاف است، قديمياند، املاند، نظر سوء
دارند، قرآن دارد ميگويد.) میگوید، ميبيني آن كساني را كه دروغ بستند بر خدا، عدهاي
گفتند: ملائكه دختران خدایند،
يك عده گفتند عيسي پسر خداست،
يك عده گفتند عزير، ميبيني كه
رويهاي
ايشان سياه شده، آيا نيست در جهنم براي اينها عذاب آتش؟ چرا هست!
آیه 61-
نجات ميدهد خدا آنان را كه پرهيز كردند، (يعني شماها) نجات ميدهيم آن كساني را
كه در دنيا پرهيز كردند و رستگار شدند، نه ايشان را در آن دنيا بدي است، نه عذاب و
نه ناراحتي، خوش باشند.
آیه 62-
خدا خلقكننده هرچيزي است و او بر هرچيزي نگهبان است. (ما كاملاً داريم ميبينيم،
منتهای مراتب در اين دنيا عقل و درك و معرفت
دادهايم، پيغمبر و كتاب آسماني فرستادهايم، به شما مهلت هم دادهايم.)
آیه 64-
بگو اي پيغمبر، آيا امر ميكنيد مرا كه غير خدا را بپرستم؟
تكرار آیه 64 سوره زمر-
بگو ای پیغمبر، آیا امر
میکنید مرا
که غیر خدا را بپرستم؟ اي نادانها؟ (عندالله امروز اينطور نيست؟
امروز اینطور نیست؟
حالا گفتم آن روز آنها يك مشت عرب پابرهنه بيسواد بودند، امروز همه باسواديد.
آنهایی كه امروز با اين حرفها مخالفت ميكنند، هزاربار از آن
احمقهاي
آن روز احمقتر نيستند؟) ميفرمايد: بگو اي پيغمبر، آيا مرا امر ميكنيد كه غير خدا
را بپرستم؟ (خب جز قرآن و خدا ميشود چي؟ ميشود لامذهبي، شراب، قمار!)
آیه 65-
و به طور يقين وحي كرده شد به سوي تو و به سوي آنان كه پيش از تو بودند، هر يك از
اين پيغمبران كه اگر آيات را آوردند،
مشركها و لامذهبها
ريختند دور اينها، اذيت كردند. (ميگويد قبلاً ما به آنها امر كرديم، وحي كردي، ولي
نه!)
آیه 66-
بلكه خداپرست نشدند، ظلم كردند، مردم را اذيت كردند. (چرا؟ به
خاطر اینكه
امروز ميخواهد بگويد "انا ربکم الاعلی"، آنكه من ميگويم درست است.)
آیه 69-
بعد از آنكه تمام مردم مردند، حالا آنجا تماشا كنيد، ما زمين را وسيع ميكنيم، مردم
را جمع ميكنيم، آيات و همين
كلاسها
را ميآوريم وسط.
به شما بگويم برادرها،
در قرآن ميفرمايد:
وقتي كه انسان ميميرد، كتاب اعمال را که به او ميدهند، نگاه که ميكند، ميگويد:
خدا چه چيزهايي را يادداشت كرده! چه چيزهاي خدا
ميگويد!
نيست خودش هی يادش ميرود گناهش! علم روز ثابت كرده، يك دانه
سيدي
شصت ساله ميگذارند
جلویت،
ميگويند نگاه كن، مزدت را هم بردار! آن را قرآن ميگويد كتاب، وقتي بهت دادند،
وقتي كه باز ميكني ميگويي: اي، عجب چيزهايي نوشته، اي كاش من مرده بودم، ای کاش
من نبودم، اي كاش بين من و اين گناه چقدر فاصله بود! امروز علم روز ثابت كرده، يك
دانه نوار شصت ساله ميگذارند جلويت، ميگويند خودت را نگاه بكن.
چرا؟ به خاطر اینكه
انسانها
پررويند، انسان گنهكار در دنيا يك رقم براي خدا گردنكلفتي ميكند، بعد از مرگ هم
يك رقم! ميگويد: نه، ما آنجا
شما را ميآورديم، چيزهايي كه مثل امشبها و شبها گفته شده به گوشت رسيده
گردنكلفتي ميكني، قشنگ نشانت ميدهيم.
آیه 70-
و تمام داده شود هركس را مزدش، آنچه را كه عمل كرده. (يك قران كم و زياد نميكند،
هركاري كه كردي همان به تو برميگردد.)
گفتهام
كه بهلول داشت در بازار ميرفت،
صبح بود، ديد در
آشفروشي
دعواست. رفت جلو گفت چه خبر است؟ گفتند كه اين پيرمرده گفت: من پول نداشتم كه آش
بخرم بخورم، نانم خشك بود، ميآوردم روي بخار آش این نگه ميداشتم، يك خرده كه نرم
ميشد ميخوردم. حالا كه ميخواهم بروم اين ميگويد: پول اين بخار را بده!
من میگويم بخار
که پول ندارد! ميگويد: چرا بايد پولش را بدهي! بهلول گفت: چرا من ميدهم، تو برو.
يك خرده پول خرد ريخت در كف دستش، آورد در گوش
آشفروشه
اينطور دوتا
تكانتكان
داد،
جلنگجلنگ
صدايش خورد به گوش اين، گفت: اين هم پول بخارت!
گفت: ندادي! گفت: پول بخار آش صداي پول است دیگر. تو اگر يك كاسه آش به اين
ميدادي، من هم الآن به تو پول ميدادم،
تو بخار آش دادي،
من هم صداي پول را به تو دادم. برادرها، خدا در قرآن ميفرمايد: من يك عقل قليل به
تو
دادهام
تو با آن نيرنگ ميكني؟ تو چي بودي اصلاً؟ تو چي هستي اصلاً؟
تكرار آيه 70-
تمام داده شود مزد اينها بعد از مرگ.
آیه 71-
و لازم شود و خواري رسد به آن كساني كه در دنيا گردنكلفتي ميكردند، خوار و ذليل.
والله اكثرش در همين دنيا ميشود. فكر نكن كه نه حالا ما
ميميريم
چي ميشود! نه! در همين دنيا ميشود. ما بايست...
مولا علي (ع) ميفرمايد:
وقتي كه نگاه ميكني، نگاهت عبرت باشد. ببين چي شد كه اين آقا اينقدر تنزل كرد؟ چي
شد كه آن
آنقدر ترقي
كرد؟
اين
يك واقعيت است.
براي همهمان
ميگويم، شما صدام را ديدي چه جور شده؟ چقدر متكبر بود؟ چقدر پول داشت؟ قطار شخصي،
آپارتمان و... ميفرمايد: وقتي كه شما، نگاه ميكني توي نگاهت عبرت باشد. در حال
سكوتي
در
سكوتت فكر باشد. اينهايي كه اينطور هستند، در دنيا انساني عاقل
و آدماند،
بعد از مرگ هم
همینطور،
آنهايي كه نيستند در همين دنيا بدبخت و زمينخورده، بعد از مرگ هم كسي محلشان
نميگذارد.
تكميل آيه 71-
لازم شود به خواري به آنان كه كافر شدند، به سوي جهنم گروه گروه، بعد خازنين جهنم
ميگويند كه در دنيا به شما نگفتند؟ امر به معروف نكردند؟ ميگويند: چرا گفتند، ولي
ما پررو بوديم. به پستمان مينازيديم، كلهشقي ميكرديم.
نه بابا، قديميها داداشها ميخواندند: به مالت نناز به يك شبي بند است، ميگفتند
مال داري يك شب دزد ميزند همه را ميبرد. به حسنت نناز به يك تبي بند است. يك سرما
ميخوري، تب ميكني، ميافتي آن گوشه، ديگر كسي نگاهت نميكند. امروز هم همان است.
الآن ايني، فردا نميداني كه چي هستي؟ ولي اگر الآن كه ايني براي فردا كار بكني،
فردا آبرو را حفظ ميكند. خدا فردا حفظ ميكند. گويند بلي به ما گفتند، ولي ما گوش
نكرديم.
آيه 72-
و گفته شود داخل شويد به درهاي جهنم گروه گروه. برويد به جهنم گروه گروه. چرا؟ براي
اينكه در دنيا متكبر بوديد، حرف گوش نميكردید، هرچي دلتان ميخواست آن كار را
ميكرديد، حالا ما اينجا شما را با خواري و ذلت جهنم ميفرستيم.
يك صلوات بفرستيد.
اللهم صل علي محمد و آل محمد
پروردگارا، به خون شهداء قسمت ميدهيم، اينهايي كه با قرآن و دينت بازي ميكنند،
ذليل و نابودشان بگردان.
خدايا، به خون شهداء قسمت ميدهيم، به شرافت امام حسين (ع) خدا قسمت ميدهيم، كساني
كه نيرنگ ميكنند با دینت بازی میکنند، اذیت میکنند، مسخره میکنند، اذیت
میکنند، خدایا ذلیل و نابودشان بگردان.
يك صلوات بفرستيد.
*************** پايان *****************
تهيه شده در سايت هيئت متوسلين به حضرت علي اكبر (ع) به آدرس
www.aliakbar.ir
آدرس هيئت متوسلين به حضرت علي اكبر (ع):
تهران، خيابان مالك اشتر، بين خيابان قصرالدشت و خوش، پلاك 129
انشاء الله خداوند توفيق عمل به همه ما عنایت بفرمایند.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته