اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
يا صاحب الزمان (عج) ادرکنی
برای ذخيره نسخه قابل
چاپ اينجا
کليک کنيد.
سخنراني جناب شيخ علي اكبر تهراني
سخنراني
شب يكشنبه مورخه 18/03/87، شب شهادت خانم فاطمه زهرا (س)
به روح محترم چهارده معصوم و
حضرت ابوالفضل (ع) همه با هم بلند بفرستید.
برای سلامتی وجود مبارک امام
زمان (عج) صلوات دوم را بلند بفرستید.
به روح رهبر انقلاب و برای
سلامتی رزمندگان اسلام و پیروزی اسلام صلوات سوم را بلند بفرستید.
دعای فرج
را بخوانیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ کُن لِوَلیّک الحُجَّةِ ابن الحسنِ
العَسکری صلواتُکَ عَلیهِ و علی آبائِه فی هذِهِ الساعةِ و فی کلِّ الساعَة ولیاً و
حافظاً و قاعداً و ناصراً و دَلیلاً و عیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً و
تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً.
خدا انشاءالله به دست امام زمان (ع) در تمام امور ماها را ياري كند.
به روح محترم آقا رسول الله (ص)، امام رضا (ع)، امام حسن (ع)، سهتا صلوات بلند
بفرستيد.
*******
مسئله:
مسئله راجع
به نجس و پاكي است. اگر چيزي را از كسي عاريه ميكنيد، مثلاً كتي، شلواري، بشقابي
هرچيزي را از كسي ميگيريد، اگر نجسش كرديد، وقتي ميخواهيد به او بدهيد، يا حتماً
آب بكشيد، يا به او بگوييد كه مثلاً اين بشقابها نجس است. چيزي كه از كسي عاريه
ميگيريد ميخواهيد به او بدهيد اگر نجس است، به او بگوييد.
آن چندي پيش هم عرض كردم، بچه مميز يعني كساني كه خوب و بد را تشخيص ميدهند و
ميفهمند. اگر به شما گفتند كه مثلاً اين بشقاب نجس بود من آبش كشيدم، شما قبول
نكن، خودت آب بكش. اما اگر گفت اينجا نجس شده، يا اين چيز نجس است، آن را قبول كن.
چون هنوز آنطور نيست كه شما به او ايمان پيدا كني.
هرکس فهميد به روح محترم محمد و آل محمد صلوات بلند بفرستد.
*******
مقدمه:
وجود مبارك آقا عليبنابيطالب (ع) ميفرمايد:
بشنويد و بفهميد و باور كنيد، و به كار ببنديد. يعني تمام ارزش
كارهاي ما به اين است كه قرآن را وقتي كه ميخوانيم بفهميم. آنچه را كه ميگويد گوش
كنيم، حفظ كنيم، عمل كنيم، فرقي هم نميكند، رسول الله (ص) ميفرمايد. كلي ارزش ما
به اين است كه بشنويم، بفهميم و باور كنيم، و به كار ببنديم.
لذا اين است كه باز امام ششم (ع) (به روحشان صلوات بفرستيد.) ميفرمايد: بشنو و
پيروي كن كسي را كه تو را ميگرياند، اما به درك و معرفتت ميافزايد.
اين كلمات كوتاهي كه من اول منبر ميگويم اينها خيلي مهم است. چون آدم پنجاه سال هم
بخواند باور نكند، بيايد جلسه باور نكند، وقتي كه ميرود، جاهل از دنيا ميرود،
مستقيم ميرود جهنم.
اما طرف در عصر رسول الله (ص) كافر بود، مثلاً ساعت هشت صبح آمد پيش رسول الله (ص)
ايمان آورد. دور و بر نه آقا (ص) اعلام كرد كه بايد برويم مثلاً با فلان گروه
بجنگيم، رفتند جنگ، ساعت ده يازده اين طرف شهيد شد، رفت بهشت. دو ركعت هم نماز
نخوانده بود، اما ايمان آورده بود.
اكثر آنهايي كه با رسول الله (ص) در اين بيستوسه سال بودند، فاميلهاي نزديك هم
بودند، قوم و خويشهاي نزديك، طلحه، زبير، معاويه، مالكبن... اينها همه از
فاميلهاي نزديك بودند. مثلاً طلحه و زبير يكيشان شده بود خيرالاسلام، يكيشان شده
بود سيفالاسلام. اما در اين مدت باور نكرده بودند، آخرش هم رفتند جهنم. معاويه
آخرش رفت جهنم. پس مهم اين است كه امام ششم (ع) ميفرمايد: پيروي كن كسي را كه تو
را ميگرياند، اما به درك و معرفتت ميافزايد.
چون چه در دنيا ما اگر اهل فهم نباشيم، به درد نميخوريم، چه انشاءالله به زودي
وجود مبارك مهدي آل محمد (ص) هم تشريف بياورد، ما نادان باشيم، به دردش نميخوريم.
آن چند وقت پيش هم خواندم كه دشمن دانا به از نادان دوست. الآن اكثر دوستاني كه دور
مسئولين جمع شدهاند، خودشان ميدانند، در دين ناداناند، و اينقدر كه شر به پا
ميكنند، كار خوب نميكنند.
لذا ميفرمايد چي؟ بشنو و بفهم و باور كن. حضرت (عج) بيايد، اشخاص نادان نميخواهد.
بعد از مرگ هم ما دو گروه بيشتر نيستيم. آنهايي كه مثل شما اهل فهماند، آمدهاند،
گوش ميكنند، حفظ ميكنند، عمل ميكنند، به صورت جوانهاي هيجده تا بيست ساله،
زيبا، (هيچگونه نقص و عيبي آنجا ديگر نيست. حالا يكي اينجا كور است، شل است، كچل
است. نه، آنجا ديگر نيست. نه پيري وجود دارد، نه كچلي، نه كوري، هيچي نيست.) همه به
صورتهاي زيبا وارد بهشت ميشوند. گروه بعد هم همه حيواناند. آنكه اينجا بوده،
آنکه ميدانسته عمل نميكرده به صورت گاو ميآيد آنور. آنكه بايد برود دنبال
يادگرفتن نميآيد، به صورت الاغ ميرود. آنكه ميداند ولي عمل نميكند، مثل گاو
ميماند. آنكه حسادت و بخل اذيتش ميكند، هم سگ است، هم روباه.
خلاصه مطالب بعد از مرگ دو گروه بيشتر نيستيم: يك گروه انسانهاي هيجده تا بيست
ساله زيبا، توي بهشت، كه خدا پيش ملائكه افتخار ميكند به شماها. يك گروه هم به
صورتهاي مختلف. نه كه خدا آنطور خلقشان كند، آن هست. آنكه در دنيا همهاش در مكر
و حيله است، آنجا كالبدش روباه است.
گفتم كه امام چهارم (ع) به غلامش فرمود: برو سر چهارراه، بگو هركس كه بگويد "لا اله
الا الله" ميرود بهشت. غلام گفت: خب آقا اين بدجور ميشود، مردم جري ميشوند.
فرمود: توضيح بده، اينجا خلقالله آزادند، در دلش صد رقم خيانت است، به زبان
ميگويد تشكر، قربان شما. دروغ ميگويند، خيانت ميكنند، اما آنور هرچي درونت است
رو ميشود.
لذا اين است كه من اين دوتا را الآن اول منبر عرض ميكنم:
رسول گرامي محمدبنعبدالله (ص) ميفرمايد: مؤمن، مؤمنين و مؤمنات چهارتا نشانه
دارند:
1- به نماز و روزهشان اهميت ميدهند.
2- در زندگي صداقت دارند. ببين صداقت با سادگي فرق ميكند. صداقت يعني دانا، اهل
معرفت،شجاع، آقا، هرچي بخواهي از خوبي بگويي با صداقت هست، اما سادگي احمق،
نادان، بدبخت. ميفرمايد: به نماز و روزه اهميت بدهند، مؤمنين مثل شما، صداقت
دارند.
3- اهل احساناند، يعني به هم كمك ميكنند.
4- و در مقابل خدا و ائمه (ع) تسليماند. "اول العلم معرفت الجبار آخر العلم تفويض
امر اليه". هفتاد سال بخواني و باد بياوري هيچي نيستي. الآن همه اينها مقدمه است،
براي اصل موضوع.
اما منافقين هم ميفرمايد چهارتا علامت دارند: (انشاءالله ما نيستيم ها، ميخواهم
انشاءالله اگر يك ذرهاش هم در ما هست، برود بيرون.)
1- اين است كه در زندگي سعي ميكنند همهاش دروغ بگويند، در گفتار دروغ بگويند.
2- به كسي وعده ميدهند عمل نميكنند.
3- در امانت خيانت ميكنند. ببينيد الآن خود قرآن پيش ما امانت است، خود اسلام نزد
ما امانت است، زن و شوهر وقتي كه ازدواج ميكنند، زن نزد شوهر امانت است، شوهر نزد
زن امانت است. بچه به دنيا ميآيد، اين بچه پيش اين دوتا امانت است. ميگويد ولي
منافق به امانت خيانت ميكند.
4- بدتر از همه اين است كه موعظه به او آنها تأثير نميكند. هرچي ميگويي هماني كه
بود هست.
خيلي بد است برادرها، كه انسان بعد از مرگ جزء منافقين باشد. چون بدترين نام در
قرآن كلمه منافق است. قرآن هم در سوره تين چندتا قسم ميخورد، در چندتا آيه قسم
ميخورد، انشاءالله برايتان ميآورم، ميفرمايد تو يك قطره مني گنديده بودي، علم
روز ثابت كرده، كه حدود چند صد ميليون تك سلول، يك دانهاش ما انسان شدهايم.
ميگويد كه تو چند قطره مني گنديده بودي، ما تو را به اين صورت به اين قشنگي خلقت
كردهايم، اگر بخواهي پررويي و گردنكلفتي هم بكني، به بدترين صورت، تهترين، آن
آخر جهنم جايت ميدهيم.
سوره تين است، انشاءالله هفته آينده ميآورم. ميفرمايد: هيچي نبودي، ما اين هيچي
را يك همچين صورت به اين زيبايي خلق كرديم، حالا بخواهي لوسبازي درآوري، و ننربازي
درآوري و نميدانم بازي از اين حرفهاي بچگانه دربياوري، با بدترين صورت، در آخرين
جاي طبقه جهنم جايت ميدهيم. چرا خدا اين حرفها را ميزند؟ براي اينكه كسي توي
مغزش فكر نكند، كسي هست.
مثلاً گفتم كه حتي به داود (ع) در قرآن ميفرمايد: اي داود، ما تو را خليفه قرار
دادهايم، اما يادت باشد، دنبال هواهاي نفساني نروي ها. نفس كارش اين است.
يا وجود مبارك مولا علي (ع) (به روحش صلوات بفرستيد.) ميفرمايد: كسي يك كلام به من
ياد بدهد، من غلام آن هستم. در خانه خدا و به مقام آدمي رسيدن جز تواضع و چشم گفتن
چيز ديگري وجود ندارد. مثلاً اگر خانم فاطمهزهرا (س) اينقدر محترم است، نه اين
است كه مثلاً دختر آقا رسول الله (ص) است، نه! نه اين است كه زن مولا علي (ع) است،
نه! نه اين است كه مثلاً يازده امام از نسل ايشان است، اينها هيچكدام نيست. همان
است كه ايشان در اين زندگي سعي كرد كه مطيع خدا و رسول و امامش باشد. رسول (ص) پدرش
بود، امامش هم آقا عليبنابيطالب (ع) بود. ارزش اينها كه هرچي ميگذرد هي عظيمتر
و بزرگتر ميشوند، علتش اين بود كه تسليم بودند.
گفتم كه خانم فاطمه (س) بعد نزديك مرگشان بود، گريه ميكرد. فضه كنيزشان گفت: خانم
چهتان است؟ گفت: اينجا در عرب رسم است، وقتي كه كسي ميميرد، روي يك تكه تخته
ميگذارند، ميبرندش قبرستان. من ميترسم اين حجم بدن من روي اين تخته معلوم بشود،
ناراحت آن هستم. بعد فضه گفت: نه، ما ايرانيها يك رسمي داريم، مثلاً همين تابوت.
چهارتا تخته را با هم كوبيدهاند و درست كردهاند، نعش ميرود توي آن، ديده
نميشود، يك پارچه هم رويش مياندازيم. ايشان تا اين را شنيد، خنديد، خوشحال شد.
امروز مرده خرج ميكند، زنش را فربه ميكند كه در خيابان، مردم ببينند! دخترش را
فربه ميكند كه مردم ببينند، اينها نيست، آنور لوسبازي و ننربازي و از اين
بچهبازيها نيست.
در قرآن ميفرمايد: من اصلاً تو را خلق نكردهام مگر به خاطر دو چيز:
1- اينكه عبادت كني.
2- امتحان بشوي.
حالا ميخواهي هررقم براي خودت فلسفه بچين، آقا زمان است... نه خير، در هرزماني
مردم دوست داشتهاند گناه بكنند. گناه هرروز هم يكجوري بوده، خدا هم كه ما را خلق
كرده، ميداند چيچي ما را اذيت ميكند. ميگويد ميخواهي بخواه، ميخواهي نخواه،
من تو را به خاطر دو مسئله خلق كردهام: يكي اينكه امتحانت ميكنم، ميخواهي
بخواه، ميخواهي نخواه. يعني هم اينكه بدان... دوم اينكه عبادت كني. امتحان و
عبادت. لذا برادرها در خانه خدا اين كي هست و آن كي هست، و اين پولدار است و اينها
نيست.
اينكه اين مقدمه را ميچينم به خاطر اين است:
رسول گرامي محمدبنعبدالله (ص) در آخرين حج است، (كه ميگويند حجةالوداع) اينكه
پيغمبر(ص) الآن اين را كه ميفرمايد يك درد دل امروز است. يعني درست اين گفتاري كه
الآن براي شما ميگويم، مال هزاروچهارصدوپنج سال پيش است، هزاروچهارصدوپنج... چون
اسلام هزاروچهارصدوبيستوهشت سال است، ايشان بيستوسه سالش را گذرانده، حالا اين
آخرين حج است، هفتاد هشتاد روز قبل از شهادتشان است، رفته مكه. بعد ابنعباس
ميگويد، اين بعد از عمل حج كه ما كرديم تمام شد، آقا (ص) حلقه در كعبه را گرفت، و
فرمود: آيا نميخواهيد من آخرالزمان را براي شما بگويم؟
ببين برادر، در اين سيوسه سالي كه ما اين جلسه را داريم من مرتب اين حرفها را
ميزنم، همه را شنيدهايد، اما اينكه ما باور كنيم، و زير بار برويم و عمل كنيم
درست است. اوه هزاران نفر خواندهاند، اوه... مثلاً طرف ميگويد: آقا من در يك رفت
و آمد ماشين بيست جلد كتاب خواندم. خب چقدرش را فهميدي؟ مهم اين است. اينكه پيغمبر
(ص) آخرين حجش است، در خانه كعبه را ميچسبد، ميگويد: براي شما بگويم كه در
آخرالزمان چه ميگذرد؟ حالا ايشان ميگويد...
لذا اين است كه برادرها، ما بايد سعي كنيم. من اين را براي امشب ننوشتهام، اين
نوشته ميداني مال كي است؟ 26/01/81 يعني درست شش سال و دو ماه پيش، همينطور براي
مقدمه امشب ميگشتم كه يك مقدمه پيدا كنم براي امشب، اين آمد. خب بعضيها فكر
ميكنند كه مثلاً ما شب جمعه يك چيزهايي گفتهايم، حالا رفتهايم دنبالش اينها را
آوردهايم، نه! اين الآن من كاغذش هم كهنه شده است، 26/01/81 من اين را نوشتهام و
گفتهام، تا الآن. شش سال و چند ماه قبل. گفتار مال كِي است؟ مال هزاروچهارصدوپنج
سال پيش. كي فرموده؟ رسول اكرم محمدبنعبدالله (ص).
حالا برادرها، چه شما كه اينجا هستيد، چه آنهايي كه با اينترنت گوش ميكنند، حالا
در ايران است، در خارج است، هركجا هست، چه آنهايي كه بعد با سيدي گوش ميكنند،
گوش كنيد. ميدانيد چرا؟ وقتي ما گوش كنيم، باور كنيم، همهاش به نفع خودمان است.
خدا محتاج ما نيست. "الله الصمد"، خدا بينياز است از تمام موجودات. احتياج ندارد.
اما ما را دوست دارد، ما را خلق كرده، دوستمان دارد. ميفرمايد كه پدر و مادر چقدر
شما را دوست دارند؟ هرچقدر دوست دارند، يك قطرهاي است در مقابل دريا. مادر چقدر
بچهاش را دوست دارد؟ دوستي او يك قطره است، خدا دوستياش يك درياست.
لذا عليبنابراهيم از قول ابنعباس ميگويد. (ابنعباس پسر عموي پيغمبر است.)
ميگويد كه...
ابنعباس ميگويد: ما حج كرديم، بعد از كارهاي حج كه تمام شد، حضرت (ص) آن حلقه در
خانه كعبه را گرفت، فرمود: به شما بگويم كه در آخرالزمان چه ميگذرد؟ حالا گوش كنيد
با دقت، ببينيد كدام اينها دروغ است، كدامش را نگفته؟ همهاش هست.
1- اول كاري كه ميكنند آن روز، نماز را ضايع ميكنند.
من يك خرده توضيح ميدهم: الآن شما ميبينيد دانشگاههاي ده هزار نفري، بيست هزار
نفري برو، ظهر كه ميشود برو نمازخانه، ببين چندتا نماز ميخوانند. برو دبيرستان،
ببين در دبيرستانيها ظهر چقدر نماز ميخوانند؟ من تا حالا دههابار از همين
تلويزيون ديدهام كه گزارشگره كه گزارش ميكند، زنه، يا مرده ميگويد: اصلاً
نميدانم بچههاي ما همين كه وارد دبيرستان ميشوند، نوددرصد خراب ميشوند، به
دانشگاه كه ميرسند اصلاً بيدين ميشوند. آقا كي بايد به اينها برسد؟ كي بايد اين
را درست بكند؟ آنكه من پريشب گفتم مسئولين سهتا وظيفه دارند، اينكه حافظ دين خدا
باشند، ديگر اينكه نگهبان دين مردم باشند.
بعضي از جوانها سوال ميكنند: يعني مثلاً از طرف دولت مأمور بگذارند در خانهها
ببينند كي نماز ميخواند، كي نميخواند؟ نه! خود قرآن هم اين كار را نميگويد. چند
جاي قرآن است كه خدا به پيغمبر (ص) ميفرمايد: ما تو را نگهبان قرار ندادهايم،
خودت را چرا داري ميكشي؟ فقط بگو. مسئله اين است كه ما هركدام مسئوليتمان را انجام
بدهيم. اين استاد دانشگاهي كه تا حالا چقدر جوانها به من گفتهاند، اصلاً ميآيد
توي كلاسش، بر عليه خدا و مملكت و دين تبليغ ميكند. ميآيد... خب بابا كي بايد به
اين برسد؟ پس اين وزير آموزش و پرورش چه كاره است؟ وزير مثلاً ارشاد چه كاره است؟
هدف اينجاست. كي بايد به اينها برسد؟ لذا اين است كه ميگويد اول كاري كه ميكنند
نماز را ضايع ميكنند. آخر دو رقم ضايع كردن داريم، طرف ميبيني از صبح تا ظهر ده
رقم مسئوليت شرعي دارد كه بايد با يك تلفن بگويد نميگويد، ظهر "ولا الضالين" را
ميكشد. اين هم اينوري ضايع ميكند!
اين جوان خوب، اين بچهاي است كه همين اينجاست، چي ميشود؟ به دانشگاه ميرسد دين
ندارد. اين آقايي که ميآيد دانشگاه برعليه مملکت و دين حرف ميزند کي بايد اين را
بگيرد؟ يا براي پسرها جوانهاي هيجده بيست ساله که غرق شهوتاند، يک خانم ميآيد
استاد ميشود! اين کجايش ميتواند درس بگويد، آن هم کجا ميتواند درس را بفهمد؟
نماز را ضايع ميکنند.
2- پيروي از شهوات، (خوب گوش کنيد.) همهاش دنبال يک چيزي است که ازش لذت ببرند.
ببين الآن چهار پنج روز تعطيل بود، فاطميه هم بود، ببين چه کار کردند اين مردم؟
هرکس يک الاغي داشت، يک لگني داشت، يک چهارچرخي داشت، برداشت رفت در اين بيابان!
چرا؟ تبليغ مذهبي نيست. همهاش اين کارگزاران نجس تلويزيون همهاش رقاصي و مطربي به
اين مردم ياد دادند، خوش باش، بگرديد، فلان... فردا هم... الآن برو در اين خيابان
ببين چه خبر است؟ اين صبح ميتواند برود اداره کار بکند؟ نميتواند که! ميفرمايد:
دوم آن روز همه دنبال شهوات، شهوات هرچيزي است که لذت داشته باشد. حتي
مهمانيهايشان هم که ميروند از زن هم لذت ببرند، از دختر هم لذت ببرند.
3- ميل نمودن به هواهاي نفساني، زمان چي ميخواهد؟ آمريکا چه جور دارد ميگذرد؟
بابا ديدهايد که آمريکا چقدر بدبخت شده خاک بر سر. ديدهايد که اروپا و آمريکا،
اينها هفتاددرصد حاضرند با سگ، با گربه، با حيوان زندگي کنند، زن نگيرند، زنه هم
شوهر نکند. حالا دنبال چي ميدوي؟ اگر ميخواهي دور از جان آخر خر بشوي، خب هستي
ديگر، چرا بيخود خودت را خسته ميکني؟ اين گزارشهاي خودشان است، گزارشهاي خودشان
است که ما هفتاد تا هشتاددرصد حاضر نيستيم با هم ازدواج كنيم. چرا؟ بس که بد
شدهاند، کثيف شدهاند، با سگ، با حيوان زندگي ميکنند. ميآيند دنبال هواهاي
نفساني.
4- احترام ميکنند به ثروتمندها، پيغمبر (ص) در خانه کعبه را گرفته، اينطوري،
عصباني، ناراحت ميگويد مردم آخرالزمان اينهايند.
هرکي ميخواهد باشد امام علي (ع) ميفرمايد: وقتي دنيا به تو رو کرد، مردم دور تو
جمع ميشوند، يک چيزهايي به تو ميچسبانند که اصلاً بهت نميآيد. خود طرف ميداند
اصلاً بهش نميآيد. اما دنيا از تو برگردد، آن فضل و درک و دانش تو را هم لگدمال
ميکنند. ميفرمايد که چنان به ثروتمندها احترام ميكنند. برادرها، جوانها،
يادتان نرود ها، صلهرحم خيلي خوب است، مهماني خيلي خوب است، اما ديوثي بد است.
بلند شويد، دست زن جوانت را بگيري، بروي آنجا که مثلاً آنجا خوب شکمپروري ميشوي،
آن هم خوب با زن شما لاس ميزند! والله به من تلفن ميزدند، (من الآن دو سه سال است
كه به هيچ وجه جواب تلفن نميدهم.) ميگفتند: آقا، من را بابايم برميدارد، با
سهتا خواهرها و مادرم مثلاً برويم مهماني، صاحبخانه هردفعه يک کادو به ما ميدهد،
بعد ذره ذره... حتي من الآن نميدانم دختر هستم يا نه! حالا من را ول کرده، رفته
چسبيده به آبجيام. صلهرحم خيلي خوب است. اما بيغيرتي بد است، ديوثي بد است.
ميفرمايد که فقط به ثروتمند...
5- فروختن دين به دنيا، ميگويد در آن زمان اينطورياند، راحت دينش را به دنيا
ميفروشد. من پريشب چي گفتم؟ گفتم بابا يک ميليون دلار، يک ميليارد تومان ماست. به
هرکسي بيست ميليون بدهند، بگويند برو خدا را بکش، ميگويد کجاست من بروم بکشمش؟ اين
سه ميليون را بگير، برو امام زمان (عج) را بکش! من امروز داشتم به نوه خودم
ميگفتم. گفتم: بابا، اينکه ميداني امام زمان (عج) وسط ميدان نيست، به خاطر اين
است که ميکشندش. مردم لامذهب شدهاند. ميفرمايد: راحت دينش را به دنيا ميفروشد.
اين را که من ميگويم ميدانيد همهتان، سرتاسر جهان که الآن دارند اين گفتار را
گوش ميکنند، خيلي کشورهاست، يا آنکه بعد گوش ميکنند، همه ميدانند درست است. اما
از فردا ببين جز اين است؟
6- در آن هنگام دل مؤمن و مؤمنين آب ميشود، مانند نمکي که در آب ميگذاري. ميگويد
مؤمن آن روز ناراحت است، دائم غم. من والله ميمانم بعضيها پشت اين تلويزيون چه
راحت ميگويند، راحت ميخندند. آخر تو کجايت پس دين دارد؟ بعضيها خيال ميکنند من
يک آدم عصباني چاقو به دستي هستم! نه بابا، خيلي خوش اخلاقم، اين نکبتکاريهاي
شما ما را نميگذارد، در خواب هم آرامش نداريم ما، در خواب! پيغمبر (ص) ميفرمايد
در آن روز مؤمنين آرامش ندارند، قلبشان آب ميشود. همانطوري که شما نمک را در آب
ميگذاريد. چرا؟ از خطاکاريهايي که ميشود، همه هم به هم بله قربان ميگويند و او
توانايي ندارد که جلوگيري کند. ببين چقدر قشنگ است؟ اين حرف را هزاروچهارصدوپنج سال
پيش، رسول گرامي محمدبنعبدالله (ص) گفته.
سلمان ميگويد: يا رسول الله (ص)، اينها اين کارها را ميکنند آن روز. خوب گوش
کنيد.
حضرت (ص) ميفرمايد: به آن خدايي که جان من در يد قدرت اوست، قسم ميخورم، سلمان
اينها اين کارها را ميکنند.
7- دانشمندانشان ستمکارند. الآن من يك ميليونيم از دانشمندان ستمکار را ميگويم:
1. همين بنجلهايي که ميخوانند، حالا در يک چيزي مدرک ميگيرند. ما عقل داريم، درس
هم خواندهايم، احتياج به قرآن و اينها نداريم! تو اصلاً هيچي نيستي احمق! اين يک
دسته.
2. دسته بعد همينهايي که ميخوانند كه ميروند توي دانشگاه جوانهاي ما را بيدين
ميکنند. ستم از اين بيشتر ميخواهي؟
3. دسته بعدش اين جناب دکترها هستند. هشتاد تا نوددرصد اينها آخرين ستم را
ميکنند. يعني بيشتر از اين ديگر نميتوانند بکنند! اگر ده تا پانزدهدرصد در
اينها خوب باشد، خب ما مرتب دعا ميکنيم، ملائکه هم دعا ميکنند. هرظلمي را براي
پول ميکنند. بابا ده هزار تومان، پنج هزار تومان ويزيت داري ميگيري، عيب ندارد
اين را نگاهش کن، ديگر نفرست اينور آنور آزمايش. از آنجا هم ميخواهي سود بگيري!
از آنجا هم ميخواهي باج بگيري! اين بيچاره بدبخت ميشود ديگر. باسوادها...
من اينکه ميگويم، ميخواهم گفته پيغمبر (ص) را ثابت کنم:
من حدود بيست سال پيشتر، (از اين قرصهاي ب-کمپلکس روزي يک دانه ميخورم، براي اين
دردها خوب است. همينطوري ميخورم.) آن زمان که اين قرصها و اين داروهاي ما از
خارج ميآمد، اين قرصهاي ب-کمپلکس يک دانهاش چهار برابر ب-کمپلکسهايي است که
الآن ايران دارد درست ميکند. يک دانه چهار برابر! يعني چهارتا را بگذار يک طرف
ترازو مال ايران را، يک دانه آن را بگذار، اين چهارتا سبکتر است. به جان همهتان
من از صدتا پنجاه تومان گرانتر نخريدم. صدتا بيست تومان، صدتا سي تومان، صدتا
چهل تومان حداکثر. بعد ايران خودش شد داروساز، الآن صدتا پانصد تومان، يک چهارم
آنهاست. يعني مثل اينكه يک بسته صدتايي قبلي الآن دو هزار تومان باشد.
اين آقاي داروساز حالا برو توي اينور آنور، شهر تنکابن، کجا اينور و آنور، برو
ببين چه خانههايي، شش هشت ميلياردي (اصلاً ميليوني نيست!) ميخرد که مثلاً در سال
يک دو سهبار برود در آن، مثلاً خوش بگذراند. زنه ميآيد، (خانمش تشريف ميآورد!)
ميبيني يک همچين جايي دو متر در ده متر، آقا اينجا را تلويزيون کنيد. حالا پانصد
ميليون ميشود، بشود جهنم. پول، اين فقراي بدبخت، خونشان را ميدهند به شوهر تو،
دوا درست ميکند، ميآورد ميخوريد.
رسول الله (ص) فرمود: باسوادهايشان، دانشمندانشان ستم ميکنند. اينها را من از
هزارتا يکياش را ميگويم ها. آنهايي که بايد بيايند، همينطور حرف ميزند، بگويد
قرآن اين را فرمود، رسول الله (ص)، همينطور از خودش يک اسلام ميگويد، هرچي
چرتوپرت خواست ميگويد. پيغمبر (ص) ميفرمايد: باسوادهايشان اينها آخر
ستمکارياند.
8- امينهايشان (آنهايي که شما رويش فکر ميکني، آدم خوبي هستند.) خائناند.
امينانشان خائناند.
9- اي سلمان، بيايد زماني که مردماني که زشتکارند و بد هستند اينها را بگويند چه
آدمهاي خوبياند. به عکس آدمهاي خوب را بگويند اينها بدند. من پريشب چي گفتم؟
گفتم اينجا کشور اسلامي است، تو هم كه توي اين ارگان کار ميکني مسلماني، چطور تمام
اينهايي که خائناند جايزه سگ بلوري، خرس بلوري، مرتب ميدهيد، به اهل قرآن که رسيد
پاپيچ ميشوي! اين چيچيه؟ اين کجايش است؟ من از همين جا به همه کساني که در تمام
ايران گوش ميکنند، با سيدي، يا الآن با اينترنت به شما بگويم، شما مؤمنين قوي
باشيد، دين خدا اينطوري است. آنهايي که ميبيني شما را اذيت ميکنند، اين دلار را
از اسرائيل ميگيرد كه تو را اذيت کند، ماها را به هم بريزد. اصلاً دلار ميگيرد
براي اختلافافكني آنهايي که... من ميخواستم يک طومار بنويسم، از اسم اين شهرهايي
که مرتب اينها سيدي و اينها از اين جلسه ميبرند. ديدم مسئله يکي، دوتا، صدتا
دويستتا نيست، از همه ايران هستند. همه خوب، همه جوانهاي خوب، پيرهاي خوب، دارند
سيدي گوش ميکنند، اينترنت گوش ميکنند. من ممکن است صدتا را بگويم، يکهو دوتا را
نگويم، بدشان بيايد. ولي بدانيد شما آقاييد. خدا يار ماست، قرآن يار ماست، رسول
الله (ص) يار ماهاست، وجود مبارک مهدي آل محمد (ص) يار ماست. اگر امروز
عليبنابيطالب(ع) اينقدر عزيز است، اگر خانم فاطمه زهرا (س) بعد از
هزاروچهارصدواندي ما امشب به پاس احترام ايشان اين همه جوان توي غرب تهران
آمدهاند، گوش ميکنند، ميليونها هم دارند جاي ديگر گوش ميکنند، به خاطر اينکه آن
مطيع بود. خدا چي ميگويد؟ پدرش رسول الله (ص) چي ميگويد؟ امام اولش علي (ع) چي
ميگويد؟ شما هم همينطور، قرص و محکم باشيد. ايمان در قلبتان است. اينها دلار از
انگليس، آمريکا ميگيرند که بين ما اختلاف بيندازند. مؤمن هم بايد زرنگ باشد.
اينجا ميفرمايد آقا رسول الله (ص): روزي ميآيد اي سلمان که مردم خوب را اذيت
ميکنند، مردم بد را جايزه ميدهند. غيراز اين است الآن؟ کساني که الآن شما پاپيچ
ميشويد، اگر (شما که کوچکيد.) همه جهان جمع بشوند، بخواهند از اين جلسه، گفتار
حقير ايراد بگيرند، کوچکتر از اين هستند، نميتوانند. چرا؟ ما ميگوييم خدا چنين
فرموده، رسول اکرم محمدبنعبدالله (ص)، امام علي (ع) چنين فرموده، امام زمان (عج)
چنين فرموده، شما از ترس آبرويتان است، هي مزاحم ميشويد. ولي من به شما مؤمنين
ميگويم، هرکجا هستيد، قرص باشيد.
من گفتم که بعد از تبعيد امام، ما مرتب عکس ايشان را پخش ميکرديم. يک وقت يک
پاسبان خودش براي من ميگفت، گفت من عکسهايي که شما توي اين مغازهها ميچسبانيد،
(جرأت نداشتند که خودشان بچسبانند، من ميرفتم ميچسباندم.) خيلي هم ميگفتم:
بگوييد فلاني. گفت: من اين عکس را از يک مغازه کندم، گفتم جوانه به من التماس
ميکند که بده. اگر التماس ميکرد، بهش ميدادم. (آن عکس آقا همينطور لوله کرده در
مشتش بود، پيش من بود.) گفت که جوانه گفت: سرکار، سرکار، بيا. گفتم بفرما؟ گفت: عکس
را بردي، محبتش را هم ميتواني از قلب من ببري؟ ميگفت: مرا لهام کرد.
حالا برادرهاي احمقي که از آمريکا و اسرائيل پول ميگيريد، اذيت ميکنيد اين مردم
را، قرآن و اهل بيت (ع) در خون اين مردم است. علاقه عليبنابيطالب (ع) و فاطمه
زهرا (س) در خون اين مردم است، منتظر وجود مبارک صاحب الامر مهدي آل محمد (ص) بودن،
توي خون اين مردم است، کجاي کاري بيچاره؟ اينکه پيغمبر (ص) آن روز با آن حال اين را
ميگويد، به خاطر اينکه ميداند چه روزي پيش ميآيد.
همانطوري كه گفتم:
رهبر فقيد فرمود: من يک کساني را تأييد کردهام، اما همهشان در گرو اعمالشاناند.
بوش هم ميگويد: ما دلارهايمان از بمب اتم بهتر کار ميکند.
چرا ميگويم؟ ميخواهم مؤمن بيدار باشد، مؤمن هشيار باشد. آخر بعضيها ميگويند:
آقا ايشان ميگويد بايد مثلاً حافظ دين خدا باشند، يعني بروند در خانهها؟ نه، همين
اداراتي که هشتاددرصد زير پاي شما را خالي کردند، بروند اينها را بررسي کنند،
بگيرند، اعدام کنند، شلاق بزنند، بيرون کنند. همين تلويزيوني که اينقدر خلاف تحويل
مردم ميدهد، بفرستد در دهاتشان، اينها بروند پهنکشي کنند. کسي نگفته بروند در
خانهها، در عصر امام زمان (عج) هم اينطور نميشود. خود قرآن هم چندجا ما داريم که
ما شما را نگهبان قرار نداديم، اما اينکه الآن در اين ارگانهاي کثيف، دارد مردم
متدين را اذيت ميکند، دشمن براي اسلام درست ميکند، دشمن براي مملکت درست ميکند،
اختلاف با پول آمريکا مياندازد، بايد به اينها برسيد.
10- در آن روز دروغگويان را تصديق ميکنند. ببين، آن روز فرموده. گفتم اين را
هزاروچهارصدوپنج سال پيش رسول الله (ص) فرموده، اين را هم من خدا ميداند درست روز
26/01/81 مال شش سال و دو ماه پيش است. ميگشتم يک مقدمه براي امشب درست کنم. حالا
يک آيه من پيدا کردم، عين همين را تأييد ميکند. آيه قرآن. خود اين آيه قرآن را
مثلاً من ممكن است يازده سال پيش نوشتم، از کتاب پاره کردهام آوردهام. يعني
ميخواهم بگويم کار ما را خدا و چهارده معصوم (ع) تأييد ميكنند. هرکجا هستي، بدان
خدا و چهاردهمعصوم(ع) يار شمايند، نگهدار شمايند. همين است.
اصلاً در کافي شريف است، ميفرمايد: ما براي مؤمنين در قيامت يک مقامي قرار داديم،
با نماز خواندن و "ولا الضالين" به آنجا نميرسند. بايد يک فشارهايي ببيند و حالا
راحت هرارگاني هستي، به مملکتت خيانت نکن، به اسلام... بگذار هرکاري ميخواهند
بکنند، بکنند. من الآن با صداي بلند ميگويم، شما که کوچکيد، کل جهان جمع بشوند،
علماي کل جهان جمع بشوند، کوچکتر از ايناند که بتوانند از اين جلسه ايراد بگيرند،
خيلي کوچکترند. چون کسي ميتواند در اين مملکت و هرجا ارزش داشته باشد، که نوکر
قرآن باشد، نوکر امام زمان (عج) باشد.
11- ميفرمايد در آن روز دروغگويان را تصديق ميکنند و شخص خائن را امين ميدانند.
قشنگ ميبيني مرتب جايزه، آقا اگر جايزه براي دين ميدهيد، خب بياييد در اينجا را
هم ماچ کنيد، بياييد داخل بنشينيد. گوش کنيد، ياد بگيريد. من پريشب گفتم، گفتم اگر
دين داريد، اين سيديها را گوش کنيد، عمل کنيد. شما هم مسلمانيد. اگر دين نداري،
بخوان لااقل عيب ما را به ما بگو، بگو کجايش خراب است؟ اي سلمان، در آن روز
دروغگويان را تصديق ميکنند و شخص خائن را امين ميدانند.
12- و شخص امين را بد ميدانند. الآن شما چنان اختلاف انداختيد، همين جوانها
همديگر را ميبينند، يک وري نگاه ميکنند. خب بابا، ما يک دانه قرآن بيشتر نداريم
که، يک دانه رسول الله (ص) بيشتر نداريم، يک دانه خدا بيشتر نيست، چي ميگوييد شما؟
جز اينکه آبروي خودتان را ميريزيد.
13- راستگويان را در آن روز تکذيب ميکنند. يک برچسب يک وصله... والله، بالله،
تالله کاري نميتوانيد بکنيد. من گفتهام کسي بخواهد به اين حقير و اين جلسه وصله
بزند، حتماً زنازاده است، من هم با زنازاده ميجنگم. به شما بگويم، ما داريم
ميگوييم خدا اين را ميگويد، قرآن اين را ميگويد. هرکسي هم در اين مملکت دارد
دلارها را ميخورد، عزيز است، براي اينکه ميگويد من مسلمانم، من نوکر قرآنم. ما
سه چيز بيشتر نداريم، خدا، قرآن، رسول الله (ص) و اهل بيت (ع).
14- اي سلمان، در آن زمان زنها امير و حاکم ميشوند. ببين، من بارها گفتهام. چه
زن باشد، چه مرد، حرف درست زد ميگوييم چشم، حرف نادرست زد با اخلاق بهش ميگوييم.
چرا؟ ما کتاب داريم، قرآن داريم، دستور داريم. اينکه فقط خانم هرچي گفت: بمير، چشم.
بلند شو، چشم. لال شو، چشم. برو ديوث شو، چشم.
من يک وقت به اين جوانهاي خودمان که ده پانزده سال پيش ميخواستند ازدواج کنند،
بهشان ميگويم. بابا جان، حواستان جمع باشد، از اول زندگي با زنهايتان رفيق باشيد،
خوبش را تأييد کنيد، بدش را بهش بگوييد. کار خوب را تشويق کنيد، کار بد را بهش
بگوييد. وگرنه يک روزي ميآيد که تو ميگويي والله من ديوث شدهام، ميگويد نه کم
است. به خدا به من از همين بچهها گفتند: به خدا، ما توي اداره كسي را داريم، که
اين چقدر عالي بود، الآن ديوث شده، زنه ولش نميکند. مسئله اين است كه ما ايمان
داريم، قرآن داريم. خانمت است؟ حرف زد درست است، چشم، قرآن تأييد ميکند، رسول الله
(ص) تاييد ميكند. بچهات است، باشد، بپذير.
بعضي سوالهايي را اين جوانها ميکنند، من جوابشان را بدهم. آقا ما داريم راه
ميرويم، يک خيالي ميکنم، اين خيال ما شيطاني است، يا الهي است؟ اگر ديديد خيالت
را خدا و ائمه (ع) تأييد ميکنند، خب اين ديگر خيال نيست، اين الهام است. بله، خدا
به شما الهام ميکند. شما که از يک زنبور عسل کمتر نيستيد که! خدا ميگويد: ما به
زنبور عسل الهام ميکنيم. ميگوييم: برو بين آن چاک کوه، بين آن چاک درخت کندو ببند
که باد و طوفان تو را اذيت نکند. تو که از آن کمتر نيستي که! چندتا از پيغمبرهاي ما
را مثلاً عنکبوت نجات داده، به امر خدا، يکي پيغمبر (ص) خودمان محمدبنعبدالله
(ص).
پيغمبر (ص) خودمان را اذيتش ميکردند، ايشان با يکي از حالا ياران دروغي آن روزش
رفت توي "غار ثور"، خدا امر کرد به عنکبوتها، آمدند چندتا عنکبوت در اين را تار
بستند، يک باد هم بلند شد، گرد نشست به اين تاره، چندتا کلاغ هم فضله انداختند،
دشمن تا در غار آمد، ديد اوه درش به قول ما قديميها کارتنه بسته که، عنکبوت. اين
تو کسي نرفته، برگشت. پيغمبر (ص) اينها را دارد ميبيند، آنها نميبينند.
اهل دقيانوس همين است، آنها فرار کردند، رفتند در غار خوابيدند، راحت خبر ندارند.
دشمن تا در غار آمد، ولي اينها را نديد. همان عنکبوتها آمدند، تار کشيدند، يک گرد
و خاکي بلند شد، اينها را گرد و خاك گرفت، پرندهها هم فضله انداختند، تمام شد.
قبول نداري؟ انشاءالله همين روزها ميميري، ميروي ميبيني. هرکس قبول ندارد
همين روزها ميميرد ميرود ميبيند. چيزي نيست. تو خيال ميکني شصت سال چيزيه؟
مردي! اصلاً کسي که قبول ندارد همين جا مرده. کسي که اينها را قبول ندارد همين جا
مرده.
اي سلمان، در آن زمان زنها امير و حاکم ميشوند، نه زنه بيچاره گناهي ندارد، مرد،
تو تنبلي، تو تنبلي! بچهات است يك حرف خوب ميزند تأييدش کن، تشويقش کن. حرف بد
ميزند... نه من بگويم ها.
آن روز رسول الله (ص) داشت ميآمد، ديد يک مشت بچهها دارند بازي مي کنند. يکهو
داد زد: واي بر اين پدرهاي اين بچهها در آخرالزمان. اصحاب ديدند پيغمبر (ص) بدجور
واي گفت. گفتند: يا رسول الله، پدرهاي کافر؟ فرمود: نه، پدرهاي مسلمان، نمازخوان،
خودشان که نميروند در اين جلسات احکام ياد بگيرند، بچههايشان را دستشان را
نميگيرند ببرند ياد بدهند، خود بچه هم که ميرود، ميپرسند: کجا رفتي تا حالا؟
بيکاري؟ بنشين برو دنبال پول، پول دربياور. حتي بعضي از جوانهاي خوب به من
ميگويند: بابايم ميگويد كه برو دنبال خلاف، از خلاف پول دربياور، در خلاف خرج کن.
لذا جوانها، شما خيلي آقاييد. اصلاً نميشود گفت چقدر آقاييد. اما يادتان نرود ها،
باد نياوريد. تا زماني ما آقاييم که بياييم دور خرمن اهل بيت (ع) بچرخيم، گوش کنيم،
باور کنيم، بفهميم و عمل کنيم. وگرنه "کالانعام بل هم اضل". حالا ميخواهد هفتاد
سال درس خوانده باشد، بيستوپنجتا دکترا از دانشگاه هاروارد آمريکا داشته باشد.
اينکه ميفرمايد در آن زمان زنها حاکم هستند، يعني مرد بيبخار بيعرضه بميرد،
راحتتر از زنده بودنش است. نه، راحت!
من وقتي هردختر و پسري را يک وقت دست به دست ميدهند، زن و شوهر ميشوند، ميگويم
که يادت نرود، تو صدها مسئله ميداني كه شوهرت نميداند، بهش بگو با اخلاق، تو هم
صدها مسئله را نميداني شوهرت ميداند، به شما ميگويد، با اخلاق. با همديگر هم
باادب صحبت کنيد. تو برو اينطور کن، اصلاً اينطوري کردي؟! اين نکبت است، زندگي
نيست. باادب! آخر بچه تو بايد تربيت داشته باشد، بچه وقتي ادب بابا ننه را ببيند
تربيت دارد. وقتي بابا و ننه يک جوري چلغوزوار با هم زندگي كنند، بچه چه ميشود؟ من
گفتهام يک نوار بگذار جلويت نوار ضبط، بگو سلام عليکم رحمت خدا بر تو باد، دکمه را
بزن برميگردد ميگويد سلام عليکم رحمت خدا بر تو باد. حالا در همان جا بگو فلاني
خيلي احمقي، بر پدرت لعنت. دکمه را ميزني، ميگويد: خيلي خري بر پدرت لعنت. بچه
همين است. خدا شاهد است، اين يک واقعيتي است.
آخر يک بابا به بچهاش گفت: اذيت نکن عاقت ميکنم ها! بچه گفت: من هم تو را اوخت
ميکنم. گفت: ما عاق شنيده بوديم، ديگر اوخ نشنيده بوديم. چه جوريه؟ گفت: من صبح
زود ميروم به اين قفلهاي مغازه کثافت ميکنم، آن وقتها هم برق نبود و تاريک بود،
ميروم به اين قفلهاي مغازه کثافت ميکنم، آن وقتها هم کاسبها صبح زود ميرفتند.
اين بيچاره ميآيد دستش را ميزند به قفل که به اصطلاح در را باز کند، دستش پر
کثافت ميشود، دستش را تکان ميدهد که بپاشد، دستش ميخورد به ديوار ميگويد اوخ بر
پدرت لعنت. آن گفت: عاقت ميکنم، اين هم گفت اوخت ميکنم.
همين الآن ميخوانم از قول رسول الله (ص) که پدرها به بچهها جفا ميکنند. همين
الآن ميرسيم بهش. لذا از خدا خواستم به من کمک کند تا با حلم بگويم که همهمان
بفهميم. ولي جان آن کسي که دوست داريد، گوش کنيد. آخر ميداني چيه؟ دشمن زرنگ است،
ميآيد در پاي شما مينشيند، بابا اين دين شد؟ همهاش از اين حرفها! نه بابا، دين
آقايي است، منتها ميگويد ديوثي بد است، بيغيرتي بد است، دزدي بد است، (در همه
دينها بوده ها.) خيانت بد است.
من گفتم که حزقيل پسر عمو يا پسر خاله فرعون است، اما خدا در قرآن بيش از چند هزار
سال است كه دعايش ميکند. به عکسش قارون پسر عمه و يا پسر عموي موسي (ع) است، در
قرآن چند هزار سال است كه لعنت ميشود. براي خدا همه بندهاند. کي مطيع است، ارزش
دارد. ما شما را خلق نکرديم مگر براي دو کار، يکي اينکه عبادت کني، يکي اينکه
امتحان شوي. در سوره عنکبوت آيه 2 تا 6 و 7 را بخوان، ميفرمايد به صرف اينکه
ميگويي ما ايمان آورديم ما تو را ولت نميکنيم، ما آزمايشت ميکنيم، قبلاً هم
آزمايش کرديم. الآن خود شماها در هرکجاي ايران که هستيد، يک مشت مزاحم آمريکايي،
اسرائيلي پول ميگيرند، شماها را اذيت کنند، اينها دارند امتحان ميشوند، شما هم
داريد امتحان ميشويد. بايد قرص بايستيد. اگر ميبيني امروز به حول و قوۀ خدا سلمان
فارسيها، ابوذرغفاري و و... اينها اينقدر عزيزند، به خاطر اينکه در مقابل امامشان
تسليم بودند.
بله، اي سلمان در آن روز زنها امير ميشوند.
15- بچهها و کودکان به بالاي منبر ميروند. يعني چي؟ همين که الآن گفتم: وقتي که
تو قرآن را قبول نداري، ميگويي: ما درس خوانديم، عقل هم داريم. رسول الله (ص) را
قبول نداري. والله خيلي محترمانه است كه قرآن ميفرمايد بچه شش هفت سالهاي.
خيليها، از اين بروبچهها، صدها نفر ميگويند ما ديديم فلاني يک بچه هفت ساله است،
ما ديديم فلاني يک بچه شش ساله است. در آن روز بچهها، نابالغها بالاي منبر
ميروند. يعني هرکس كه قرآن را پشت سر انداخته، توقع نداشته باشد، مثلاً در ظاهر يک
آدم هفتاد ساله، شصت ساله است، اما در واقع يک بچه است. حالا خدا خيلي منت
ميگذارد، وگرنه ميگويد "کالانعام بل هم اضل".
ما عزيزيم تا وقتي که نوکر قرآن باشيم، هرکه ميخواهد باشد. ما عزيزيم تا وقتي که
نوکر چهارده معصوم (ع) باشيم. ما عزيزيم تا وقتي كه خودمان را جيرهخوار نوکر و
فدايي امام زمان مهدي آل محمد (ص) بدانيم.
16- سلمان، در آن روز مردها عقلشان مانند اطفال است. والله چند سال پيش يک بنده خدا
ميگفت: من روانشناسم، همان يک دفعه هم ديدمش، ديگر راهش ندادند. گفت: الآن ما همه
بچهاند، همه از شش تا يازده ساله دارند زندگي ميکنند، ما يک شانزده ساله نداريم.
ديگر هم نگذاشتند بيايد پشت تلويزيون، ديگر هم نگذاشتند. يعني هرچيزي که به آمريکا
کمک کند، به اسرائيل کمک کند، مرتب ميگذارند. هرچيزي که بخواهد مردم را رشد بدهد،
نميگذارند.
من حدود شش ماه پيش گفتم که امام فرمود: اين تلويزيون يک دانشگاه عظيم است، اگر
درست ازش برداشت بکنيد همه را هدايت کرديد، اگر نکنيد همه را گمراه کرديد. به آن
کسي که شما قبول داريد، به خداي عظيم، هفته بعدش بود يادم نيست، يا ده روز يکي از
اين جوانهاي خوب، ماشاءالله جمعيت زياد است، من نميتوانم همه را بشناسم، گفت: حاج
آقا، به خدا من پريشب خواب ديدم كه حضرت امام با يک علاقهاي آمدند طرف شما،
فرمودند: راحتم کردي، اينها هرغلطي را انجام ميدهند به من ميبندند، همين که گفتي،
من گفتهام که اين تلويزيون يک دانشگاه است، اگر شما از آن برنامه خوب درست کنيد
همه را هدايت کرديد وگرنه... (اينها، اصلاً شکست امام است اين حرفها!) ميگفت: شما
مرا راحتم کردي. قبول نداري؟ همين روزها ميميري، ميروي ميبيني انشاءالله.
17- اي سلمان، دروغ گفتن در آن زمان امري رايج و چيز خوبي به شمار ميرود. والله من
تا حالا دهبار از اين تلويزيون ديدهام، ميپرسند: آقا شما دروغ ميگوييد؟
ميگويد: آوه، دروغ اگر نگوييم نميشود که، اصلاً دروغ امروز زندگي ماست! دروغ گفتن
در آن زمان امري رايج ميشود.
18- دادن خمس و زکات را آن روز مردم خسارت ميدانند. چه پولي بدهيم؟ بابا چه پولي
بدهي نيست! اولاً کسي که ميدهي، خوشحال باش يک تومان ميدهي، لااقل ده تومان در
دنيا و آخرت خدا به تو ميدهد. دوماً وقتي که ميدهي تو زندگيات پاک ميشود، کاري
نداشته باش به کي ميدهي، آن اول گرفتارياش است که پول تو را گرفته، تو اول
آقاييات است، و در عين حال وقتي ندهي زندگيات نجس است، آخرش هم يک طوفان ميخورد،
همهاش ميرود. من در همين جلسه خيليها صاحب ثروت بودند، مثلاً آن روز اگر مثلاً
دويست ميليون داشت، الآن شده بود دو ميليارد تومان، اگر خمسش را ميداد، اما نه
الآن ممکن است جاي خوابيدن هم نداشته باشد. وقتي ميدهي خدا مالت را حفظ ميکند.
ميگويد سلمان آن روز مردم خمس و زكات دادن را خسارت ميدانند.
19- سلمان، آن روز به دست آوردن مال حرام در نظر مردم زرنگي است. ببين تمام اينها
سلمان آن روز هرکس از هرراهي پول دربياورد، پولدار بشود، ميگويند زرنگ است فلاني.
ما اول انقلاب بود حدود سي سال پيش، يک سرهنگ آن دولت شاهي، پسرش توي کلاس ما بود،
ماه صفر بود، داشت کار ميکرد. من به بابايش گفتم: ببين، چقدر پسرت خوب شده؟ ببين
چقدر آقاست؟ گفت: آره آقا، در زمان ما اگر مثلاً دزدي و خيانت نبود، ميگفتند آدم
بيعرضهاي است، لذا ما گول خورده بوديم. حالا نميداند از آن خيلي بدتر شده، بدزد،
ببر، بخور، فقط بگو مقام معظم! تمام شد رفت! خودشان ميدانند. خودشان ميدانند. لذا
اين است که ميگويد آن روز به دست آوردن اموال حرام يک چيز عادي است.
20- اي سلمان، آن روز پدرها به فرزندان جفا ميکنند. چرا؟ يا نميرود کار کند، پول
ندارد. تا بچه ميگويد پول، ميگويد برو گمشو، خودت برو دربياور. پسر ميرود دزدي،
قاچاقفروشي، هرچه شد، يا اينقدر پول دارد، تا بچه ميگويد پول، ميگويد: بگير
برو، بگير برو. يک کلام حرف حسابي اين بچه نميفهمد. خيال نکن، من تا حالا چند دفعه
ديدهام از تلويزيون كه پسره را گرفتند، هيجده هفده بيست ساله ماشين ميدزدد. از او
ميپرسند: شما محتاجيد؟ ميگويد: نه، مادرم دکتر است، پدرم مهندس است. پس چرا اين
کار را ميکني؟ تفريح ميکرديم. تفريح ميکرديم. آخر پولي که خدا همراهش نيست، آخر
علمي که قرآن همراهش نيست، آخر علمي که اخلاق انساني تويش نيست، جز خيانت و دزدي و
آمريکا نميشود، نميشود. نميشود!
21- اي سلمان، آن روز پدرها به فرزندان جفا ميکنند، اخلاق و ادب يادشان نميدهد و
در مقابل بچهها هم به پدر و مادرها جفا ميکنند. هردست که دادي همان دست گرفتي...
باور کن همان هفته پيش بود، اين خبرنگار لااقل جلوي ده نفر پيرزن و پيرمرد را گرفت
و گفت: آقا بچهات به تو احترام ميگذارد؟ نه آقا! بچهات...؟ نه والله، چندتايشان
گريه ميکردند، هيچ به ما محل نميگذارند، هيچ به ما... چرا؟ تو محل به خدا گذاشتي
که آن به تو محل بگذارد؟ از راه دزدي و کلک و دوز به دست آوردي، حالا آن هم
خورده...
امام حسين (ع) رفت با حضرت سجاد (ع) خداحافظي کند، آقا فرمود: مگر شما خودت را
معرفي نکردي که من کي هستم؟ گفت: چرا، اين مردم اينقدر حرام خوردهاند كه ديگر گوش
نميدهند.
رسول گرامي محمدبنعبدالله (ص) به عليبنابيطالب (ع) ميفرمايد: چهارتا سوال است
كه از همه ميکنند. يا علي، آماده باش.
1-کلاً در جميع عمرت چه کردي؟ 2- جوانيات را در چه راهي مصرف کردي؟ 3- از چه راهي
پول درآوردي؟ 4- در چه راهي خرج کردي؟
چون آيه قرآن آنجاست، من زودتر گفتم. چون آيه بود، من در مقابلش هم نوشته بودم.
حالا ميرسيم بهش. چهارتا سوال است از همه ميکنند: 1) کل عمر را از کجا، پول
درآوردي؟ چه کردي؟ جواني چه کردي؟ از کجا درآوردي؟ در چه کارهايي خرج کردي؟
اي سلمان، آن روز پدر و مادرها به فرزندان جفا ميکنند، فرزندان به پدرها. خب،
الآن خود شما، همه جوان، آقا، مگر ما کي هستيم؟ شما اين موقع شب اينطور با جمعيت
گرم نشستيد، يک ساعت و خردهاي شلاق ميخوريد. چرا؟ عاقلي، انساني، ميخواهي بفهمي،
آمدي. از شهرستانهاي دور ميآيند. مردم خوباند، اينهايي که نميگويند خائناند.
آن روز از راه حرام آوردن براي مردم اصلاً يک زرنگي است.
22- بعد اي سلمان، دوستان به خاطر دنيا از هم ميبرند. اين آقا تا ديروز با هم دوست
بودند، حالا اين يک خرده وضع مادياش خوب شده، آن نيست، ميگويد: ولش کن، خانه
فلاني نميرويم عيد امسال، چه کاري باهاش داريم؟ ميرويم خانه حسينقلي مبل دارد،
صندلي دارد، با تو ميآيد ميلاسد، من هم با زن آن ميلاسم. کجا برويم؟ ميگويد آن
روز رفقا به خاطر فقر از هم بيزاري ميجويند. يک عده اينطورياند. يک عده هم
ميگويد: خب بابا، ميرويم خانه حسينقلي حالا اين آقا متدين است، زنش هم متدين
است، نميخواهد برويم، زنش ميگويد: سلام عليکم، خداحافظ، ميرود آنجا مينشيند،
سرش را مياندازد پايين، من بدم ميآيد. برويم خانه فلاني، زنش با من دست ميدهد،
با هم ميخنديم، تو با آن دست ميدهي. همه اينها هست ها! ميگويد آن روز همه به
دوستان به خاطر دنيا، به خاطر پول و ثروت از هم ميبرند.
23- اي سلمان، در آن زمان باران رحمت خدا مانند آتش ميشود بر اينها. چقدر قشنگ
است.
الآن ميگويي چي؟ الآن برايت حالي ميكنم:
1. الآن بيش از يک ماه است كه اين ابر بالاي سر ما توي اين تهران ميگردد و ما را
خفه کرده، پدر همه را درآورده. شما آقاييد ها، آن احمقهايي که ميگويند بخار
ميرود بالا، ابر ميشود، باران ميآيد. ميگويد: خب احمق، اين بخار که هميشه
ميرود بالا، ابر هم که الآن بيش از چهل روز است که بالاي سرتان است، پس کجاست؟
يکهو در عرض يک دقيقه چنان ريز و درشت ميبارد كه همه تهران را خيس ميکند، بد
ميشود. خب احمق، کي اين کار را ميکند؟ خب اگر بخار ميرود بالا چکه ميشود، خب
بايد مرتب باشد ديگر، اگر ابر ميچکاند، خب اين ابر يک ماه بالاي سرت است، چرا
نيست؟ ميخواهد بگويد بابا، (آيه قرآن داريم ها!) همه چيز منم. اين يک رقم آتش.
2. رقم دومش، زمينها الآن داغ است، هرنوع کثافت هم بخواهي کف زمين است، اخلاط سينه
اين سيگاريها، اين ماشينهايي که زباله ميبرند از تهش يک آبي ميريزد، هرچي
بخواهي کثيف است، ده دقيقه ديگر خشک ميشود، گرد معلق ميشود. اينها همه هست، زمين
هم داغ است، يک دقيقه ميبارد، بعد از يک دقيقه از زمين جز بوي گند و بخار چيزي
ديگري بلند نميشود. در آن زمان باران براي آنها مثل آتش ميشود. باران يک دقيقه
ميآيد، زمينها را خيس ميکند، بوي گند و بخار ميدهد بالا، همه داريم خفه
ميشويم، کولر هم بخار را ميدهد داخل.
3. سوم اين باران، چندتا ده و روستا و همه را ميبرد، آنور چندتا شهر آب ندارند
بخورند.
اي سلمان، آن روز باران رحمت خدا براي آنها کار آتش را ميکند. چرا؟ براي اينکه خدا
و دين و فقرا را تحقير ميکنند.
گر به دولت رسي و مست نگشتي مردي گر به پيسي رسي و سست نگشتي مردي
سي سال پيش اين موقع همه ما دامن چهارده معصوم (ع) و قرآن را گرفته بوديم، هنوز
خبري نبود. همه تبعيد و زندان و بدبخت. پريروز رهبر فقيد هم داشت ميگفت، ميگفت:
اگر خدا و اين ملت نبودند، من و تو يا آواره، يا زندان بوديم، يا تبعيد، يا بدبخت.
يک واقعيتي است. سي سال پيش اين موقع همينطور بود. خيلي خب، خداي عظيم به دست وجود
مبارک مهدي آل محمد (ص)... به دست امام زمان (عج) حالا شده. حالا به خاطر يک صندلي،
باد آوردي؟ حالا ببين خدا بهت چي ميگويد؟ گوش کن، من همين را از اين جلد هشتم است،
هفت هشت دهتاست، پاره کردهام، آوردهام كه وسط سال استفاده کنم. چون جلد هشتم پنج
سال ديگر به دست ما ميرسد.
سوره آل عمران آيه 187- و ياد آور وقتي را که عهد و پيمان گرفت خدا از علماء و کتاب
به ايشان داده شد، بر اينکه بيان کنند و آشکار سازند آن کتب را براي مردم و کتمان
نکنند آن را، انداختند اين عهد را پشت سر، فروختند آن را به قيمت کمي، (که صندلياش
سر جايش باشد. روي صندلياش نشسته باشد، خدا دارد ميگويد ها!) به بهاي دنيا، بدان
که بد معاملهاي کردند. (خدا دارد ميگويد، اگر قبول نداري، همين الآن نجسي. به
خانمت بگو، استکان من را آب بکش. هرجا هستي!)
آيه 188- گمان مکن اي پيغمبر آن کساني را که شادند به اين کارهايشان، (ميگويند:
آقا فعلاً ما اينيم! شادند! جمع ميکنند، ميگويند، اندوخته ميکنند.) اينها پسند
خودشان است، پسند من نيست. (خدا دارد ميگويد ها! نگاه نکن اينها به عنواني که بابا
فعلاً حرف حرف ماست! ميگويد برو بابا! نه اين پسند توست، ناپسند من است.) و دوست
دارند که تازه تمجيد هم بشوند. (که من پريشب گفتم، گفتم قرآن را انداختهاي پشت
سرت، ميخواهي احترام ببيني؟ امامصادق"ع" را داري لگد ميکني، ميخواهي احترام
ببيني؟ خود خدا دارد ميگويد. ميگويد: تو داري خلاف ميکني، دوست داري تمجيد هم
بشوي؟ اينطور نيست كه به کارهاي نکردهات تمجيد بشوي.) گمان مکن آنها را رستگار،
نه اينها عذاب دردناکي در پيش دارند. (خدا دارد ميگويد.)
سوره آل عمران آيه 189- و از براي خداست ملک آسمانها و زمين و خدا بر هرچيز قادر
است.
اين آيه خيلي قشنگ است، آخرياش:
سوره آل عمران آيه 196- نفريبد تو را اي پيغمبر کفار که در اين شهرها ميروند و
ميآيند و خريد و فروش ميکنند.
اکثر زمامداران ما همينطوري زمين ميخورند. من ميبينم همين که وارد کار ميشوند،
آدم خوبياند. يک مهمان خارجي ميرسد، يا يک خارج ميروند، تمام شد. آيه قرآن است.
آيه 196- نفريبد تو را آمد و شد کفار در شهرها براي تجارت و چه و چه، اينها همهاش
هيچي نيست.
والله، بالله، و تالله، همه را اين حقير ميبينم. اول که ميآيد تصميم دارد کارهايي
بکند، اما يک مهمان خارجي ميآيد، يک خارج ميرود، تمام شد.
عبدالملک مروان تا سي سالگي هرکي ميخواست پيدايش کند، توي مسجد يا نماز ميخواند،
يا قرآن ميخواند، سي سالش كه شد، آمدند بهش گفتند: فلاني تمام شد، ديگر تو حاکم و
خليفه وقت شدي، بلند شو بيا. بلند شد به قرآن گفت که خداحافظ. تا الآن نوبت تو بود،
حالا ديگر حکومت است، خداحافظ. و راستي در جميع عمرش اين کلام را درست گفت، از قرآن
خداحافظي کرد. رفت دنبال غرور و شهوت و شراب و بخور و بريز، ديگر خودش خسته شد.
ديگر خودش خسته شد! يک شب قرآن را برداشت، يک تفأل زد. گفت: قرآن، با من چي
ميگويي؟ با من ميخواهي چه کار کني؟ يک آيه عذاب آمد. گفت: من را تهديد ميکني؟
برد قرآن را گذاشت سينه ديوار، اينقدر با تير و کمان زد كه قرآن را تکه پاره کرد.
امروز اينطوري است برادر من. نه او، هرکس. من آخر شب خصوصي به اين بچهها، آقايان
دور من ميگويم، ميگويم برادر، فکر نکني که ما داريم ميگوييم ما آدم خوبي هستيم
ها! نه همهمان همين هستيم. ما داريم ميگوييم که اگر يک روزي تو کارهاي شدي، با
دلار و اين آقا از خارج آمده... بابا شما خيال ميکني خارجيها تمامشان، اروپا و
آمريکا اينها اصلاً چياند؟ اگر پرده برود کنار، يک مشت خوک کثيفاند. تو خيال
ميکني يک خوک آمده، کسي است که حالا برايش جفتک مياندازي؟ خودشان دارند همديگر را
مسخره ميکنند، خودشان. خيال ميکند حالا مثلاً اين آقا آمده، اوه... بابا جان من،
تو جنبه نداري. اين مال سوره آل عمران.
سوره نساء آيه 17- جز اين نيست که پذيرفتن خدا توبه را براي کساني که نميدانند، ما
توبهشان را قبول ميکنيم.
من بارها گفتهام: برادرها، توبه کنيد. گرچه توبهتان هم قبول نميشود، اما بهتر
است.
خدا در اين آيه، سوره نسا آيه 17- اينهايي که ناداناند، نميدانند، اگر خلاف بکنند
تا دم مرگ هم توبه کنند، ما اينها را ميآمرزيم. چرا؟ چون نميدانند.
اما آيه 18- نيست قبول توبه از براي کساني که مشغول افعال بد دنيا هستند و توبه
نميکنند، وقتي که برسد اينها را مرگ که خاطرجمع باشند، ديگر مردني هستند، حالا
ميگويد العفو، ميگويد برو بمير.
همانطوري که فرعون سالها با موسي (ع) جنگيد، بعد دريا آبها که رفت کنار و رفتند،
اين ديد اين ديگر شوخي نيست، اين ديگر راست راستي است. توي دريا آبها رفته بالا،
اين دارد ميرود، يک مرتبه فهميد که تمام است. جبرائيل آمد، گفت خب تو چي ميگويي
حالا؟ جبرائيل گفت: خب تو چه ميگويي؟ تو همهاش ميگويي من خدايم؟ حالا بگير. اين
گفت: نه، من ايمان آوردم به خداي موسي (ع). جبرائيل از آن لجنهاي ته دريا برداشت،
زد به دهانش. به قول من گفت: حالا اين اسلامت به درد ننهات ميخورد!
گوش دادي بابا جان من؟ قرآن دارد صحبت ميکند. همه ناراحتي مردم به اين است که ما
فقط قرآن ميگوييم، هرچه هم ميگوييم قرآن تأييدش ميکند.
آن مال آقا رسول الله (ص) كه ميفرمايد در آخرالزمان کيها چه کار ميکنند. اين هم
مال خدا که ميفرمايد:
تكرار و ادامه آيه 18- تو که باد آوردهاي، به قرآن اهميت نميدهي، به گفته برادر
دينيات که داري نصيحتت ميکند گردنکلفتي ميکني، بدان قبول توبه نيست، آمرزش براي
کساني که هرکار دلشان ميخواهد ميکنند نيست. کافرند آنها، آن گروه را مهيا کرديم
براي ايشان عذابي دردناک.
کسي يک جو عقل داشته باشد، يک جو ايمان داشته باشد، ميآيد والله پاي ماها را هم
ميبوسد. آخه خيلي مرد ميخواهد در اين زمان راحت حرفش را بزند. همه به هم ميرسند،
صدقنا يا فرعون، بله قربان.
امام علي (ع) ميفرمايد: اينکه ميبيني همديگر را تأييد ميکنند، علتش اين است که
از قرآن و سنت ميترسند. اينکه ميبيني مردم همديگر را تأييد ميکنند، از قرآن و
سنت ميترسند.
من پريروز يک چيزي شنيدم، من كه با کسي که تلفني به هيچ وجه تماس ندارم، به همه
شماها هم ميگويم، هيچ وقت براي من تلفن نزنيد. دم در هم نياييد. من دم در
نميآيم. ولي خب آقايان هستند که کسي که تلفن بزند در زندگيشان، باهاشان جواب
بدهند. از قم زده بودند که اينجا سيدي شما را نميگذارند کسي بفروشد، ما سيدي
ميخواهيم، چه کنيم؟ خيلي دلم براي حضرت معصومه (ع) سوخت، خيلي دلم سوخت. خيلي دلم
براي حضرت معصومه (ع) سوخت. آخر آنها که مرده نيستند. اصلاً هيچ کدام از ماها
نميميريم، در عالم ذر زنده بوديم، در صلب پدر زنده بوديم، در رحم مادر زنده بوديم،
اينجا هم زندهايم، در عالم برزخ هم زندهايم، در عاقبت هم زندهايم. مرگ وجود
ندارد. آقا، توي قرآن ميگويد شهداء زندهاند. گفتم: بابا، يک مشت احمق مثل امروز
که ميگويند چرا خرافاتي شدي؟ آن روز هم ميگفتند به آنها که ميخواستند بروند جنگ،
ميگفتند کجا ميروي؟ خودت را بکشي؟ ببين ما اينجا دور هم جمع ميشويم، ميزنيم،
ميرقصيم، ميخوريم. آيه آمد: بابا اينها آنور براي خودشان همه چيز دارند،
ميخورند. همه همينطورند. تازه خوردني اينجا با خوردني آنجا قابل قياس نيست. اصلاً
قوت و غذا و رفتار اينجا با بهشت، اصلاً قابل قياس نيست. بعد گفت که آنجا ما، گفتم
بابا بحمدالله جوانهاي ما هستند، هرکي هرکجا بخواهد برايشان پست ميکنند.
ميفرستند، ميرود.
الآن من دارم بهتان ميگويم. هرکجاي ايران هستي، تلفن بزنيد به حول و قوۀ خدا، آن
آقاياني که دستاندرکارند، برايتان پست ميکنند، ميفرستند. هم براي خودتان بگيريد،
هم به مردم بدهيد. اينطوري بايد دين خدا را ياري کرد ديگر. آن دلار ميگيرد که
نگذارد اسم قرآن پخش بشود، تو جانت را بده، بگذار، قرآن را پخش کن. خدا با شماست،
باور کنيد. اينکه گفتم دلم براي حضرت معصومه (س) ميسوزد. فکر نکني بابا، والله من
همه را با مدرک ميگويم.
من حدود يک سال پيش کم و زياد يک سال پيش يکي از آقاياني که ممکن است همين الآن
اينجا باشد. ايشان گفت: خانم من خواب ديده که حضرت امام آمده خانه ما، آن وقتي که
من زنانه درس را من خودم ميگفتم، خانمها خيلي ميآمدند. به هرعلتي بود، ديگر
زنانه را من صحبت نميکنم. عکس ما خانه خانم بوده، عکس امام هم بوده، ميگفت: خانمم
خواب ديده که حضرت امام آمده خانه ما، خيلي با آرامش، با انگشت عکس شما را نشان
ميدهد، ميگويد: سلام ما را به پير ما برسانيد. آن خانم روي علاقه شديد که به حضرت
امام دارد، ميگويد: آقا شما که از ايشان بزرگتري. ميفرمايد: نه، پير ما فعلاً
اين است، هرهفته هم سلام و رحمتش به ما ميرسد. خب ميبينيد که من اول منبر اسم
رهبر را ميبرم، آخر هم كه سلام ميدهيم اسم رهبر را ميبرم، در گفتار هم از رساله
ايشان دوتا مسئله ميگويم. اينها که هي ميگويند رهبر، رهبر! بگو کدام وقت شما يک
کلام شما از رهبر گفتيد؟ کدام وقت؟ نفس خودتان را احياء ميکنيد. ميگويد خانمم بهش
گفت: آقا شما بزرگتريد. گفت: نه، فعلاً پير ما اين است. هرهفته هم رحمت و سلام
ايشان به ما ميرسد. الآن ممکن است آن آقا همين جا باشد. اين حرفها نيست که فکر
کني طرف مرد. نه، تو که قبول نداري، همين الآن مردهاي. تو که قبول نداري الآن
مردهاي. من نميگويم، مولا علي (ع) به روحش صلوات بفرستيد.
مولا علي (ع) ميفرمايد: بسياري از مردم زندهاند، اما در واقع مردهاند. (چرا؟ با
خدا و قرآن کاري ندارد.) و خيليها هم تازه وقتي ميميرند، اول زنده بودنشان است.
فکر نکن، اينکه گفتم دلم براي حضرت معصومه (س) سوخت، چون ميگويد: در کشور اسلام از
جد من کسي حق ندارد حرف بزند، از قرآن کسي حق ندارد حرف بزند. دلم براي اين سوخت.
تكرار آيه 18- اينجا ميفرمايد: نه، کساني که الآن ميدانند، دانا هستند، توبه
نميکنند، کارشکني ميکنند، فکر نکنند، توبهشان قبول نميشود. براي آن گروه مهيا
کرديم عذابي دردناک.
آيه 29- اي کساني که ايمان آورديد، مخوريد مالهاي خود را در ميان خود به باطل...
ببين، يک وقت از راه حلال به دست ميآوريد، در راه حرام خرج ميکنيد. يک وقت
روزيات خوب است، اما کثيفش ميکني. ميفرمايد باطلش نکنيد، روزي شما آنکه هست دستت
رسيد خلافش نکن، حرامش نکن. چرا؟
پيغمبر (ص) فرمود: علي جان، چهارتا سوال است، بعد از مرگ از همه ميکنند:
1- عمرت را در چه راهي مصرف کردي؟
2- جوانيات را در چه راهي مصرف کردي؟
3- از چه راهي پول درآوردي؟
4- در چه راهي خرج کردي؟
اينجا هم ميفرمايد که نه، اي کساني که ايمان آورديد، خلاف نکنيد، حرام نکنيد. چون
من ميخواهم يک نتيجه بگيرم، تند رد ميشوم.
آن وقت ببين قرآن چه ميگويد؟
سوره بقره آيه 171- (پيغمبر "ص" عصباني ميشد، ناراحت ميشد.) اي پيغمبر، ناراحت
نشو، مثل تو مثل اين است که بين يک مشت حيوان بايستد داد بزند، آن حيوان از صدا
چيزي نميفهمد، چون کور و کر است. (قرآن دارد ميگويد ها! علتش را هم خدا ميگويد.)
همان بقره 177- خوبي شما به اين نيست که رو به شرق و غرب نماز بخوانيد، خوب و
رستگار کسي است که ايمان به خدا بياورد، ايمان به روز قيامت بياورد، ايمان به
ملائکه بياورد، ايمان به قرآن بياورد، ايمان به پيغمبرهاي سابق بياورد... (شما
پيغمبر "ص" خودتان را قبول نداريد!) بدهد مال خود را در راه دوستي به فقرا و چه و
چه و چه، بعد نماز بخواند.
لذا برادرها، من پدرانه ميگويم "و لاتفرقوا" زير سايه قرآن و رسول الله (ص) است.
اتحاد و برادري و آزادي و آرامش زير سايه قرآن و رسول الله (ص) است. حفظ مملکت،
ترقي مملکت، پيشرفت مملکت، زير سايه قرآن و رسول الله (ص) است. شادي روح امام، راه
امام، هرچي ميخواهي زير سايه قرآن و رسول الله (ص) است. شادي مردم، نشاط مردم،
پيشرفت مردم، درک و معرفت مردم، همه زير سايه قرآن و رسول الله (ص) است. دروغ
نگوييد. يک عده خودشان را به رهبر ميچسبانند، ميخواهند هم رهبر را خرد کنند، هم
اسلام را.
نه برادر، با مکر و حيله و بچهبازي زندگي نميشود. قبل از شما زرنگتر بودند
"مکروا و مکر الله و الله خير الماکرين" مکر نکنيد با من، چون من کل مکر دست من
است، تو يک جو عقل داري.
از امام صادق (ع) سوال شد: خدا با بندهاش چه جوري مکر ميکند؟ فرمود: سرش را به
دنيا گرم ميکند.
از خواب بلند ميشود، يک ذيالجوشن، آقا گفتهاند هستهاي اينطوري. تا بلند
ميشود، آقا گفتند هوستهاي اينطوري، پوستهاي اينطوري، همينطوري! بابا جان،
مملکت است، انقلاب کرده، قرص و محکم کارتان را کنيد. آمريکا هم هيچ غلطي نميتواند
بکند، توي دهانش هم بزنيد. اگر هم يک روزي آمريکا غلطي بکند، به خاطري اينکه
ميخواهد مشرکها را از شرک دربياورد. وگرنه آمريکا خودش الآن در شلوارش خرابي
کرده، بس که در کشورش گرفتاري دارد.
يک صلوات بفرستيد.
اللهم صل علي محمد و آل محمد
پروردگارا، به خون شهداء قسمت ميدهيم، به دست امام زمان (عج) كساني را كه كلهشقي
ميكنند، اينهايي را كه نامردي ميكنند خدا به دست امام زمان (عج) همه را هدايت
بفرما.
خدا، به محمد (ص) و آل محمد (ص) و قرآن قسمت ميدهيم، شر اشرار به خودشان برگردان.
خدا، به محمد (ص) و آل محمد (ص) و قرآن قسمت ميدهيم، كساني كه مومنين را اذيت
ميكنند، خوبان را اذيت ميكنند، خدا به شرافت شرافتمندانت، به خون شهداء قسمت
ميدهيم، ذليل و نابودشان بگردان.
صلوات بفرستيد.
************** پايان
*****************
تهران- تقاطع خيابان مالك اشتر – خوش
هيئت متوسلين به حضرت علي اكبر (ع)
www.aliakbar.ir
انشاء لله خداوند توفيق عمل به همه ما عنایت بفرماید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته