بسم الله الرحمن الرحيم

يا صاحب الزمان (عج) ادرکنی

برای ذخيره نسخه قابل چاپ اينجا کليک کنيد.

 

سخنراني جناب شيخ علي اكبر تهراني

شب جمعه مورخه 16/12/86 مصادف با شب 28 ماه صفر، شهادت رسول الله (ص) و امام حسن (ع)

 

به روح محترم چهارده معصوم و حضرت ابوالفضل (ع) صلوات اول را بلند بفرستید.

برای سلامتی وجود مبارک امام زمان (عج) صلوات دوم را بلند بفرستید.

به روح رهبر انقلاب و برای سلامتی رزمندگان اسلام و پیروزی اسلام صلوات سوم را بلند بفرستید.

 

 دعای فرج را بخوانیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهمّ کُن لِوَلیّک الحُجَّةِ ابن الحسنِ العَسکری صلواتُکَ عَلیهِ و علی آبائِه فی هذِهِ الساعةِ و فی کلِّ الساعَة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دَلیلاً و عیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً و تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً.

 

ان‌شاء‌الله وجود مبارك امام زمان (عج) در تمام امور ﻫﻤﮥ ما را یاری بفرمایند، صلوات بلند بفرستید.

 

******* 

مسئله:  

نجاسات: يازده چيز است كه نجس است:
1- بول
2- غائط
اينکه مي‌گوييم نجس يعني بايد از آن خيلي اجتناب کرد. مثلاً شما اگر رفتي توالت ادرار خالي کردي، استبراء بکن، بعد خودت را آب بکش. چون قطراتي که از مجرا برسد به شلوار، شلوار نجس مي‌شود، بدن نجس مي‌شود. حالا ما به اروپايي‌‌‌ها و خارجي‌‌‌ها کار نداريم، آنها حامل ميکروب‌اند. وجودشان نجس است، وجودشان ميکروب است، اما ما مسلمانيم. امروز هم علم روز ثابت کرده، يک قطره ادرار را زير ميکروسکوپ که مي‌گذارند، هزاران ميکروب در آن دارد وول مي‌خورد. آن وقت، وقتي که حالا چه مرد، چه بچه، چه زن (فرقي نمي‌كند.) رفتند توالت، بايستي که خودشان را قشنگ آب بکشند که از شر اينها در امان باشند. گذشته از اين ما‌‌ که اهل نماز هستيم، لباس و يا بدنمان نجس باشد نمازمان باطل است. يازده چيز نجس است:
1- بول 2- غائط
3- مني 4- مردار (هرچه باشد.)
5- خون 6- و 7- سگ و خوك (اينها همه نجس است.)
8- کافر 9- شراب
10- فقاع (آبجو) 11- عرق شتر نجاست‌خوار

از نجاست برادر‌‌ها سعي کنيد خيلي ان‌شاء‌الله‌‌‌الرحمن اجتناب کنيد، چون:
• اکثر عبادت‌‌‌ها که قبول نمي‌شود، دعا‌‌ها که قبول نمي‌شود علتش همين است که ما در نجس و پاکي رعايت نداريم.
• ديگر اينکه اکثر مريضي‌‌‌ها به خاطر رعايت نکردن همين نجس و پاکي است، که الآن خيلي سرطان در خلق‌الله زياد شده يک علتش همين است، که در ادرار، در نجس و پاکي، در مخصوصاً مني (آن آبي که از زن و مرد مي‌آيد.) اگر احتياط نشود خيلي سريع زن، مرد و بچه سرطان مي‌گيرد.

      

هر كس فهميد به روح محترم محمد و آل محمد سه‌تا صلوات بفرستد.

اللهم صل علي محمد و آل محمد

******* 

مقدمه:   
وجود مولا علي (ع) مي‌فرمايد: بشنو و بفهم و باور کن بعد به کار ببند، تا انساني کامل بشوي. بشنو، بفهم، باور كن، به كار ببند. مسئله اينکه چقدر کتاب خوانديم، چقدر دکترا داريم، چقدر جلسه آمديم نيست. مسئله اين است که چقدر فهميديم، چقدر باور کرديم.
آنهايي که الآن بعد از هزار‌و‌چند‌صد سال ما امشب براي آنها، به احترام آنها عزاداري مي‌کنيم، مثل رسول‌ الله‌ (ص) و دوستانش، آنها آن روز فهميدند، قبول کردند، باور کردند. آنهايي هم که نه، سرسري گرفتند، به همين مدت مورد لعنت‌اند. لذا مي‌فرمايد بشنو و بفهم و باور کن بعد به كار ببند، تا انساني کامل بشوي.

امام صادق (ع) هم که رئيس مذهب ماست مي‌فرمايد: بشنو و پيروي کن کسي را که تو را مي‌گرياند، گريه‌ات مي‌اندازد، اما به درک و معرفتت مي‌افزايد.

چون مولا علي (ع) هم مي‌فرمايد: دوست تو آن کسي است که تو را بگرياند اما درکت را زياد کند، از خلاف نجاتت بدهد. دشمن تو آن کسي است که تو را بخنداند و گمراهت کند.

امام صادق (ع) هم مي‌فرمايد: بشنو و پيروي کن کسي را که تو را مي‌گرياند، اما درک و معرفتت را زياد مي‌کند. پيروي نکن از کساني که با خرافات و حرف‌هاي هرزه (دلخوش کني.) شما را گول مي‌زنند.

لذا برادر‌‌ها سعي کنيم ان‌شاءالله در اين جلسات بياييم، وقتي هم که آمديم براي خدا بياييم، چون اگر انسان براي خدا نيايد موفق نمي‌شود.

آنهايي هم که پاي منبر رسول الله (ص) بودند، پاي منبر علي‌بن‌ابيطالب (ع) بودند، آنهايي که براي خدا نرفتند، موفق نشدند.
آنهايي که براي خدا رفتند مثل سلمان‌فارسي شدند.
يک وقت از عرب‌هايي که با رسول الله (ص) فاميل بودند، با تندي به سلمان گفتند: آقا يک خرده آن‌ طرف‌تر بنشين، تو يک عجمي، از راه دور آمده‌اي حالا پيش پيغمبر (ص) مي‌نشيني؟ حضرت (ص) فرمود: چي مي‌گوييد درباره سلمان؟ هروقت جبرائيل مي‌آيد با من کار دارد، يک سلام مخصوص از خدا براي سلمان مي‌رساند. چرا؟ آدم است، چرا؟ آدم است. لذا اين است که بشنو و بفهم و باور کن اين است.

من به خاطر اينکه چند روز ديگر نوروز است، به قول خرافاتي‌‌‌ها عيد است، اين را مي‌گويم، آن هفته هم گفتم:
عيد زماني است که ما از يک خلاف نجات پيدا کنيم.
عيد زماني است که ما به يک درک و معرفت عالي برسيم.
عيد زماني است که ما جهالت را از خودمان دور کنيم. آن را مي‌گويند عيد، من نمي‌گويم مولا (ع) مي‌فرمايد.

لذا از قول رسول گرامي محمدبن‌عبدالله (ص) کلمات کوتاه ولي پربار به عنوان عيدي آورده‌ام براي همه‌مان ان‌شاءالله، مي‌فرمايد:
1- بدانيد احکام خدا در صحت و متانت و درست است، عمل کنيد تا به کمال انساني برسيد.
ببينيد، هيچ چيزي را خدا نفرموده به ما بکن که ما نتوانيم بکنيم. هيچ چيز را نگفته به ما نکن که ما نتوانيم نکنيم. آنچه را هم که به ما مي‌گويد بکن براي ترقي دو دنياي ماست. آنچه را هم که به ما مي‌گويد نکن براي همان است. شما اگر يک وقت خواستي، مستقيم برو در اين زندان‌‌‌ها ملاقات اين جوان‌هايي که در آنجا گرفتارند، يا تلويزيون معرفي مي‌کند، ببين چقدر ناراحت‌اند؟ يک اشتباه، نمي‌دانسته، يک اشتباه يک دقيقه، نيم دقيقه، چند ثانيه‌اي اين را در دو دنيا بيچاره کرده. لذا مي‌فرمايد بشنو و بفهم و عمل کن.

2- بدانيد هرکس به راه دين و خدا برود موفق است و انساني کامل، و هرکس نه، بي‌‌بندوبار باشد اين آخرش پشيمان است.
آخرش پشيمان است. من حدود سي‌و‌پنج شش سال پيش‌تر در مغازه بودم، يک بنده خدايي همين سر چهار راه وثوق چلوکبابي داشت، مي‌آمد پيش من مي‌نشست. يکي از رفقايش آمد پيش او در مغازه ما و سلام و عليک كرد، اين از آن پرسيد که چطوري؟ او گفت خيلي حالم بده. پسر‌‌ها حرفم را گوش نمي‌کنند. دختر‌‌ها حرف گوش نمي‌کنند. اين‌طور است، آن‌طور است. پسره مي‌آيد دم در سوت مي‌زند، دختر من مي‌رود. اين آقا خواست او را نصيحت کند من يواش با پا زدم به پاي آن، گفتم که ولش کن. آن بنده خدا ناراحت شد که چرا آقا؟ گفتم ديگر گذشته، آن روزي که تو بايستي به بچه‌هايت مي‌رسيدي همه‌اش به فکر پست و رياست و پول بودي.

من يک وقت‌ها مثل مي‌زنم: يک درخت وقتي که ترکه است، اگر کج شد مي‌شود راستش کرد. يک چوب مي‌گذاري بغل اين با نخ آن را مي‌بندي، يک ماه ديگر، ده روز ديگر اين راست است. اما وقتي که ولش کردي تنومند و کلفت شد، بخواهي ولش کني چشم مردم را کور مي‌کند. بخواهي راستش هم کني مي‌شکند.

گفتم آن روزي که تو بايستي به بچه‌‌‌ها مي‌رسيدي دنبال پست و رياست و پول بودي، حالا امروز ديگر آنها محلت نمي‌گذارند.

لذا مي‌فرمايد بدانيد هرکس که به راه دين، و راه خدا برود اين رستگار و پيروز است. آنهايي هم که نمي‌روند بدبخت و پشيمان‌اند. لذا هرکس را در گناه مي‌بيني، مي‌گويد من اشتباه کردم، نفهمم! ‌

3- بدانيد لقمه حرام، شير مادر و اخلاق کودک را عوض مي‌کند.
کلاً حرام‌خوري، فکر نکنيد چقدر پول درمي‌آوريم، ببين پول چقدر تميز است، اين پول پاک باشد. چون اين بچه گناه ندارد. اين پولي که مادر از آن غذا مي‌خورد بعداً شير مي‌شود به بچه مي‌دهد، اين بچه فردا نمي‌تواند راه راست برود. البته يک چيز هم من به شما بگويم جوان‌ها: نگويي حالا خب، بابا يا مادر من لقمهٔ نجس به ما داده، ما نمي‌توانيم درست بشويم. نه، چرا، مي‌توانيم درست بشويم. خداي عظيم‌الشأن مزد بهتري هم مي‌دهد. کساني که در خانوادهٔ بد بودند، يا هستند وليکن اينها خودشان را تربيت مي‌کنند، مي‌سازند، ثوابشان زيادتر از آن کساني است که در يک خانواده خوب هستند. بدانيد که لقمه حرام، شير مادر و اخلاق کودک را بد مي‌کند.

4- بدانيد نيکو سوال کردن نصف عقل و علم است.
سوال خوب بکنيد. سوال‌هاي خوب كه بكني هم به درک خودت اضافه مي‌شود، هم به درک آن کسي که مي‌خواهد به شما جواب بدهد.

من بار‌‌ها گفته‌ام، ما دو نوع علم داريم:
1- يک نوع علم است که اگر شما تا آخر عمرت نداني، هيچ نقشي در زندگي‌ات ندارد. خيلي هم بداني هيچ نقشي در زندگي‌ات ندارد.

2- اما اين گفتارهايي که هرهفته تشريف مي‌آوريد من از قرآن و ائمه (ع) مي‌گويم، ما هردقيقه لازم داريم. يک چيزهايي هست که ما هردقيقه بايد بدانيم چي بد است،‌ چي خوب است؟ چه کار نبايد بکنيم، چه کار بايد بکنيم؟ اينها لازم است. يک چيزهايي لازم ما نيست، وقتي لازم نيست، چرا سوال مي‌کني؟ البته دوست داري بخواني بخوان، عيب ندارد.

بدانيد نيکو سوال کردن نصف عقل و علم است.

5- بدانيد برکت دنياي شما و راحتي آخرت شما در کنار خدا و پيروان اهل معرفت است.
پيغمبر (ص) مي‌فرمايد اگر مي‌خواهي در دنيا آقا باشي...، همين هم هست، شما ببين من‌باب‌مثل من بار‌‌ها گفته‌ام، نمي‌خواهد جوان‌ها يک چيز‌‌‌هايي را تجربه کنيد: هروئين، سيگار، چاقوکشي، دعوا، سوار اتومبيل با تندروي، نمي‌خواهد تجربه کنيد. برو در زندان، يا در دادگستري يک نصف روز ببين چه خبر است! لذا مي‌فرمايد راحتي دنياي شما و آخرت شما اين است که کنار خدا باشيد، دنبال مردمي برويد که اهل معرفت‌اند. دنبال کساني برويم که از آنها به ما چيزي اضافه بشود.

6- بدانيد قرآن آيين‌نامه بشريت است و کتاب انسان‌سازي است، و دواي دردهاي مردم است، و قرآن ميزان تشخيص اعمال ماست.
من آن هفته هم عرض کردم: کساني که با قرآن قهر کرده‌ايد، آشتي کنيد. کساني که با رسول الله (ص) و اهل‌ بيت‌‌‌(ع) قهر کرده‌ايد، آشتي کنيد. باور کنيد پشيمان مي‌شويد. يا بايست با قرآن و رسول الله (ص) و اهل بيت (ع) آشتي کنيم، يا بايد تقاضاي مرگ کنيم. چرا؟ يکهو مي‌بيني بغتتاً وجود مبارک مهدي آل محمد (ص) حضرت صاحب‌(عج) تشريف مي‌آورد، ديگر آن روز توبه‌‌‌ها قبول نمي‌شود.

دو زمان است برادر توبه قبول نمي‌شود:
1- يكي وقتي حضرت صاحب (عج) تشريف آورد ديگر توبه قبول نمي‌شود. چون هم مي‌دانستي كه خلاف مي‌کني، حالا هم مي‌داني که ديگر نمي‌تواني فرار کني، حالا قبول نمي‌شود.

2- يکي هم در دم مرگ، کساني که اهل معرفت و سواد هستند بخواهند توبه کنند، توبه‌شان قبول نمي‌شود. غير آنها را، کساني که مريض نبودند، نمي‌داند بيچاره، در نفس‌هاي آخر که دارد مي‌ميرد مي‌گويد خدايا، من غلط کردم، خدا مي‌پذيرد. اما کساني که مي‌دانند مثلاً مثل فرعون، مي‌دانست که خدا هست، مي‌دانست که موسي (ع) پيغمبر خداست، هي گردن‌کلفتي مي‌کرد. آخرش در ته دريا وقتي فهميد راست راستي ديگر مرگ است و راست راستي اعجاز است اين صحنه، گفت خدايا، من ايمان آوردم به خداي موسي (ع)، جبرائيل هم يک مشت از آن لجن‌هاي ته دريا برداشت زد به دهنش، به قول من گفت اين ديگر براي ننه‌ات خوب است. لذا اين است که نه، تا زودتر است توبه کنيم.

مولا علي (ع) مي‌فرمايد: کساني که مي‌خواهند با خدا بجنگند ذليل مي‌شوند، خرد مي‌شوند، خدا نابودشان مي‌کند.

بدانيد قرآن آيين‌نامه بشريت و قرآن کتاب انسان‌سازي و قرآن دواي دردهاي مردم است و قرآن ميزان تشخيص اعمال ماست. ما وقتي که با قرآن يا رسول الله (ص) و اهل بيت (ع) کار نداشته باشيم، از کجا مي‌دانيم کارهايمان درست است يا غلط است؟ بايد يک ميزان باشد.

7- بدانيد خوبي و بدي هرکار شما ملاک سرانجام آن است.

گفته‌ام برايتان که، يک وقت اعراب آمدند پيش پيغمبر (ص) گفتند قبل از ظهور شما ما شراب مي‌خورديم، زنا مي‌کرديم، قمار مي‌کرديم، يک کارهاي خلاف مي‌کرديم. شما آمديد همه را حرام کرديد. خب ما حالا متدين شديم، نماز مي‌خوانيم، شراب نمي‌خوريم، آن قبلي‌‌‌ها چه مي‌شود؟ خدا آيه فرستاد به آنها بگو ما آخر کار شما را نگاه مي‌کنيم. اگر آخر کارتان خدايي و قرآني و رسول اللهي(ص) بود ما اول هم مثل آخر حساب مي‌کنيم، پاک مي‌رويد. اما اگر آخر کارتان درست نبود، ما اول و آخر همان را حساب مي‌کنيم.

الآن من به شما بگويم، سي سال پيش که ما انقلاب کرديم خيلي‌‌‌ها با قرآن و ائمه (ع) کار داشتند، ولي الآن دارند در مقابل قرآن گردن‌کلفتي مي‌کنند. اگر آن روز يک کسي به او مي‌گفت فلاني، تو بيست سال ديگر مي‌خوري زمين، نابود مي‌شوي بدش مي‌آمد. ولي امروز اين صندلي‌‌‌ها بهشان چسبيده خوششان مي‌آيد.

آخر يک کسي داشت مي‌رفت، يکي هم از پشت سرش مي‌گفت تو من‌باب‌مثل پيغمبري، تو بالاترين علم را داري، تو ايني، تو آني. خوب که همه را گفت، آن‌‌طرف برگشت و گفت اينها که تو مي‌گويي به من نمي‌آيد، ولي بگو خوشم مي‌آيد. يک عده از دولاراست شدن‌ها خوششان مي‌آيد، راحت خدا و پيغمبر (ص) و همه چيز را کنار مي‌گذارند.

بدانيد همهٔ کارهاي من و شما بستگي دارد به سرانجامش، سرانجام کار درست بود، خوب بود، خداپسند بود، شما موفق هستيد، وگرنه زمين خورده‌ايد. اينها را کي مي‌گويد؟ رسول گرامي محمدبن‌عبدالله (ص).

8- بدانيد ملاک کارهاي شما، آقايي شما دو چيز است: فرمانبري از خدا و ائمه (ع)، اجتناب از خلاف‌ها.

ببين، اين را مولا علي (ع) مي‌فرمايد: اگر شما آخرت را هم قبول نداري، جهنم و بهشت را هم قبول نداري خيلي خب، مي‌خواهي در اين دنيا يک انساني کامل و خوب باشي؟ بايد اين اخلاقيات انساني را بداني و عمل کني.

گفته‌ام برايتان، يک وقت ناپلئون تصميم گرفته بود كه بجنگد جهان را بگيرد. به او گفتند خب آقا شما جنگيدي و جهان را گرفتي، عقايد مردم را چه كار مي‌کني؟ مردم بالاخره هرشهري، هرمملکتي يک عقيده‌اي دارند؟ گفت من يک کتاب را شش ماه است مطالعه کرده‌ام به نام قرآن، مال مسلمان‌هاست، قانون آن را پياده کنم همه قبول دارند. اين يک واقعيتي است، و اين قرآن به دست وجود مبارک مهدي آل محمد (ص) در سراسر جهان پياده مي‌شود، به کمک شما‌‌ها ان‌شاءالله، باور کنيد.

همين الآن که من دارم اينجا صحبت مي‌کنم سواي همه ايران، خيلي از کشورهاي خارجي دارند گوش مي‌کنند. باور کنيد براي ما ايميل مي‌زنند که بابا شما ما را زنده کرديد، ما چنينيم، وقتي مي‌گوييد خارج همچون ما زنده مي‌شويم، انگار قاطي شما نشسته‌ايم. به شما بگويم، ما انسانيم، انسان از خوبي خوشش مي‌آيد. انسان از زيبايي لذت مي‌برد، همان‌طور که از زشتي بدش مي‌آيد.

لذا اين قرآن جهاني است، مال ما تنها نيست که، اين قرآن مال کل جهان است. لذا اينها که از قرآن کنار کشيده‌‌اند دنياي خوبي ندارند، آخرت خوب هم ندارند.

9- بدانيد شما اگر مي‌خواهيد آدم خوبي باشيد سعي کنيد (پيغمبر "ص" مي‌فرمايد.) کارهاي خوب را انجام بدهيد، از زشتي‌‌‌ها دست بکشيد.
ببين، نگو اين داداشم است، اين پسر خاله‌ام است، اين نزديکم است، نه.

امام چهارم (ع) مي‌فرمايد: نگو از نزديکان است، تو وقتي که دستت بشکند، عفونت پيدا کند پول مي‌دهي آن را مي‌بري مي‌اندازي دور. چرا؟ براي اينکه بقيه بدنت، جاي ديگرش را هم نابود نکند. دندانت يک چيز زيبا و خوشگل است. ولي وقتي ديگر به درد نمي‌خورد، پول مي‌دهي مي‌كَني. از آن نزديک‌تر به تو نيست که! مي‌گويد نزديک تو کسي است که پيرو قرآن و خدا و حق و انسانيت باشد، اگر هفتاد پشت از تو دور است. داداشت است، بابايت است، فرق نمي‌کند، وقتي پيرو قرآن نيست حرفش را گوش نکن.

آيه قرآن است:
سوره مجادله آيه 22، سوره توبه آيه 23 و 24 خدا مي‌فرمايد- نمي‌بيني کسي که مرا قبول دارد به خدايي و راه مرا قبول دارد دوستي کند با کسي که همراه من نيست. پدر باشد، مادر باشد، عشيره باشد، داداش باشد. شما با کسي رفاقت بکنيد که از آن به شما زيان معنوي نرسد.

10- بدانيد (به همه جهان مي‌گويد رسول الله "ص") ترس از خدا سرآمد تمام حکمت‌هاست.
والله درست است. اولاً من بار‌‌ها گفته‌ام، ما نبايد از خدا بترسيم. چرا؟ خدا آقاست، خدا آقاي همه آقاهاست. آنچه خوبي در هرکه هست از خداست. آنجا که مي‌فرمايد چه در قرآن، چه الآن رسول الله (ص) مي‌فرمايد که ترس از خدا سرآمد تمام حکمت‌هاست، يعني اگر خواستي از رئيست بترسي خلاف کني از خدا بترس، چون رئيست هم اسير خداست. خواستي از رئيس‌جمهور بترسي خطا کني رئيس‌جمهور هم اسير خداست. خواستي از زنت بترسي يا زن خواست از شوهر بترسد نه، نترس، آنچه که خدا مي‌خواهد بکن، چون همه اسير خدا هستند.
بدانيد ترس از خدا سرآمد تمام حکمت‌هاست.

11- بدانيد بيناترين چشم آن است که در راه خدا باز بشود.
يعني نگاه مي‌کني براي خدا ببين، من الآن اول منبر عرض کردم، مي‌آييد براي خدا بياييد. وقتي براي خدا بيايي مي‌شوي فوق ملائکه، خدا كه ما را خلق کرد به خودش بارک‌الله گفت. ملائکه را هم خلق کرده، حيوانات زيادي هم خلق کرده، اما به خاطر خلق ما گفت "فتبارک الله احسن الخالقين". ما انسانيم، وقتي ما براي خدا بياييم، خدا ياري‌مان مي‌کند. وقتي براي عيب و ايراد بياييم مي‌شويم پست‌تر از مگس.

من بار‌‌ها گفته‌ام، انسان هشتاد کيلويي مي‌رود حمام خودش را مي‌شويد مي‌آيد بيرون. حالا مگسه مي‌آيد مي‌گردد مي‌گردد پس گردنش، پشت دستش يک ته سوزن ميکروب ببيند آنجا را نشانش بدهد. وقتي ما براي خدا بياييم فوق ملائکه مي‌شويم، خدا يادمان مي‌دهد، خدا مي‌گذارد بفهميم.

بدانيد بيناترين چشم آن است که در راه خدا و رسول (ص) و اهل بيت (ع) باز شود. ببيند اينها چه مي‌گويند؟ اينها چه کردند كه به اين مقام رسيدند؟

12- بدانيد که شنواترين گوش آن است که براي بيداري قلب سخن فراگيرد.
غيبت را گوش نکن، تهمت را گوش نکن، بدگويي مردم را گوش نکن، نگو. اما حرف‌هاي خوب را هرکي گفت گوش کن. گرچه حديث داريم از قول رسول الله (ص)، از قول علي‌بن‌ابيطالب (ع) كه طرف ديوانه است، آدم پستي است ولي يک کلام حرف خوب زد، بپذير. طرف بيست‌و‌پنج‌تا دکترا از دانشگاه هاروارد آمريکا دارد، حرفش درست نيست، نپذير. شنواترين گوش آن است که براي يادگيري، براي آنکه قلبش را از بدبختي نجات بدهد، سخن فراگيرد.

بعد خود خدا:
سوره مومن آيه 4- جدال نمي‌کنند در آيات قرآن مگر کساني که کافرند. (ببينيد برادرها، کافر شاخ و دم ندارد. کافر يعني حق‌پوش، کافر يعني کسي که زير بار حق نمي‌رود. کافر کسي است که حق را نمي‌گويد. اين معني کافر است، کافر شاخ و دم ندارد.)

قرآن مي‌فرمايد:
تكرار آيه 4- جدال نمي‌کنند در آيات قرآن مگر آن کساني که کافرند. بعد به من و شما خدا مي‌گويد. گول اين دو روز دنيايشان را نخوريد. قصري دارد، ماشين ضدگلوله دارد، نمي‌دانم چه دارد. گول اين اين حرف‌‌‌ها را نخور، تمام مي‌شود.

حديث در کافي شريف است، مي‌فرمايد: کساني که اهل خدا هستند، يک گناه کوچک كه مي‌کنند خدا يک بلا به آنها مي‌دهد، دائم اين را پاکش مي‌کند که در دم مردن وقتي که مرد راحت در لقاي خدا باشد. اما غير مومن گناه مي‌کند خدا به او يک ثروت هم مي‌دهد، پول هم مي‌دهد. چرا؟ خدا دوست ندارد اين يک دانه يا الله بگويد، از بوي گند دهنش بدش مي‌آيد.

آيه 10 همان سوره مومن- آنان که کافر شديد (کساني که امروز حرف را گوش نمي‌کنيد، لجبازي مي‌کنيد.) امروز دشمني خدا بر شما بزرگ‌تر است از دشمني آن روزي که خودتان به خودتان کرديد.

مي‌فرمايد امروز کساني که حرف گوش نمي‌کنند، دارند به خودشان بد مي‌کنند، اذيت مي‌کنند. حالا خدا مي‌گويد امروز که آمديد نزد ما، ما امروز تو را بيشتر از آنکه خودت به خودت کردي اذيتت مي‌کنيم.
چرا؟ ما گفتيم اين کار را نکن مي‌کني، با خودت لجبازي مي‌کني، به خدا که طوري نمي‌شود، الله الصمد، خدا بي‌نياز است از تمام موجودات. منتها اينکه ما مي‌گوييم نکن، بکن، آن خوراك را نخور، اين خوراک را بخور، اين حرف را نزن، آن حرف را بزن، اين مکان نرو، آن مکان برو، مي‌خواهيم تو از حيوان جدا باشي، چون تو انساني، چون تو اشرف مخلوقاتي.

رسول گرامي محمدبن‌عبدالله (ص) مي‌فرمايد: مردم، اسلام برهنه است، زيبايي و ارزش و لباسش احکام قرآن و سنت من است. همين اسلام هرکار دلت خواست بکن؟ مي‌گويد نه، اسلام برهنه است، يک کلمه است، مثل يک کاسه‌اي که تويش خالي است، هيچي نيست. اسلام برهنه است، لباسش، زيبايي‌اش، ارزشش به اين است که ما احکام قرآن را گوش کنيم، عمل کنيم، و سنت پيغمبر (ص) را گوش کنيم و عمل کنيم.

13- و تمام دانايان مي‌دانند که علاقه‌مندي به دنيا سرمنشأ تمام گناه‌هاست.
همه ما‌‌ها که در اين دنيا مي‌خوريم زمين علتش همين است، علاقه‌مند به دنيا مي‌شود. همين که اول منبر عرض کردم، طرف مثلاً سي سال پيش چي بود؟ حالا اين صندلي‌هاي پست و رياست بهش چسبيده. خودش که اين حرف‌‌‌ها را نمي‌زند هيچ، از کسي هم که مي‌شنود بدش مي‌آيد. در صورتي که ما همه مي‌دانيم ما زنده نيستيم، مي‌ميريم، پنجاه سال، شصت سال تمام مي‌شود.

مي‌فرمايد علاقه به دنيا سرمنشأ تمام گناه‌هاست. بعد نگاه کن:
1)‌ اولي‌اش تکبر است. شيطان شش‌ هزار سال خدا را عبادت کرد، دو رکعت نمازش چهار هزار سال طول کشيد، اما تکبر، با پررويي در چشم خدا ايستاد.

2)‌ حسادت است. هابيل و قابيل دوتا پيغمبرزاده‌اند، اما حسادت نگذاشت که قابيل حرف خدا را گوش کند، حرف پيغمبر (ع) را گوش کند. چرا؟ علاقه‌مند به دنيا بود.

3) حرص، پدربزرگ و مادربزرگ ما در بهشت بودند، خدا فرمود آنچه هست بخوريد فقط سراغ اين درخته نرويد. همه پيغمبر‌‌ها (ع) مي‌گويند آدم (ع) رفت سراغ اين درخت و بيرونش کردند.

4) غضب، که شيطان مي‌گويد تو يک ساعت غضب کن، من عبادت هفتاد سالت را مي‌گيرم. پنج دقيقه غضب کن، من عبادت يک سالت را مي‌گيرم، غضب.

5) شهوت‌پرستي، شهوت‌پرستي يکي‌اش عمل جنسي است، نهصدونودونه‌تايش، هرچيزي که ديدي شما را از خدا، از قانون، از بشريت دارد دور مي‌کند، اين را بهش مي‌گويند شهوت.‌ پست است، رياست است، شهوت است، پول است، شکم است، خواب است، زير بار حق نرفتن است، حرف گوش نکردن است. اينها را مي‌گويند شهوات، شهوت‌پرستي.

6) قضاوت، که شيطان به نوح (ع) گفت بگو، به چندتا از پيغمبر‌‌ها (ع) هم گفت بگوييد که در وقت قضاوت من هستم، اين‌قدر تو را وسوسه‌ات مي‌کنم كه نتواني حق بگويي. اين را به نوح (ع) گفت، به موسي (ع) گفت که در موقع قضاوت من هستم، اين‌قدر شما را وسوسه‌تان مي‌کنم که نتوانيد براي خدا حق را بگوييد.

لذا برادرها، آن کسي که حق را مي‌گويد متکبر نيست، آنکه حق را قبول ندارد متکبر است. آخر من مي‌بينم بعضي‌‌‌ از اين جوجه‌هاي احمق، در گفتارشان يک تکه‌هايي ول مي‌کنند براي ما، مثلاً طرف متکبر است، حرف کسي را...، بابا جان:
• آنکه حرف حق مي‌زند متکبر نيست، آنکه حق را قبول ندارد متکبر است.
• آن کسي که حق را قبول دارد و عمل مي‌کند کافر و مشرک نيست، آن کسي که زير بار حق نمي‌رود و قبول نمي‌کند کافر و مشرک است.
من فوراً همان‌جا يادداشت مي‌کنم که جواب بهشان بدهم، که بابا تو مي‌گويي من‌باب‌مثل فلاني کافر است، خب. نه، وقتي که بنا شد قرآن ما را تأييد کند چرا من دنبال تو بيايم؟

پيغمبر (ص) مي‌فرمايد: قرآن ميزاني است که ما چه کاره هستيم.

خود انبياء (ع) مي‌فرمايند، رئيس مذهب ما كه امام صادق (ع) است، مي‌فرمايد: اگر از قول من به شما چيزي رسيد يک دو جاي قرآن آن را تأييد کرد عمل کنيد. اگر نکرد حتي بزنيد به سينه ديوار، مثل پهن گاو.

چرا من تکرار مي‌کنم؟
براي اينکه خب ما‌‌ها که ان‌شاءالله بيداريم خواب نرويم، آنها هم که خواب‌اند بلکه بيدار بشوند. چرا امام (ع) مي‌فرمايد اگر قرآن تأييد کرد عمل کنيد وگرنه به سينه ديوار بزنيد؟ يعني وقتي چيزي که قرآن قبول ندارد، حتي از قول من امام صادق ‌(ع) به شما رسيد دروغ است، مثل پهن گاو است. لذا اين مي‌شود که امروز بي‌حيايي و بي‌تربيتي و پررويي و شرارت شده نشاط و شادي و روشنفکري.

چرا من بعضي حرف‌ها را تکرار مي‌کنم؟
آن هفته هم گفتم، براي اينكه شما جوان‌‌‌ها بيدار باشيد، گول احمق‌‌‌ها را نخوريد. آنهايي که با اينترنت الآن دارند گوش مي‌کنند، خيلي جاهاست گوش مي‌کنند، بيدار بشوند. نه، نه، امروز بي‌ادبي، بي‌حيايي، پررويي، بي‌شرفي شده نشاط و شادي و روشنفکري. در مقابلش هم يك مشت جوان‌هايي مثل شما آقا، باحيا، باادب، باوقار، با اخلاق اسلامي شده افسردگي، خاک بر سرتان کنند!
بابا، يک سگ ولگرد را با تير توي مغزش مي‌زنند مي‌کشند، اما سگ تربيت‌شده چند صدهزارتومان خريد و فروش مي‌شود. تربيت يک چيز مهمي است. سگ ولگرد را با تير مي‌زنند مي‌کشند، مي‌گويند شهر را کثيف مي‌کند. ولي اين سگ‌هايي که تربيت مي‌شوند اينها قيمت پيدا مي‌کنند. آن وقت انسان تربيت شده را يک مشت چلغوز کثيف مي‌گويند اينها‌‌ افسرده‌اند، همچين‌اند.

همهٔ انسانيت به شرافت اوست.
همهٔ انسانيت به غيرت اوست.
همهٔ انسانيت به ادب اوست.
به حرام و حلالي است.

لذا گول اين حرف‌‌‌ها را نخوريد. چرا؟ اين خواسته بيش از صد سال پيش تا حالاي انگلستان است. گفتم آن هفته برايتان، انگليسي‌‌‌ها گفتند تا زماني که قرآن بين اين مردم باشد، اين مردم مسلمان مخصوصاً خاورميانه، ما بر اينها نمي‌توانيم مسلط بشويم. چه کار کنيم؟ همه را آتش مي‌زنيم. يکي گفت نمي‌شود احمق، در خانه يک پيرزني يک دانه‌اش پيدا مي‌شود صد‌‌ها ميليونش را چاپ مي‌کنند. چه کار کنيم، چه کار نکنيم؟ آخر بر اين شد كه بابا قرآن سر جايش باشد، در دستشان باشد، ماچ کنند بگذارند آن گوشه، شب عروسي، موقع بله‌بري، يک جلد کلام‌الله مجيد، خيلي خب. حالا آمد در خانه ديگر کسي آن قرآن را نمي‌بيند، خاک مي‌خورد، خاک مي‌خورد تا يکي‌شان بميرد روي سينه‌اش بگذارند.

قرآن براي زنده‌‌‌ها آمده نه براي مرده‌ها، خود قرآن مي‌گويد ما شفاء و رحمتيم براي اهل عمل. تو حالا بچه تارک‌الصلوة لامذهبت را مي‌آيي از زير قرآن رد مي‌کني؟ گفتند نه، اين قرآن در دست مردم باشد، ماچش کنند قرآن را، بوس کنند بگذارند آنجا، يک نفر بخواند صد نفر داد بزنند. ولي احکام و اخلاق داخلش را ما از اينها مي‌گيريم. چه جوري؟ به وسيله همين مطربي‌ها، رقاصي‌ها، حرف‌هاي زشت، ازشان مي‌گيريم.

و الآن هم كه داري مي‌بيني، چقدر قشنگ گرفتند؟ چقدر قشنگ اسرائيل دارد مي‌کشد؟ آمريکا دارد مي‌کشد؟ و آن رئيس مسلمان‌هاي عربستان مي‌آيد با بوش مي‌رقصد. همان کشور سالي ده پانزده ميليون قرآن چاپ مي‌کنند به مردم مي‌دهند. گفت بايست قرآن توي مردم باشد، ماچش کنند، ببوسند. سينه بزن، داد بزن، گريه کن، اما به احکام و اخلاقش کار نداشته باش. الآن هم مي‌بينيد، آنهايي که الآن با مثل ما جنگ دارند، خب احمق نادان، تو بنشين فکر کن، من الآن به همه‌مان مي‌گويم: کي چي مي‌گويد، من چي مي‌گويم، آن چي مي‌گويد را ولش کن.

خود ماها، شما که هرکجا هستيد گوش مي‌کنيد، ببين چه ديني داري؟ ببين دينت چيه؟ اگر دينت اسلام است خب عظمت اسلام به احکام قرآن است. اگر دينت اسلام است عظمت اسلام به احکام و سنت محمد (ص) است. اگر دينت اسلام است خيلي خب، اين قرآن، آن هم خدا، آن هم پيغمبر (ص)، ديگر جنگي نداريم که، همه جنگ‌‌‌ها سر اين است که يا نمي‌خواهي قرآن را بفهمي يا نمي‌فهمي. يک وقتي انسان نمي‌فهمد.

چهار نفر داشتند با هم مي‌رفتند مکه، هدفشان يکي بود، بروند مکه زيارت. ظهر مي‌خواستند ناهار بخورند. آنکه فارس بود مي‌گفت من فقط انگور مي‌خواهم. آنکه ترک بود مي‌گفت من اوزم مي‌خواهم. آنکه عرب بود مي‌گفت من فقط عنب مي‌خواهم. آنکه يوناني بود مي‌گفت من فقط استافيل مي‌خواهم. زبان هم را نمي‌فهميدند، نزديک بود دعوايشان بشود. يک کسي که يک کمي از همه‌اش سررشته داشت آمد، گفت: پول‌هايتان را بدهيد. پول‌‌‌ها را گرفت و رفت چهارتا پاکت يک کيلويي انگور خريد آورد، داد دست ترکه گفت: آها، اوزم، اين را مي‌خواهم. داد دست فارسه گفت: آها، انگور من اين را مي‌خواهم. داد دست عرب گفت: آها همين، عنب. داد دست آن گفت: استافيل. بعد ديدند هرچهارتايش يکي است، ما زبان هم را نمي‌فهميديم.

يک عده نمي‌خواهند بفهمند، چون قرآن پدرش را درمي‌آورد، دروغ‌هايش را فاش مي‌کند، آبرويش را مي‌ريزد.
من آن هفته گفتم، گفتم يا با قرآن آشتي کنيد، يا طلب مرگ کنيد، خدايا ما را ببر، قبل از اينکه آبرويمان بريزد ما را بميران. هدف يکي است، اما اين اختلاف خواسته انگلستان است، کرد و شد. الآن در تمام کشور ببين چقدر اين لامذهب دارد مي‌کشد، چه جور؟ ببين اين عرب‌‌‌ها راحت، باور کن پول تير و چي و آت‌وآشغال اين آمريکا و اينها را هم اين‌‌ عرب‌ها مي‌دهند، شراب و کبابشان را مي‌خورند. والله به قدري از اين عرب‌‌‌ها من بدم مي‌آيد، والله بدم مي‌آيد، حساب ندارد. کثيف، از عصر رسول الله (ص) کثيف بودند تا الآن، همه‌اش هم نفرين شدند.

طرف آمده روز عاشورا دارد خلخال را از پاي دختر امام حسين (ع) درمي‌آورد، گريه هم مي‌کند. يکي گفت: خب چرا گريه مي‌کني؟ تو که داري خلخال درمي‌آوري؟ گفت: نمي‌داني چه به حال و روز اهل بيت پيغمبر (ص) آوردند؟ گفت: خب تو که مي‌داني پس چرا داري خلخال... گفت: من نکنم يکي ديگر مي‌کند. مردمان بي‌غيرتي‌اند.

لذا برادر‌‌ها، پس علم اين نيست که تو يک جا من‌باب‌مثل بخواني و چهارتا کاغذي به نام دکترا بگيري، نه بابا، اينها آشغال‌کله است.
• هرچيزي که من و تو را از خدا جدا کند احمقي است.
• هرچيزي که من و شما را از انسانيت دور بکند احمقي است.

علم اين است که الآن مولا علي (ع) مي‌فرمايد، يک صلوات بفرستيد.

مولا علي (ع) مي‌فرمايد: هرکس براي عزت دنيا و منيت و خودفروشي درس نخواند، رقابت نکند، خدا بدون منت خلق او را دانايش مي‌کند، بدون استاد او را استادش مي‌کند. حکمت را در قلبش جاي مي‌دهد از زبانش هم مي‌آورد بيرون، مي‌گويد تو بلند شو...
نمي‌گويد درس نخوان، مي‌گويد کارهايت براي خدا باشد. کارهايي که انجام مي‌دهي براي خدا باشد، براي منيت نباشد. وقتي انجام مي‌دهي خدا بدون منت خلق، بدون خلق‌الله علم و درک و معرفت را در تو جاي مي‌دهد، از زبانت هم جاري مي‌کند.

حالا من در تأييد اين جمله مولا علي (ع) ببين چندتا آيه قرآن آورده‌ام:

سوره بقره آيه 269 خدا مي‌فرمايد- کساني که به وسيله پرهيزگاري و تزکيه نفس خودداري از خلاف‌‌‌ها و بدي‌‌‌ها مي‌کنند، خدا حکمت مي‌دهد او را، و خدا به هرکس که حکمت داد خير فراوان داده.
يعني کسي که گرفته حکمت را مي‌داند چه چيزهايي گرفته.

سوره جمعه آيه 2- هرکسي که به وسيله قرآن و اهل بيت (ع) خود را تزکيه کند، مراقبت کند، از زشتي‌ها خودش را دور کند، خدا درک و معرفت و حکمت و علم به او مي‌دهد.

سوره انعام آيه 125- خدا هدايت هرکه را بخواهد قلبش را به نور اسلام روشن مي‌کند.
خدا با کسي قوم و خويشي ندارد كه، "ان اکرمکم عندالله اتقيکم" در نزد ما هرکس پرهيزگارتر است، آقاتر است. مي‌گويد وقتي آمدي من قلبت را، سينه‌ات را آماده مي‌کنم براي فهميدن.

سوره زمر آيه 22- آيا آن کساني که در اثر بندگي و تواضع و اطاعت امر خدا سينه اينها را باز کرده، (خوب مي‌فهمند، خوب مي‌دانند.) مساوي هستند با کساني که در اثر گناه کور و کر شدند؟ (خدا دارد مي‌گويد، وقتي مي‌گوييم خدا يعني الآن خودش دارد صحبت مي‌کند.) مساوي نيستند، قلب اينها سياه شده به وسيله عجب و تکبر و منيت، اينها بدبخت‌اند، مساوي نيستند. پس واي بر کساني که قلب‌هاي ايشان سخت است.

سوره جمعه آيه 5- کساني که مي‌خوانند و عمل ندارند، مي‌خوانند و قبول ندارند، مثل اينها مثل الاغي است که بارش کتاب است.
آن‌طرف مال کساني که اهل معرفت‌اند، اين هم مال بي‌معرفت‌ها.

در سوره اعراف آيه 176، هم همين را مي‌فرمايد: اينها اين‌قدر پررو و بي‌تربيت مي‌شوند که مثلشان مي‌شود مثل سگ، به سگ که حمله مي‌کني دهنش را باز مي‌کني زبان درمي‌آورد بيرون، ولش هم مي‌کني باز هم اين کار را مي‌کند، چون نمي‌خواهد زير بار خدا برود، همه‌اش با شما مي‌جنگد.

باز در سوره بقره آيه 171- اي پيغمبر، مثل تو مثل کسي است که بين يک مشت حيوان داد مي‌زند. ببين، در عصر پيغمبر (ص) ها! ما ديگر نفسي از نفس پيغمبر (ص) بالاتر نداريم كه، هرچه مي‌گفت زير بار نمي‌رفتند. خدا دارد مي‌گويد اي پيغمبر، خودت را اذيت نکن، مثل اين است که تو وسط يک مشت چهارپا، حيوان ايستاده‌اي داد مي‌زني، او چيزي نمي‌فهمد از صدا.

بعد همان سوره بقره آيه 177 مي‌فرمايد- خوبي شما به اين نيست که رويت را بکني به شرق و غرب عالم نماز بخواني، بلکه خوب و رستگار کسي است که:
1- ايمان به خدا بياورد. 2- ايمان به قرآن بياورد.
اگر ما به خدا ايمان داشته باشيم و به قرآن ايمان داشته باشيم، ديگر چه دعوايي با همديگر داريم؟ ديگر چه اختلافي داريم؟

ادامه آيه 177- خوب و رستگار كسي است كه ايمان بياورد به خدا، ايمان بياورد به قرآن، ايمان بياورد به پيغمبر‌‌ها، ايمان بياورد به ملائکه، ايمان بياورد به قيامت. خب وقتي ما به اينها ايمان داشته باشيم چه دعوايي ديگر داريم؟ چه ناراحتي داريم؟
مي‌گويد خوبي تو به اين نيست که تو بايستي نماز را بخواني ولا الضالينت را هم بکشي. بعضي از اين احمق‌‌‌ها را من مي‌بينم از صبح تا شب "يک آن" به ياد خدا و ائمه (ع) نيست، حالا توي نماز اين دهنش را يک وري مي‌کند، بيچاره يعني چي؟ چرا خودت را گول مي‌زني؟ نه بابا، آنجا که مي‌گويد خشوع کن، يعني تسليم باش در مقابل گفته من.
"اول العلم معرفة الجبار، آخر العلم تفويض امر اليه".

پيغمبر (ص) مي‌فرمايد:
رسول گرامي محمدبن‌عبدالله (ص) مي‌فرمايد: شما ايمان به خدا بياور، ايمان به پيغمبر بياور، ايمان به قيامت بياور، ايمان به ملائکه بياور، وقتي اين ايمان را آوردي ديگر دعوايي نداريم که، بعد حالا نماز بخوان.
چي سبب مي‌شود؟ همين كه عرض کردم: حسادت، رياکاري، خودپسندي، غضب، کينه، زير بار حق نرفتن. آن وقت خوشمزه اينجاست که چه در عصر پيغمبر (ص) چه الآن، اينها خودشان را روشنفکر مي‌دانند، عالي مي‌دانند، درستکار مي‌دانند، خدا و پيغمبر (ص) و مومنين را اشتباه‌کار مي‌دانند. هميشه اين‌طور بوده ها! کساني که خلاف‌اند، مي‌خواهند زير بار حق نروند، هميشه مي‌گويند کار ما درست است، اينها‌‌ اشتباه مي‌کنند.

من دهه اول محرم يک دفاع از امام حسين (ع) کردم، چون ديدم يک بي‌تربيتي آمد در اين تلويزيون خيلي همچين بد، مثل اينکه مي‌خواهد خدا و امام حسين (ع) و همه را مسخره کند، به يک آخوندي گفت: آقا به ما بگو ببينم اين کار امام حسين (ع) چي بود؟ عشق بود؟ اشتباه بود؟ درست بود؟ چي بود؟ يک جور بد! من آن دههٔ اول عرض کردم، اين دهه هم الآن دوباره عرض مي‌کنم که دهه آخر ماه صفر است. شما‌‌ هم خوب گوش بدهيد برادر‌‌ها، که وقتي بين خودتان، وقتي بين اين جوان‌‌‌ها يک مخالفي مي‌رسد...، آخر مي‌گويد: آقا من‌باب‌مثل يعني چي بلند شده زن و بچه‌اش را ببرد بکشد؟ يعني چي همچون کند؟

يک وقتي يك کسي به من گفت: اکبر آقا، چرا امام علي (ع) که مي‌دانست کشته مي‌شود، يا امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كه مي‌دانستند مولا علي (ع) در ماه رمضان شهيد مي‌شود، ديگر چرا دکتر آوردند بالاي سرش؟
گفتم: براي احمق‌هاي آن روز و امروز. احمق مي‌گويد: خب چرا اينها دکتر نياوردند بالاي سر علي‌بن‌ابيطالب (ع)؟ خب آن مي‌داند، قبلاً امام (ع) و پيغمبر (ص) برنامه‌هايشان تا انقراض معلوم شده است، اما دکتر آوردند که دکتر بگويد اين آقا ديگر خوب نمي‌شود، امروز فضول‌‌‌ها فضولي نکنند!

حالا رسول گرامي محمدبن‌عبدالله (ص) مي‌فرمايد: "ان الحسين (ع) مصباح الهدي و سيفنة النجاة"، حسين (ع) من نور هدايت است، کشتي نجات است. کشتي همين است كه الآن تو تويش نشستي، و نور هدايت، شما به خاطر همان شهادت امام حسين (ع) که آن روز شده ببين چقدر مردم هرسال محرم، ماه صفر، غير، فرق نمي‌کند، به نام امام حسين (ع) جلسه مي‌گيرند، احکام، اخلاق همه چيز را مي‌فهمند؟

برنامه امام حسين (ع) و اين دوازده امام (ع) و پيغمبرهاي مرسل (ع) برادر‌‌ها اصلاً با ما‌‌ها قابل قياس نيست. مَثل آنها مَثل خورشيد است، مَثل ما يک دانه شمع. امام‌هاي معصوم (ع) اينها انتصابي‌اند. يعني خدا اينها‌‌ را قبل از آنکه خلق بشوند، حتي در عرش اسم‌هاي اينها را نوشته. حتي هنوز كه به دنيا نيامده‌اند اين امام‌‌‌ها (ع)، رسول الله (ص) همه را مي‌داند. اسم‌هايشان روي حساب اسم گذاشته شده. لقب‌‌‌ها روي حساب است. امام حسين (ع) توي شکم مادرش دارد با مادرش صحبت مي‌کند.

برنامه امام‌هاي معصوم (ع) و رسولاني (ع) که ‌اينها مرسل‌اند اصلاً برنامه‌هايشان با ما قابل قياس نيست. اينها کارهايشان روي امر الهي است. درست، سالم، عالي، دانسته، براي رضاي خدا کار مي‌کنند، بدون يک مثقال شک و ترديد، امر است، مسئله امر است.

ببين همين الآن مثل مي‌زنم، يک ميلياردمش را من مي‌گويم: مثل من، شما، يک ميلياردم امام‌‌‌ها (ع) هستم. من الآن كه دارم با شما حرف مي‌زنم گردنم، سرم، چشمم، قلب درد مي‌کند. اما بر خود من واجب است، مي‌دانم که ما بايد جمع بشويم دور همديگر اخلاق قرآن و اسلام را به همديگر بگوييم. حالا ما هيچي نيستيم، ولي مسئله امام (ع) امر است، يعني بايد بکند.

من الآن يکي‌يکي مثل مي‌زنم:
1- گفتم، حضرت ابراهيم (ع) مثلاً يک زن جوان با يک بچه هفت‌هشت‌ده ماهه را مي‌آورد در اين بيابان عربستان، بدون آب و علف و گياه مي‌گذارد و مي‌رود. اين امر خداست، نعوذبالله آن ديوانه نيست، آن اشتباه نمي‌کند، خدا به او امر مي‌کند که بردار بچه‌ات را با زنت ببر فلان‌جا بگذار برو، مي‌گويد: چشم. امر است. او گفته بكن، او گفت چشم.

2- موسي (ع) به دنيا مي‌آيد، (يک بچه الآن به دنيا آمده.) امر است، بکنش توي يک صندوق چوبي بگذارش روي رود نيل برود، مي‌گويد: چشم. اينها ديوانگي نيست، اينها امر خداست. اين‌طور بايد بشود، مي‌كنند اين كار را.

3- عيسي (ع)، خب مادر عيسي (ع) که مريم خانم (س) است پاک‌ترين زن جهان است. ما چهارتا زن عالي و بلند مقام داريم يکي‌اش مريم خانم (س) مادر عيسي (ع) است. يک همچين زني از خانه مي‌آيد بيرون، کسي که اصلاً مردي نديده، مردي به او دست نزده. حالا دارد برمي‌گردد با يک بچه، چقدر فشار براي اين خانم دارد؟ چقدر فشار دارد؟ يک زن پاک، پاکدامن، خانم، حالا دارد مي‌آيد بايد يک بچه در بغلش باشد. اين مردم لامذهب، که راه بروند عيب بگيرند براي انسان، آبرو بريزند. امر خداست، حالا بايد همين خانم را بچه‌اي که الآن به دنيا آمده معرفي کند. من عبدالله، پيغمبر خدا، کتاب دارم، چه دارم، چه دارم، امر خداست.

4- رسول گرامي محمدبن‌عبدالله (ص)، پيغمبر (ص) چهار زانو نشسته، حضرت ابراهيم (ع) پسر خودش را روي يک زانويش نشانده، آقا امام حسين (ع) را هم روي يک زانويش نشانده. يک بوسي از اين کرده، يک بوسي از آن کرده. يك وقت ديدند رنگ پيغمبر (ص) پريد. آقا شما را چه شد؟ فرمود همين الآن جبرائيل آمد از خدا سلام رساند، فرمود: يکي از اين دوتا را ما بايد ببريم، انتخاب کن کدامشان را ببريم؟ اينها امتحاناتي است. رسول الله (ص) خب مي‌داند امام حسين (ع) کيه، امام زمان است، ابراهيم پسر خودش هيچي نيست. گفت پسر مرا ببريد. مثل ما نمي‌گويد الله، خدا، کريم، به مسجد‌‌ها اعلام کنيد، دعا کنند كه آقاي حسين‌قلي همچين بشود. نه، چشم، چشم، امر است. ما از اين دوتا يکي‌اش را بايد ببريم، چي مي‌خواهي؟ پيغمبر (ص) از روي معرفت انتخاب مي‌کنند، مي‌داند که امام حسين (ع) امام است، از اين کار‌‌ها به وجود مي‌آيد، مي‌گويد ابراهيم را ببريد.

5- باز مثل، حضرت ابراهيم (ع) بعد از صد سال کم و زياد خدا به او يک اسماعيل داده، پسري زيبا و خوشگل. امر است، كه اين را ببر توي بيابان سرش را ببر، اين ديوانه است؟ نه، امر خداست. ببر سرش را ببر، مي‌گويد: چشم. حالا معرفت بچه را ببين: بابا مرا مي‌بري مي‌خواهي سر مرا ببري، اولاً دست و پاي مرا ببند که من دست و پا نزنم يک وقت خون از من بپاشد به شما بي‌احترامي بشود، و خواستي سر مرا هم ببري از پشت ببر، يعني خودت پشت بايست که مبادا محبت پدري نگذارد تو سر مرا ببري. ابراهيم (ع) مي‌کند اين کار را، چاقو را مي‌گذارد غژغژ هم مي‌کشد، ولي چاقو نمي‌برد، عصباني مي‌شود، چاقو را ول مي‌کند به يک سنگ مي‌خورد، سنگه از وسط دوتا مي‌شود. عصباني مي‌گويد تو اي چاقو اين سنگ را از وسط دو تکه کردي گلوي از گل نازک‌تر پسر من را...، چاقو به امر الهي مي‌فرمايد: تو مي‌گويي ببر ولي خالق من مي‌گويد نبر. اين يک امتحاني بود.

پس آقايان نادان احمق، اگر غرض‌مرض نداري خب آقاي محترم، امام (ع) و پيغمبر (ص) مثلش سواي خلق‌الله است که نان را به نرخ روز بخورند، زمان چه مي‌خواهد، حرام را حلال بکنند، حلال‌‌‌ها را حرام، نه آنها‌‌ تسليم امرند.

امام حسين (ع) که حرکت کرد براي خدا حرکت کرد، دانسته حرکت کرد، دانا حرکت کرد، امر خداست بايد اين کار را بکند. حتي زن و بچه همه دانا بودند، از حضرت قاسم (ع) آقا امام حسين (ع) مي‌پرسد: پسر برادرم، تو مرگ، شهادت در نظرت چيه؟ مي‌گويد: عمو جان از عسل شيرين‌تر، اينها نادان‌اند؟ آنکه در کتاب برمي‌دارد مي‌نويسد گفت ما را بردار ببر، ما را غم دارد ما را...، تو غلط مي‌کني! امام (ع) و پيغمبر (ص) دانسته کار مي‌کنند.

حالا من يکي‌يکي دليل‌هايي را که امام حسين (ع) روي عقل و درک و معرفت و امر حرکت کرده عرض مي‌کنم:
1- شب عاشورا فرمود فردا همه کشته مي‌شويم، حتي من. چرا؟ براي اينکه يک عده‌اي آمده بودند که فردا جنگ شد، به مقام رسيدند، آن مثلاً پست وزارت ارشاد را بگيرد، آن پست وزارت کجا را بگيرد، آن پست وزارت کجا. آقا راحتشان کرد، فردا همه کشته مي‌شوند حتي من، برويد.

2- من براي ياري دين خدا حرکت کردم. دليل: روز عاشورا هفتادودو نفر اين‌ورند، بيش از سي‌هزار نفر آن‌ورند. آقا‌(ع) فرمود که مردم، (به اين هفتادودوتا) من راضي نيستم كسي بدهکار باشد، زير دِين باشد اينجا بايستد براي من بجنگد. برو دِينت را بده، ببين، سي‌هزار نفر، بلکه پنجاه‌هزار نفر دشمن بالاي سر زن و بچه اين، اين هفتادودو تن، مي‌گويد من راضي نيستم تو بدهکار باشي. چرا؟ من براي خدا حرکت کردم، براي باقي ماندن احکام خدا حرکت کردم.

3- من براي ياري دين جدم آمدم، و همان‌طوري که جد و پدرم کردند من مي‌کنم. دليل: در اين مدت چيزي جز رضاي خدا نگفت، آقا مصلحت الآن اين است شراب حلال بشود، الآن مصلحت اين است رقاصي باشد، نه. هيچي جز رضاي خدا نگفت.

4- من براي احکام قرآن و سنت رسول الله (ص) حرکت کردم. دليل: زن و بچه و کوچک و بزرگ را برداشت آورد که مردم آن روز، و مردم امروز، و مردم آينده نگويند براي پست و مقام بود. کسي که كارش براي پست و مقام باشد زن و بچه را يک جا مي‌گذارد، بلند مي‌شود مي‌رود مي‌جنگد، وقتي که موفق شد... اتفاقاً همين‌طور هم شد ، آقا (ع) رفت در چادر کسي که آدم خوبي بود، گفت: فلاني بيا ما را ياري کن. گفت: آقا من نمي‌توانم بيايم، ولي مي‌توانم من‌باب‌مثل زن و بچه‌تان را حفظ کنم. شما جنگ مي‌کنيد، اگر موفق شديد خب آنها را به شما تحويل مي‌دهم. اگرنه، که مي‌برم مدينه. آقا (ع) فرمود: ما احتياجي نداريم تو زن و بچه ما را نگه داري. گفت: آقا من اسب خوبي دارم، شمشير خوبي دارم، بهتان مي‌دهم، آقا (ع) فرمود: ما اسب و شمشير نمي‌خواهيم، تو بيا کمک کن يا بلند شو برو گم شو يک جايي که وقتي من مي‌گويم کسي هست ما را ياري کند صداي من به گوشت نخورد، که بعد‌‌ها مي‌نشست اين‌قدر گريه مي‌کرد كه زمين را خيس مي‌کرد. مي‌گفت: امام زمان، بهشت آمد در خانه من، من با لگد پرتش کردم. من براي سنت رسول الله (ص) حركت كردم، يعني زن و بچه و همه را برداشت آورد که کسي نگويد براي پست و مقام و جاه‌طلبي بود.

5- من براي امر به معروف حرکت کردم. دليل: تا آن شخص گفت که آقا موقع نماز است، آقا (ع) فرمود: چشم خدا شما را ياري کند، آقا بگوييد نماز مي‌خوانيم. در صورتي که امام (ع) احتياج به سفارش ندارد. آن امام حسين (ع) را دارد يادآوري مي‌كند! نه، امام (ع) احتياج ندارد، اين خودش امام (ع) را نشناخته بود، ولي امام حسين (ع) چون براي خدا حرکت کرده بود، گفت: چشم. وگرنه امام (ع) احتياج ندارد کسي بگويد اين‌ كار را بکن، اين كار را نکن. آن فهميد حالا موقع نماز است، امام حسين (ع) نمي‌داند؟ چرا، اما دليل اينکه براي خدا حرکت کرده اين است كه تا او گفت آقا نماز، آقا (ع) فرمود: خدا شما را از نمازگزاران قرار بدهد، چشم، نماز مي‌خوانيم.
اينها دليل‌هايي است که امام حسين (ع) دانسته، براي خدا حرکت کرده.

6- من براي خدا حرکت کردم. من براي نهي از منکر حركت كردم. چرا؟ دليل: روز هشتم ذي‌الحجه همهٔ مقدس‌ها، کساني که دنبال ثواب مي‌چرخند ديگر آماده کارهاي مکه‌اند. امام حسين (ع) از مکه زد بيرون. چرا؟ خلاف و گناه فراوان شده بود.
يعني يك جايي انسان بايست همه چيز را فداي اين بکند که دين خدا را ياري کند.

پس امام حسين (ع) تمام کارهايش دانسته، بيدار، روشن و راضي بود، حتي زن و بچه راضي حرکت کردند.
لذا برادر‌‌ها کسي يک وقت رسيد به شما چيزي گفت...

ببين مولا علي (ع) مي‌فرمايد: يک کاري کنيد، سعي كنيد که مرگ اول راحتي شما باشد، اول ناراحتي ديگران. وقتي شما اينجا حرف گوش کردي، براي خدا کار کردي، درست کار کردي، مرگ اول راحتي‌ات است. همين که جان از کالبدت درآمد آن‌طرف خدا از تو پذيرايي مي‌کند. ولي مردم چي؟ ناراحت‌اند، فلاني رفت. يک کاري نکنيد که مرگ اول ناراحتي تو باشد و راحتي مردم، امام (ع) فرمود.

بعد امام صادق (ع) فرمود (در کافي شريف است اين حديث.) آن هفته هم گفتم، اين هفته هم مي‌گويم. شايد باز هم بگويم، براي خودمان و براي خواب‌ها. يک عده الآن کاملاً خواب‌اند. آخر گفتم که، يک وقت انسان خواب است يک تکانش مي‌دهي بيدار مي‌شود، ولي يك کسي خودش را به خواب زده، لگد هم به او بزني بلند نمي‌شود. الآن يک عده خودشان را به خواب زده‌اند.

امام صادق (ع) رسيد، ديد که شاگردانش دارند دم از ظهور امام زمان (عج) مي‌زنند، حضرت (ع) يک لبخند زد و فرمود:
والله، امام زمان (عج) نمي‌آيد تا شما را امتحان مي‌کنند.
والله، امام زمان (عج) نمي‌آيد تا شما غربال بشويد، (الک مي‌شويد.) زبر‌‌ها را مي‌ريزند آن‌طرف، نرم‌‌‌ها مي‌مانند. نه، غربال‌شده‌‌‌ها را غربال مي‌کنند. آنهايي که حساب مي‌کنند خيلي خيلي خيلي خوب‌اند. آخر گفتم، سي سال پيش که انقلاب شد همه مي‌گفتند ما خود پيغمبريم. ولي الآن چنان به صندلي رياست چسبيده که امام زمان (عج) هم بيايد به او بگويد...، اصلاً مي‌ترسد اسم امام زمان (عج) را بياورد، اصلاً مي‌ترسد بگويد امام زمان (عج). نه، غربال شده‌هايتان غربال مي‌شود.
والله، نمي‌آيد تا شما را جدا مي‌کنند. بعد آقا (ع) مي‌فرمايد مي‌داني جدا كردن چيه؟ همان‌طور که طلا را از سنگ جدا مي‌کنند، يک تن سنگ را خردش مي‌کنند پودرش مي‌کنند، نيم کيلو طلا، يك کيلو طلا برمي‌دارند. مي‌گويد آن‌طور تا شما را مثل طلا از سنگ جدا مي‌کنند. والله، نمي‌آيد تا شقي به شقاوت برسد، که الآن يک گروه زيادي دارند به آن مي‌رسند. و سعيد به سعادت. مي‌فرمايد که حضرت (عج) نمي‌آيد تا خوب شما‌‌ها غربال مي‌شويد. آنهايي که بايد وارسته بشوند به درد امام زمان (عج) بخورند آماده مي‌شوند، آنهايي را هم که نه از اولش دروغ مي‌گفتند، تمام شد.

لذا برادر‌‌ها من بعضي چيز‌‌ها را يک خرده تکرار مي‌کنم، چون منبر براي خداست. هم خودمان خواب نرويم، هم آنهايي که الآن پست و رياست و مقام و دنيا گرفته‌شان بيدار بشوند.

يک صلوات بفرستيد.

مولا علي‌بن‌ابيطالب (ع) به مالک‌اشتر مي‌فرمايد، مالک‌اشتر هم تربيت‌ شدهٔ دست رسول الله (ص) است، هم تربيت ‌شدهٔ علي‌بن‌ابيطالب (ع) است، از همه مهم‌تر يک ميلياردم چيزهايي که امروز دارد مردم را گول مي‌زند آن روز نبود. گذشته از اينکه مالک‌اشتر تربيت ‌شده دست رسول الله (ص) و تربيت‌ شده دست مولا علي (ع) است، يک هزارم چيزهايي که امروز مردم را گول مي‌زند، دينشان را از دست مي‌دهند، آن موقع نبود. يک اتاق گلي بود و يک اسبي و يک شتري، تمام شد. اين ماشين‌هاي رنگارنگ و تشکيلات و بيا و کامپيوتر و چه و چه، دستگاه‌‌‌ها نبود که، نبود. ولي مولا علي (ع) چه مي‌فرمايد؟

مولا علي (ع) به مالك‌اشتر مي‌فرمايد:
اي مالک، مبادا خودبين شوي و بدان اعتماد کني و ستايشگر گردي. مبادا اين‌طوري بشوي، خودبين بشوي قبول هم بکني منم، نه من منم. دوست داشته باشي مردم تو را ستايش بکنند، زيرا اين خود از فرصت‌هاي شيطان است، تا تمام کارهايت را بگيرد. آن روز به ايشان گفته، امروز به من و شما دارد مي‌گويد. مي‌گويد فرصت شيطان است، نه.

علي‌بن‌ابيطالب (ع) در زماني که پنجاه‌وهفت کشور فعلي يک کشور اسلام بود، ايشان خليفه بود. رسيد به همين سر مرز ما شهر انبار، به آنجا رسيد ديد که اين ايراني‌‌‌ها هي دولاراست مي‌شوند. (اين چاپلوسي و نکبت همه را بدبخت مي‌کند.) آقا (ع) فرمود: چرا اين‌طوري مي‌کنيد؟ گفتند: ما رسممان است، ما ايراني‌‌‌ها براي بزرگانمان اين کار را مي‌کنيم. آقا (ع) فرمود: چرا اين کار را مي‌کنيد؟ بزرگي وجود ندارد. تو هم يک بنده خدايي من هم يک بنده خدا. کار تو اين است کار من هم اين است، ديگر بزرگي وجود ندارد. اين کاري که شما مي‌کنيد نه چيزي به نفع آن دولتمردانتان است نه به نفع شما، فقط جهنمي مي‌شويد. چرا؟ تکبر را در مغز متکبر مي‌پرورانيد. با اين دولاراست شدن‌‌‌ها و اين بله بله قربان‌ها، آن بدبخت را مي‌زني‌اش زمين. ديگر کسي اگر بگويد قرآن اين را گفته آقا عصباني مي‌شود.

مي‌فرمايد نه، اين فرصت‌هاي شيطان است، تا تمام خوبي‌‌‌‌هايي که کردي از تو بگيرد. اي مالک، مبادا براي مردم کاري که کردي منت بگذاري. ما اين کار را کرديم، نه. پول و دلار و نفت و طلاي ملت است و خود ملت هم دارند مي‌کنند. شما که مسئول دين مردم هستيد چه کار کرديد؟ پول و طلا و نقره و اينهاست، از زمين دارد درمي‌آيد، صدميليارد تومان خرج مي‌شود، بيست‌وپنج ميليارد تومانش ارزش دارد، بقيه‌اش در دزدي مي‌رود. شما که مسئول دين مردم هستيد چه کرديد؟ چون ما بي‌خودي که در اين دنيا نيامده‌ايم، عبث نيست. بعد از مرگ حساب و کتاب‌‌ها دارد، همه‌مان گرفتاريم.

بزرگ‌ترين مقام رهبر مملکت اين است که:
1- اولاً چشم‌هايش را باز کند، قرص و محکم حافظ دين خدا باشد، يک مثقال دين از اين‌ور و آن‌ور خراب نشود.
2- چشم‌‌‌ها را باز کند قرص و محكم شب و روز، (از نماز واجب‌تر است.) نگهبان دين مردم باشد.
3- با اخلاق و درک و معرفت و افتادگي و آرامش بنشيند در مردم، حرف‌‌‌ها را گوش کند، جواب الهي بدهد. اين از نماز واجب‌تر است.

اي مالک، مبادا حواست پرت بشود، مبادا در وعده‌اي که مي‌دهي تخلف کني.
اي مالک، مبادا خودخواهي‌هايي بکني که مردم از تو سود ببرند و سودجو بشوند و آنها هم ياد بگيرند. طرف مي‌بيني به اندازه سه زار و ده شاهي هيکلش نمي‌ارزد، مي‌بيني در مقابل قرآن مي‌ايستد، مي‌گويد نظر من اين است. تو غلط مي‌کني!
مبادا مالک کاري بکني که مردم از تو سوءاستفاده بکنند. نه، خود پيغمبر (ص) بايد در مقابل قرآن تسليم باشد. وجود مبارک مهدي آل محمد (ص) در مقابل قرآن تسليم است. خود آقا رسول الله (ص) تشريف بياورد بايد در مقابل قرآن تسليم باشد. يک چلغوزي مي‌گويد آقا نظر من، نظر تو به درد شيطان هم نمي‌خورد. مبادا مردم از تو سوءاستفاده کنند.
بعد آقا جملهٔ زيبايي مي‌گويد:
اي مالک، پردماغي نکن، تندخويي را کنار بگذار، مشت‌زني نکن.
اي مالک، زخم‌زبان نزن. چرا؟ چون که انسان اين است، مي‌خورد زمين. من مي‌بينم که رهبر فقيد مي‌فرمايد اگر کسي در گوش پسر من زد کسي حق تعرض ندارد. اگر كسي عکس مرا پاره کرد، کسي حق تعرض ندارد. امروز چهارتا چلغوز انگليسي‌ آمريکايي در اين لابه‌لا‌‌ها مي‌خواهند ما را به هم بريزند. آن مي‌گويد اگر کسي در گوش پسر من زد، عکس مرا پاره کرد کسي حق تعرض ندارد. آن بلند مي‌شود يک غلطي مي‌اندازد وسط که به ما ... بابا من مي‌دانم دلار انگليس است كه دارد تو را مي‌زند زمين. خود آمريکا، بوش مي‌گويد ما پولي که داريم در اين خلق‌الله خرج مي‌کنيم از بمب اتم بيشتر کار کرده، تازه اين چيزي نيست كه امام فرموده اگر در گوش پسر من زدند، عکس مرا پاره کردند، چيزي نيست، تازه اين، جدش خيلي بيش از اينها کار کرده!

پيغمبر (ص) مي‌رفت مسجد براي نماز تو سرش خاکستر، خاکروبه، شکمبه گوسفند مي‌انداختند. اصحاب عصباني شدند، آقا (ص) فرمود هيچي نگوييد، کاري نداشته باشيد. آن طرف يک دو وعده‌اي روي سر آقا (ص) آشغال نريخت، آقا (ص) رفت در خانه او را زد، خانم آن شخص آمد دم در، گفت بله؟ فرمود: ما يک دوستي داشتيم، كه اين وقتي ما مي‌رفتيم يك يادي از ما مي‌کرد، ولي ايشان دو دفعه است...، گفت: آقا اين مريض است. زنه خجالت کشيد، گفت: آقا اين مريض است. گفت: مي‌آيم ملاقاتش، رفت تو، او از خجالت پتو روي سرش کشيد. ايشان گفت: ما آمديم ملاقاتت، حالت چطوره؟ همين اخلاق سبب شد آن طرف ايمان آورد، همين است. انقلاب شد که خدا‌‌ها و خداهک‌‌‌ها و اينها بروند بميرند، نه اينكه خدا درست بشود.

لذا اين است که:
رسول الله (ص) نشسته در مسجد، يک عربي آمد خيلي راحت داد زد، گفت: محمد (ص) کيه؟ (صلوات بفرستيد.) ايشان نشسته بود روي زمين و اصحاب دور ايشان، اصحاب ناراحت شدند. آقا (ص) فرمود: هيچ ناراحت نشويد، بفرما. گفت: آمدم من تو را بکشم، از مسجد بروي مي‌کشمت. اصحاب نارحت شدند، آقا (ص) فرمود هيچ ناراحت نباشيد. چرا مي‌خواهي بکشي؟ گفت: من بايد بکشم. گفت: نه يک علتي دارد، بي‌خودي نمي‌خواهي مرا بکشي. گفت: علتش اين است که مثلاً توي آن قبيله براي من نيامدکرده، زراعتم نگرفته، چه چه و چه، وضعم بد شده. به من گفتند اگر بروي پيغمبر را بکشي، سرش را براي ما بياوري اين‌قدر بهت مي‌دهيم، به اندازه چندين سال که تو کار بکني به تو مي‌دهيم، براي همين آمده‌ام. آقا (ص) فرمود: خيلي خوب کاري ندارد که، امر کرد، فرمود برويد چندتا شتر، چندتا گاو، چندتا اسب، چندتا الاغ، چقدر گوسفند، اينها را بهش بدهيد. بار الاغ و اسبش را هم حبوبات، برنج، روغن، چه و چه بكنيد. خب يک پول هم داد، گفت: بست هست؟ گفت: بله. گفت: ديگر نمي‌خواهي مرا بکشي؟ گفت: نه، اشهد ان‌ لا اله ‌الا الله، اشهد ان ‌محمد رسول ‌الله (ص).

نه آقا، ايمان آورد و راه افتاد و رفت. آنهايي که آنجا منتظرند که اين سر رسول الله (ص) را ببرد، ديدند اين دارد مي‌آيد، داد مي‌زند با گريه: محمد (ص)، محمد (ص)، محمد (ص)، داد مي‌زند. جمع شدند چيه؟ چه خبره؟ گفت: بياييد فلان جا، آمدند جمع شدند. گفت که بابا، اين پيغمبر است، و پيغمبري لباسش دوخته شده براي اين، شما نمي‌فهميد اين کيه. هيچي، همه گفتند ما هم آماده هستيم بياييم به اين ايمان بياوريم.

فردا نه پس‌فردا از آن ته ديدند صدا دارد مي‌آيد، يکي جلو مي‌گويد: محمد (ص)، آنها هم در پشت سر دارند مي‌گويند: محمد (ص)، اصحاب گفتند: يا رسول الله (ص)، همان مَرده است، چه جمعيتي همراهش هست، دارد مي‌آيد. آقا (ص) فرمود: خب کدامش بهتر است؟ اگر شما عصباني مي‌شديد اين را مي‌كشتيد يک نفر را جهنمي کرده بوديد، اما با صبر و تحمل اين همه برگشتند.

حالا برادر من، حواست پرت نشود. اولاً مومنين زنده، شجاع، آماده ايستادند، از اين چيز‌‌ها نمي‌ترسند. دوم، نه، گول انگليسي‌‌‌ها و فرانسوي‌‌‌ها را نخوريد، بابا جان من. گول نخوريد. به حول و قوۀ خدا اين حقير تا آن آخرين قطرۀ خونم ايستاده‌ام. پدر آن کسي را درمي‌آورم که بخواهد با قرآن پررويي کند، دندانش را خرد مي‌کنم کسي بخواهد تو روي رسول الله (ص) بايستد.

رهبر مي‌فرمايد اگر در گوش پسر من زدند کسي حق تعرض ندارد، تو بلند مي‌شوي يک نق‌نقي مي‌کني؟ دروغ مي‌گوييد، خودتان هم مي‌دانيد. "يک آن" هم شما رهبر فقيد را قبول نداشتيد، دق‌کشش کرديد، خودتان مي‌دانيد.

لذا مي‌فرمايد:
اي مالک، اينهايي که به تو مي‌گويم، اين عهدنامه‌اي که به تو نوشتم يادت نرود، براي اين است كه فردا اگر خواستي دنياپرست و نکبت بشوي بداني که عذري نداري. من هم الآن دارم داد مي‌زنم که بدانيد ما به گوشتان مي‌رسانيم. چون آنکه بدي‌‌‌ها را مي‌بيند و يادداشت مي‌کند خداست، و آنکه خوبي‌‌‌ها را مي‌بيند و نگه مي‌دارد و مزد مي‌دهد خداست. به مالک مي‌نويسد من اينها را به تو گفتم که حواست جمع باشد، فردا نگويي ما نمي‌دانستيم. من هم الآن داد مي‌زنم به شما مي‌گويم برادر، كه نگويي نمي‌دانستيم.

اسلام اولاً مال اين يک کشور ما نيست، ايران در مقابل دنيا يک قصبچه است. اين اسلام جهاني است، به دست وجود مبارک مهدي آل محمد (ص) اين اسلام جهاني است. حالا تو يک چلغوز بدبختي يک گوشه مي‌خواهي خرابکاري کني، نه، تو خودت را بي‌آبرو مي‌کني. مي‌فرمايد نه، حواست جمع باشد.

بعد رسول الله (ص) مي‌فرمايد: اي مردم، اگر همه عالم از يک راه رفتند و علي (ع) از يک راه رفت، راه علي (ع) را برويد. چون علي (ع) شما را به خدا مي‌رساند. چون علي (ع) شما را از گمراهي نجات مي‌دهد. چون علي (ع) شما را به اخلاق بشريت مي‌رساند، اما راه علي (ع) براي شما يک ذلت هم دارد. چون مردم با علي (ع) و راهش مخالف‌اند.

بعد هم مولا علي (ع) مي‌فرمايد: اينها که با ما کاري ندارند اصلاً عقل ندارند. آن طرف گفت: پس آقا اين كارهاي معاويه چيه؟ فرمود اينها شيطنت است. معاويه اين کارهايي که مي‌کند شيطنت است.

حالا برادر‌‌ها بيدار باشيد، هشيار باشيد. نه، ما به حول و قوه خدا،
اولاً: خدا هست، امام زمان (عج) هست.
دوم: به حول و قوه خدا مومنين زنده، بيدار، آماده، دندان آن کسي را خرد مي‌کنند که بخواهد با قرآن و رسول الله (ص) بجنگد. دندانشان را خرد مي‌کنند.

اين هم باز قرآن مي‌فرمايد: مثل شما که بي‌قرآن و بي‌خدا مي‌رويد جلو، اعمالتان مثل خاکستري است که جلوي باد قرار بدهيد.
برادر‌‌ها بيدار باشيد.

باز قرآن: اي کساني که مي‌گوييد ما ايمان آورديم ايمان بياوريد، عملاً ايمان بياوريد.

امام صادق (ع) مي‌فرمايد: اکثر مردم فقط خط قرآن را حفظ مي‌کنند، با آيات و احکامش کاري ندارند.

در سوره انفال آيه 21- مباشيد مثل آن کساني که گفتند ما از شماييم، ولي دروغ گفتند، آثاري نبود.

در سوره اعراف هم داريم که آمدند گفتند: يا رسول الله (ص) ما ايمان آورديم، خدا گفت: بهشان بگو دروغ مي‌گوييد، شما اسلام هم نياورده‌ايد.

حالا برادر‌‌‌ها بيدار باشيد، هشيار باشيد، گول اين انگليسي‌‌‌ها را نخوريد. گول اين اسرائيلي‌‌‌ها را نخوريد. اينها هيچ پشکلي نيستند. هرکس هم بخواهد دنبال آنها برود خود اين هم از پشكل پست‌تر است، يادت نرود.

يک صلوات بلند بفرستيد.

اللهم صل علي محمد و آل محمد

پروردگارا، به خون شهداء قسمت مي‌دهيم كساني كه با قرآن و دينت مي‌جنگند، ذليل و نابودشان بگردان.
خدايا، به خون شهداء قسمت مي‌دهيم به دست امام زمان (عج)، به حق امام زمان (عج) كساني كه دينت را مسخره كرده‌اند، با آن مي‌جنگند، ذليل و نابودشان بگردان.

صلوات بفرستيد.

 

************** پايان *****************
تهران- تقاطع خيابان مالك اشتر – خوش
هيئت متوسلين به حضرت علي اكبر (ع)
www.aliakbar.ir

 

انشاء الله خداوند توفيق عمل به همه ما عنایت بفرمایند.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته